سللااااااممممم! این همون داستانیه که قرار بود از خودمو زیزیو بلاگیون بسازم،بزن بریممممم،عه عه عههههه شرایط اومدن تو داستان: فالور بالای ۱۰۰،عضو بلاگیون بودن
در روزگاری،𝙯𝙞𝙯𝙞 فرمانده تستچی به ارتش فرمان داد:«تنی هست به نام فریدان موهتوا! بزنید نابود کرده و برای من بیاورید!👺» یکی از سربازان به نام 𖦹آېۅمے گفت:«فرمانده!اون از سمی بودن شدید رنج میبره! نمیتونیم با اون مقابله کنیم!» سربازی دیگر گفت:«تمشک👑 هستم عضو جدید ارتش!زد سم زدگی دارم!» تمشک کیسه تیله ای در اورد که تیله ها الوده به زد سم زدگی بودند🐸! زیزی گفت:«اگه تموم شد بریدددد!!!!! از رشیشون،آپارات!نابودش کنیددددددددددد!!!بعدش برید نینی سایت با تفنگ اب پاش نابودش کنیدددددددد!!!!!!!!!!!!»
در خانه زیزیییییی 🐸🔫: جودی بیحال روی تخت فرمانده دراز کشیده بود و توی یکی از اپ های ملعون به نام انستا گارام میچرخید،زیزی اومد گفت:« جودی نکن اکت میپره هااااااا 🔫🐸» جودی چون پاک بود زد انستا گارام رو پاک کرد💗زیزی گفت:« هیموتساروووووو ماکیوووووو سوماااااا» جودی گفت:«خاله تو که زن نداری💗🐸» زیزی گفت:«جدی؟💗😘» جودی گفت:« آره💗🐸» جودی گفت:« راستیییییی گورباگه هام توی حیاط گم شدن!» زیزی گفت:«به اکبر گفتم به گورباگه هات آب برکه حیاطو نده💗😘»
زیزی گفت«اکککککککبببببرررررررر؟!😘⚔️» اکبر گفت:« فرمانده! تعظیم تعظیم» زیزی گفت:«صد بار نگفتم قورباغه هارو نبر بیرون😘💗» اکبر متلاشی شده و به زمین میخورد-
کرکتر هاموننممنمننننننننننن
این پارت:
نـآدیـ★ـآ
پریماه
هر پارت ٢تا١٠ كركتر اضافه ميشن
ابن پارت:
sana
بیاسم
ᴀʏʟɪɴシ︎
ツنويا
𝙁𝙖𝙣𝙜
باششممم؟
پارت۳هستی
ممنون
منم میزاری؟
۱۰۰%
ببخشید ولی اگه پر نشده ، من هم اجازه دارم باشم ؟
اره 😗
میشه باشم؟ 🛐
اوکی
فقط من کو.رم اسمت چیه؟
ویکتوریا
مرسی🐑
🌚
من لطفا؟
بفرمایید
منتشر نشدد
اوه
عیبابا
پارت ۳ هستی
من؟
تو؟ آره
من؟🐑✨
بفرمایید
منم باشم؟ 🗿
اره🤌🏻