اممم اکانه سان..!
بنده بعد یه مدت طولانی امدم خب بریم؟
کائوری روز بعد رفت تو پارک تا یکم استراحت کنه اون موقع روز حتما یکی میومد پیشش باجی مایکی خواهرش شینچیرو سان یا هر کسی دیگه اما انگار خبری از هیشکی نبود اما وقتی ناامید شده بود و میخواست بره خونه یکی شونشو گرفت و نشوندش و اون کسی نبود جز...
این همون پسره دیروزی بود تعجب کرد چطوری خونشونو بلد بوده بهش نگاه کرد و اون متوجه نگاهش شد بهش یه لبخند عجیب زد اصلا اون پسره مو سفید کی بودهه؟ با لبخند انگار که ذهنشو خونده باشه گفت خب اول از همه کائوری سلام بعدشم اسمم
گفت خب اول از همه کائوری سلام بعدشم اسمم واکاسایه و خب دوست خواهرتم و یکی از اعضای بلک دراگون بودم و دوباره همون لبخندو زد و بعد گفت اها راستی درباره دیروز باید بهت بگم که خیلی....
باید بگم که خیلی ازت خوشم اومده چشمات خیلی حوشگل مخصوصا اون ستاره وسط چشات ولی خب ..... اومد کنارش نشست و باهاش چشم تو چشم شد و گفت تو باید دو.sت دخtر من شی اوکی؟ بعد به اسمون نگاه کرد کائوری گفت اگه جوابم منفی باشه چی ؟؟ واکاسا با سرعت برگشت سمتش و نگاهش کرد چشماش خیلی وحشتناک شده بود گفت خب نمدونم شاید...
نمدونم شاید... بعد بلند شد و رفت کائوری خیلی ترسید این واکاسا هر کی بود خیلی عجیب و وحشتناک بود واکاسا یه بار دیگه برگشت سمش و یه نیشخند عجیب و وحشتناک زد کائوری نمیدونست چی کار کنه
ادامه؟
مخاطب در تلاش است
دا اسلاید اول...؟خواهرش شینیچیرو🤣؟
بله بله😂😔
او شتتتت اولین نفر بودم
لطفا سر بزنید به من
من MayTjdarck_war
واکسا بچم اینجوری نبود
میشه پارت ۴ بزاری؟
بله بله به زودی...