خب دوستان شرمنده خیلی طول کشید اما جبران میکنم
دکتر گفت باید بیارینش بیمارستان و قط کرد از زبان مرینت درد سرم بیشتر و بیشتر میشد باشه قبول بخیش باز شد خون آمد این همه درد دیگه چیه کم کم داشتم هوشیاریم رو از دست میدادم از زبان مارسل به مارتین گفتم برو ماشین بیار که یهو الیا گفت چه خبره( با داد)گفتم بعدا میگم شما هم میتونید بیاید که گفت معلومه میایم مرینت بلند کردم چشماش باز بود بزور راه رفت بردمش تو ماشین پارچه ای که رو سرش بود خودم گرفتم و رو سرش فشار میدادم
رسیدیم بیمارستان دکتر بیرون با چند تا پرستار منتظر بود از ماشین پیاده شدیم و مرینت با برانکارد بردیم داخل بیمارستان دکتر و مرینت و پرستارا رفتن تو یه اتاق و درو بستن از زبان الیا گفتم هوی بگو چه خبره مارسل گفت مرینت نمیخواست کسی بفهمه ولی خب من میگم و اینکه مرینت خواهر ما هست گفتم چی گفت و قضیه تصادف برگشت حافظه اینا رو بهمون گفت نینو و آدرین تعجب کرده بودن که یهو دکتر آمد و گفت
خبر بدی دارم خون زیادی ازشون رفته به خون نیاز دارن گروه خونیشون O هست از زبان ادرین گفتم من خون میدم گروه خونیم O هست منو بردن ازم خون گرفتن آمدم پیش بقیه که یهو مرینت از اتاق آوردن بیرون باورم نمیشه اکسیژن رو دهنش بود سرش رو بسته بودن ( البته پیشونیش تا دور سرش) خونی که داده بودم بهش وصل بود با چند تا سرم وضعش بد بود خیلی بد ( بیهوش هست )
یه روز بعد مرینت هنوز بیهوشه
از زبان کت نوار یه روز بود بانوم رو ندیده بودم نگرانش بودم که یکی شرور شد شکستش دادم ولی مای لیدی نیومد که یهو کوامیش تیکی آمد و گفت کت لیدی باگ حالش بده تو کماس معلوم نیست کی بهوش میاد تو باید تو این مدت تنهایی از شهر محافظت کنی و بدون اینکه بزاره من چیزی بگم رفت
پایان
شرمنده کم بود
پارت بعد هم زودی منتشر میشه
لایک و کامنت فراموش نشه
خداحافظ
ممنون بابت نظراتتون پارت بعد در حال برسیه
خیلی ممنون
عالی بود بعدی لطفا
داستانت عالی بود ادامه بده
عالی بود زود بعدی رو بزار ❤️❤️🙏🏻🙏🏻🐞🐾
عالی خیلی منتظر بودم
خواهش میکنم پارت بعد هم زودی منتشر میشه