سلام دوستان من اومدم با پارت چهارم از داستانم ، امیدوارم این پارت براتون لذت بخش باشه و اینکه چون پارت های اول هست فکر نکنید قشنگ نیست در ادامه خودتون می بینید چقدر جذاب میشه داستان پس تا آخر داستان همراه من باشید خب بریم شروع کنیم کپی ممنوع
آنچه گذشت : ( مشخصات سوفیا : مو های قهوه ای روشن ، چشم ها قهوه ای و قد بلند , سن هم ۱۸ ) ..... . آماده شدیم رفتیم الیا گفت اول بریم برج ایفل و بعد بریم موزه ی لوور در ادامه کاخ اپرا و از رود سن هم دیدن کنیم .... .ناتالی : آدرین میخواستم از یک چیزی باخبر بشی آدرین : چی ؟ 😶😶 ناتالی : حتما خبر داری تا یک هفته دیگه مسابقات طراحی برند اگراست شروع میشه ... ..تیکی اومد بیرون و گفت : مرینت من گرسنمه بی زحمت برام ماکارون با طعم تمشک بیار ... گفتم باشه الان .. .....آنقدر توضیح داد که ساعت هشت و نیم شد ما بین هم از وبلاگش هم میگفت 😫😫منم نشستم تا خاطرات نیویورک و این روز هارو بنویسم . ..... .
از زبان آدرین : داشت حالم بهم میخورد مدلین صورت شو آورد نزدیک صورت که زن عموم هم شوق داشت 😍 که ناتالی نجاتم داد و گفت ببخشید قربان ( منظورش گابریله ) برای ناهار چی درست کنم ؟ مدلین گفت : منکه غذا ی جدا میخوام با آدرین گفته باشم ، تازه خدمتکار بیا اتاقم رو نشون بده پاهام خسته شد . ( منظور از خدمتکار ناتالی بود ) داشت کفرم در می یومد من تا حالا یک بار هم به ناتالی دستور ندادم و داد زدم : خفه شو ... 😡😡 بابام و عموم و زن عموم تعجب کردن😱 گابریل : آدرین از مدلین معذرت خواهی کن ، سریع ( به مدلین گفت خفه شو و اون گریه کرد ) ( راستی مشخصات مدلین : مو های قهوه ای ؛ چشم های آبی ؛ هم قد آدرین ؛ همسن آدرین ) من معذرت خواهی نکردم و دست ناتالی رو گرفتم بردمش اتاقش ، و بهش گفتم : من ازت معذرت میخوام هر چی دوست داری درست کن ، و بعد پاشدم و رفتم تو اتاقم
از زبان مدلین : عشقم بهم گفت خفه شو ازش ناراحت نشدم چون واقعا دوستش دارم واقعا بخاطر اون زنه اونکار کرد رفتیم با عمو گابریل اتاق هارو ببینیم و انتخاب کنیم . ( خونهی آدرین شون ده اتاق خواب داره یکی برای آدرین ، گابریل ، ناتالی و یک اتاق کار گابریل و شش اتاق خالی ) مامان و بابام یک اتاق با تخت دونفره رو انتخاب کردن ولی من چون دوست داشتم با آدرین باشم گفتم از هیچکدوم از اتاق ها خوشم نیومد و رفتم اتاق آدرین و از زبان آدرین : مدلین اومد تو اتاقم منم روی تخت دراز کشیده بودم و پتو رو روی سرم کشیدم مدلین داد زد : عمو من از این اتاق خوشم میاد ولی خیلی باحاله ، بابام هم جواب داد : باشه ، آدرین که اتاق بزرگی داره باهم توی اتاق . داخل ذهن آدرین ؛ چی مدلین با من داخل یک اتاق وایییییی 😨😨 خدمتکارش وسایل شو آورد و اومد کنار تخت نشست و گفت : آدرین ناراضی با من توی اتاق ، نمیتونستم بگم نه برای همین چیزی نگفتم ( پلگ داخل کمد پنیره )
هر چقدر میتوانستم باید ازش دور میشدم گفتم : مدلین مزاحم نشو به کارت برس 😒😒 مدلین پاشد و رفت رو مبل نشست و به خدمتکار گفت بیاد براش فیلم عاشقانه بزاره بعد هم ازش خواست برایش خوراکی بیاره و گفت بیا بشین آدرین ، فیلم قشنگیه منم توجه نکردم . . . یکدفعه گوشیم زنگ خورد ( گوشیش کنار مدلین بود رو مبل ) مدلین گفت : این دختره کیه حتما عاشقته و تو بهش توجه نمیکنی ؟ نیم ساعت قبل از زبان مرینت : داشتم طراحی میکردم لباس آدرین نصفش تموم شد رفتم پایین که سوفیا گفت : مارینت چیکا م یکنی ؟ گفتم : طراحی لباس سوفیا : واقعا کو ببین م طراحی ها روی تو ؟ گفتم : بیا بالا توی اتاقم عزیزم سوفیا اومد تو اتاقم گفت : چقد باح ال تخت بالا س س میز تحریر چقد باحال هست ، اینجا طراحی و خیاطی میکن ی ؟ گفتم : آره ... طراحی هامو نشونش و بعد در مورد مسابقه بهش گفتم .....
بعدش نگاه ساعت کردم دیدم ساعت ۱۱:۳۰ هست گوشیمو برداشتم زنگ زدم به آدرین ، از زبان آدرین گوشیمو برداشتم مرینت بود ، به مدلین گفتم نخیر این دختر ، دوستمه داخل کلاس ماست شاید از من کمک میخواد ... جواب دادم و گفتم : سلام مرینت خوبی ؟ مرینت : آه امم .... سسلل ...اام اددر....یین خوبی هوووو ( نفس عمیق کشید تا لکنت نگیره ) آدرین : حالت خوبه مرینت . . ..... مرینت : آره آره ... میگم ... تو میدونی دختر عموت از چه رنگی خوشش میاد ؟ آدرین : برای چی ؟ مرینت : اگه میدونی بگو ؛ آدرین : صبر کن بپرسم ؟؟ مدلین تو از چه رنگی خوشت میاد ؟ مدلین: معلومه سفید رنگ هودی خوشگلت واسه چی ؟ میخوای برام کادو بخری ؛ نخیر جَو نگیر .. 😣😣 مرینت : معلومه تو بد اتاقی گیر افتادی ؟ آدرین : آره مگه ولم میکنه ، از رنگ سفید خوشش میاد ، مرینت : مرسی خداحافظ ، آدرین : خداحافظ👋👋
ساعت شش بعد از ظهر از زبان آدرین : خدارو شکر مدلین رو تخت خوابیده بود منم گفت پلک بیا بیرون و گفت : اوومم آنقدر خوردم دارم میترکم 🤕🤕 گفتم ای شکمو 😂😂 حالا وقتشه کمی کالری بسوزونی .... پلگ پنجه ها بیرون 🐾 بعد برای لیدی باگ پیغام گذاشتم و گفتم : سلام بانو ی من اگر کار نداری بیا برج ایفل .. .... .... رفتم و از خیابان شانزه لیزه چند تا شمع و پر گل مصنوعی و چند شاخه گل خریدم و رفتم برج ایفل طبقه ی یکی به آخر رو تزیین کردم و یک شاخه گل گرفتم دستم واستادم تا لیدی بیاد ... .... .. .. . از زبان مدلین: بیدار شدم دیدم آدرین نیست همه جای اتاق رو گشتم اما نبود رفتم پایین داد زدم : عمووووو باباااااا ماماااااااان آدرین نیست ... اون زن خدمتکار اومد بیرون از آشپز خونه گفت چی شده ، منم گفتم : به تو ربطی نداره ..... و رفتم اتاق کار عموم در زدم و رفتم تو عموم داشت طراحی میکرد گفتم : عموجون آدرین نیست ( با گریه ) گابریل : چی ؟؟؟؟ نیست ؛ 😨😨
ساعت شش بعد از ظهر از زبان آدرین : خدارو شکر مدلین رو تخت خوابیده بود منم گفت پلک بیا بیرون و گفت : اوومم آنقدر خوردم دارم میترکم 🤕🤕 گفتم ای شکمو 😂😂 حالا وقتشه کمی کالری بسوزونی .... پلگ پنجه ها بیرون 🐾 بعد برای لیدی باگ پیغام گذاشتم و گفتم : سلام بانو ی من اگر کار نداری بیا برج ایفل .. .... .... رفتم و از خیابان شانزه لیزه چند تا شمع و پر گل مصنوعی و چند شاخه گل خریدم و رفتم برج ایفل طبقه ی یکی به آخر رو تزیین کردم و یک شاخه گل گرفتم دستم واستادم تا لیدی بیاد ... .... .. .. . از زبان مدلین: بیدار شدم دیدم آدرین نیست همه جای اتاق رو گشتم اما نبود رفتم پایین داد زدم : عمووووو باباااااا ماماااااااان آدرین نیست ... اون زن خدمتکار اومد بیرون از آشپز خونه گفت چی شده ، منم گفتم : به تو ربطی نداره ..... و رفتم اتاق کار عموم در زدم و رفتم تو عموم داشت طراحی میکرد گفتم : عموجون آدرین نیست ( با گریه ) گابریل : چی ؟؟؟؟ نیست ؛ 😨😨
عمو در رو با شدت باز کرد و رفت جای نگهبان و به نگهبان گفت : همه جای خونه رو بگرد و آدرین پیدا کن ؟ خدمتکار اومد و گفت : چی شده قربان ؟ گابریل : ناتالی آدرین نیست ، بدبخت شدم ... اگر بلایی سرش بیاد چی ؟ من مقصرم ... ... ( گابریل فکر میکنه چون دوست نداشته با مدلین باشه فرار کرده ) .... .. .... عمو گابریل به پلیس زنگ زد و گفت : تمام شهر بگیرید جون من به پسرم بسته اس ... ... . از زبان مرینت : داشتم وبلاگ آلیا رو نگاه میکردم دیدم پیام آومد دیدم نادیا داره خبر میگه . نادیا : سلام به بینندگان عزیز ، آدرین اگراست مدل معروف فرانسوی گم شده است و پدر ایشون گابریل اگراست ناراحت هستند ما از لیدی باگ و کت نوار کمک میخواهیم لطفاً آدرین اگراست رو پیدا کنید . مرینت : چییییی ؛ آدرین گم شده ... تیکی خال ها روشن 🐞
و تبدیل شدم دیدم کت نوار برام پیغام گذاشته و گفته بیا برج ایفل راه افتادم تا برم .... ... . از زبان کت نوار : دیدم نادیا اخبار میگه دیدم و من هی هی خندیدم 😂😂 فکر کردن من گم شدم ، که یک دفعه دیدم لیدی باگ اومد تا اومد رفتم جلو و بهش گل صورتی دادم ولی قبول نکرد و گفت : مگه نشنیدی خبر رو آدرین اگراست گم شده باید پیداش کنیم ، و رفت و گفت بدو بیا ... ... .. . من گفتم : اما من برای ... تو اینجا و تزیین کردم ..و گریه کردم 😭😭 و گفتم هیچ وقت پیدام نمیکنی و رفتم به یک پشت بام یک خونه .. ..... ... از زبان لیدی باگ : گفتم بدو کت نوار سریع تر ..... .. برگشتم دیدم کت نوار نیست واستادم و بهش زنگ زدم ولی جواب نداد .. ... . گفتم حتما از دستم ناراحت شد ساعت رو نگاه کردم ساعت هفت بود گفتم تا هشت دنبال آدرین میگردم ، بعد رفتم و بیشتر جاهای پاریس گشتم و ساعت هشت و نیم بود .. .... گفتم نکنه مامان و بابا م نگرانم بشن و رفتم خونه ... .. .
و به تیکی ماکارون دادم و رفتم توی بالکن تا هوا بخورم ، 🙁 داشتم فکر میکردم هم به آدرین و هم به کت نوار .. که تیکی گفت : یعنی کجان ؟ مرینت : نمیدونم ... .. . رفتم روی تختم و گفتم شب بخیر. تیکی ؛ از زبان کت نوار : داشتم زار و زار گریه میکردم پاشدم و گفتم خودتو نباز مرد ... .. رفتم خونه و دم در خونه گفتم پلگ پنجه ها داخل 🐾 و پلگ گفت : پسر حالت خوبه ، از بس گریه کردی من سرم درد گرفت ... .. زنگ در رو زدم و ناتالی جواب داد و گفت : ادرین اومدی عزیزم .... .. در رو باز کرد ناتالی تند و تند اومد توی حیاط و بغلم کرد و عموم و زن عموم و مدلین واستاده بودن اما بابام نیومد گفتم : بابام کجاست ؟ ناتالی گفت رفته تو اتاق و در بسته ... . رفتم سمت اتاق پدرم و سلام نکردم به کسی در زدم بابام گفت : نیا تو ... در رو باز کردم و گفتم : بابا ، معذرت میخوام بابام سرش رو بالا کرد و گفت آدرین ....... .. و آومد من رو محکم بغل کرد . تا حالا ندیده بودم بابام گریه کرده باشه اما گریه کرده بود ، بعد از نیم ساعت بابام گفت : ......
نتیجه 1
مرسی که همراه بودید
نتیجه 2
مرسی که همراه بودید
نتیجه 3
مرسی که همراه بودید
نتیجه 4
مرسی که همراه بودید خب امیدوارم این پارت براتون زیبا بوده باشه لایک کنید و حتما نظر هم بدید و اگر مشکلی دارم در داستان حتما بگید پارت بعدی شاید دیرتر ثبت بشه اما منتظر بمانید
گابریل گریه کرده؟؟؟ 😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲😲
آره استثنا داشت
پارت پنجم منتشر شد
عالی بود واقعا خیلی خوب بود
پارت بعدی رو نوشتی یا داری مینویسی ؟؟؟؟؟
و امیدوارمپارت بعدی زود تر بیاد و اینکه چند سالته ؟؟؟؟؟
و به داستان منم سر بزن و نظر همبده
نه من نوشتم پارت بعد رو و ثبت کردم الان دارم پارت هفت رو مینویسم اما دیر تر منتشر میشه ، حتما به داستان شما سر میزنم و نظر هم میدم .... .
من ۱۱ سالمه
و ممنون از نظرت
طرفداران پارت بعدی شاید دیر تر بیاد ببخشید اما پارت بعدش زودتر میاد
دوستان این دختر که کاپشن سفید داره مدلینه