سلام به همگی😊 اینم پارت سوم بانوی اسلیترین تقدیم به شما😄بنده به دلیل غیبت طولانی مدتم قراره امروز دوتا پارت براتون بزارم که ببینیم تستچی کی منتشرش میکنه😅 ناظر جون لطفا زود منتشرش کن:)))

کارمن کنترل جارو را از دست داده بود و در حال سقوط بر روی زمین بود. دراکو سریع واکنش نشان داد.نفهمید چطور سوار جارو شد و اوج گرفت.با تمام سرعتی که داشت به سمت او رفت ویک مترمانده برزمین او را گرفت.کارمن به نرمی چشمانش را باز کرد.دستی محکم دور کمرش حلقه شده بود.به آن دست چنگ زد و خودش را بالا کشید.تازه وقتی که پشت او مستقر شد و براي اینکه نیوفتد دست هایش را دور او حلقه کرد متوجه شد که او دراکو مالفوی است!
کارمن از این وضعیت خیلی خجالت می کشید اما چاره ي دیگري هم نداشت.با اوج دراکو بیشتر به ردایش چنگ زد و او را محکم تر گرفت.قلبش به سرعت میزد.باد شلاق وار به صورتش می خورد تا جایی که دیگرنتوانست تحمل کند و سرش را در شانه ي دراکو فرو برد. هم خجالت می کشید هم معذب بود اما ترسش برهردو این احساسات غلبه کرده بود!نفسش هایش تند شده بود.از کرده ی خود پشیمان بود! کاش بیخیال پرواز میشد تصمیم احمقانه ای بود .هر چند که آن لحظه دقیقا حالتی بود که می توانست معنی پرواز را درك کند.با اطمینان وبدون ترس از افتادن!احساس کرد که سرعتش کم می شودو روبه پایین می روند.
تازه همان موقع بود که فهمید چقدر دراکو را محکم گرفته است!لحظه اي که توقف کردند,کارمن چشمانش را باز کرد و به آرامی از روي جارو پایین آمد.دراکو جارو را به دست گرفت و به سمت او برگشت.کارمن سرش را پایین انداخت. باد با هجوم وارد موهایش می شد.مطمئن بود که صورتش و به خصوص بینی اش از سرما قرمز شده است.دست هایش نیز کاملا سرد بودند.دراکو به کارمن که درحال یخ زدن بود نگاهی انداخت تک خنده ای کرد و بعد با لحن سرزنش آمیزی گفت : وقتی رو جارو مسلط نیستی,پس براي چی سوار میشی؟نکنه فکر خودکشی به سرت زده؟ اگه من نمیرسیدم چی؟!! کارمن در حالی که هنوز هم سرش پایین بود زمزمه کرد:دلم می خواست ببینم چه حسی داره! دراکو ابرویی بالا انداخت و گفت:خب چه حسی داشت؟ کارمن معذب بود.حداقلش این بود که دراکو حرفی از شاهکار او نمیزد!
سري تکان داد ودوباره آهسته گفت:ترسناك! - فکرنکنم دفعه بعد بخواي تنهایی سوار جاروبشی! کارمن زیرلب زمزمه کرد:دیگه امکان نداره سوار بشم! دراکو با لبخند گفت :حدس میزدم همچین حرفی روبزنی! سري تکان داد و ادامه داد:باید خداروشکر کنی که من به موقع رسیدم. کارمن اخم ریزي کرد وقبل از آنکه بتواند جلوي خودش را بگیرد مثل بچه ها بغض کرد و گفت: خیلی بدی سقوط من چیش خنده داره؟ - هیچی بد برداشت نکن مسخره ات نکردم که! فقط باید بیشترمواظب خودت باشی! کارمن سري تکان داد.از او ممنون بود که حرف دیگري نزده بود.آهسته زمزمه کرد:ازت ممنونم. برگشت تا به سمت جایی که ردایش را گذاشته بود برود. دراکو به صورت ناگهانی گفت:ولی فکر نمی کنم تمرین ضرري داشته باشه!میتونی از همین حالا شروع کنی ویاد بگیري.البته اگه دوست داشته باشی!
جارویش را با یک دست بر روي زمین نگه داشته و به آن تکیه داده بود. کارمن سرجایش ایستاد.روي پاشنه ي پا به سمت او چرخید. سعی کرد در هنگام حرف زدن صدایش از سرما نلرزد:هیچ وقت توش استعداد نداشتم.به خاطر ترس از ارتفاع هیچ وقت تمرین نکردم!ولی عاشق پرواز کردنم.دراکو تکیه اش را از روي جاروبرداشت و چند قدمی به اونزدیک شد. - فکر می کنم همین که پرواز کردن رو دوست داشته باشی کافیه تا بتونی یادش بگیري!چیزي براي ترسیدن وجود نداره!
کارمن با خجالت گفت:امروز یه چشمه از علاقم رو دیدین!فکر می کنم حق دارم که بترسم!دو بار پرواز کردم و از هیچ کدومشون خاطره ي خوشی ندارم.در ضمن..فکر نمی کنم دیگه براي دانش آموز سال سومی کلاس پرواز بزارن! - براي دانش آموزاي سال سومی کلاس نمیزارن ولی یه نفررو می شناسم که می تونه بهت یاد بده! کارمن تایی به ابرویش داد:جدي؟کی؟ - همونی که الان روبروت ایستاده! کارمن با بهت به او خیره شد: شما؟ دراکو نیشخندي زد و گفت:انقدر تعجب داشت کارمن؟ کارمن چیزي نگفت.در حال تجزیه و تحلیل حرف او بود ناخودآگاه سرش رو به نشانه ی بله تکان داد. نشنیدم چی گفتی؟ کارمن :باشه قبوله😊
امیدوارم دوسش داشته باشین🥰😊💚
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت دیگه نمیزاری ؟؟؟
تمام سعیمو میکنم تا چند روز آینده بزارم :))♡
منتظرما ✨:)
عالی بود دارلینگ
حمایت متقابل؟
متشکرم کیوت:)
حتما♡
تنکت ک لاوم
ممنونم از همتون:)♡
تولدت مبارک
تولدا مبارکککک
پارت نمیدی دیگه؟ خیلی خوب نوشتی
یکم سرم شلوغه ولی سعی میکنم تا یکی دو روز آینده پارت جدید بدم:)))
ممنونننننن
خوشم اومد
ممنونم🥰