خیلی چیزها همیشه یه شکل میمونه مثل «عشق» بچه ها این داستان از بعد جام آتش هست و این جا سدریک دیگوری زنده هست
«هری» کلاس تموم شد رفتم سمت سرسرا کنار رون نشستم و یکم غذا برای خودم ریختم (علامت رون+علامت هری -)+هنوز تو فکرشی بس کن دیگه بابا اون الان جاش امن تره -رون یه حسی بهم میگه اون هنوز زندس آخه چرا باید این کار رو انجام میداد فقط بخاطر منو سدریک کاری کرد که بمیره
یه دفعه یکی با یه ردای سیاه اومد تو سرسرا نمی شد صورتش رو دید کلاه رداش رو روی سرش انداخته بود احساس کردم میشناسمش اومد و روبه رو ی من نشست و گفت یه سری کارا رو بخاطر کسایی که دوستشون داری انجام می دی حتی اگر به ازای جونت باشه
هرماینی که سرش تو کتاب بود هیچی نفهمید «سدریک» دوباره تو پیام امروز داشتن درباره ی هری بد میگفتن رفتم پیش هری هری این جا رو دوباره...نگاهم یه آدم روبروی هری افتاد شما؟ تا حالا شما رو ندیدم گفت یه اشنا؛ انقرد زود منو یادت رفته رفتم نزدیک و کلاه رو از رو سرش برداشتم «هری» سدریک رفت نزدیک و کلاه رو از رو سرش برداشت چیزی که دیدم باور نمی کردم...(ادامه دارد)
نتیجه 1
اینم از داستانی که قولش رو داده بودم به نظرتون ادامه بدم یا نه ؟؟ به نظرتون کی رو دیدن
نتیجه 2
اینم از داستانی که قولش رو داده بودم به نظرتون ادامه بدم یا نه ؟ به نظرتون کی رو دیدن
نتیجه 3
اینم از داستانی که قولش رو داده بودم به نظرتون ادامه بدم یا نه ؟؟ به نظرتون کی رو دیدن
نتیجه 4
اینم از داستانی که قولش رو داده بودم به نظرتون ادامه بدم یا نه ؟؟ به نظرتون کی رو دیدن
سلام بچهها
من یادم رفت بگم که بوی فرند مری سدریک هست و این که تو گریفیندور هست
ادامه بده
عالیه ادامش بده عاشق هری پاترممممم😍
من تازه اومدم تستچی منم یه داستان نوشتم داره برسی میشه دوست داشتی ببین
ممنون گلم ❤️✨
حتما سر میزنم 😊
عالی
ج چ: مری پاتر؟؟
ممنون ❤️✨❤️