
با متیو اروم اروم رفتیم پایینو قبلش من سوییتی(گربمو) گذاشتم توی اتاقمو با متیو رفتیپ به محل جشن...سالن پر بود و منو متیو ی جایید پیدا کردیمو نشستیم تا بقیه هم بیان..بعد از چند ثانیه در باز شد و مگان اومد با پیراهنی که تام براش خریده بود واقعا زیبا شده بود بهش لایک نشون دادمو اروم گفتم:تو میتونی و لبخند زد..وقتی صدای موسیقی بی کلام اومد متیو دستشو دراز کرد و گفت:افتخار رقصو با من میدید لبخند زدمو ی تعظیم کوچولو کردمو گفتم:حتما و رقصیدیم لبخندش زیباترین پدیده زندگیم بود ک یاد خاطره ای افتادم"""""""با متیو توی بدج نجوم بودیمو من داشتم نقاشیه ماهد میکشیدم ک اروم گفتم:متیو ی سوال گفت:هوم گفتم:اگ.اگر پدرت بفهمه من.من ماگلم چی؟ گفت:مهمه مگه؟ گفتم:نیست؟میدونی اگر بفهمه چجوری عذابت میده؟ گفت:ببین دارلا تو شبیه به ماهی بودی که توی شب تیره و تار زندگیه من ناگهان بدون اینکه منتظرش باشم ظهور کردی تو زیباترین پدیده زندگی منی و بدون من هیچوقت از دستت نمیدم و نمیزارم کسی تورو از من بگیره فهمیدی؟ لبخند زدم""""ک موسیقی قطع شدو من از فکرو خیال اومدم بیرون ک دیدم مگان داره میره روی استیج و اهنگشو خوند از قیافه پروفسورا معلوم بود متعجب شدن و اینو ب متیو گفتم ک خندید و وقتی مگان اومد پایین گفت:تموم شد و نفسی عمیق کشید و
بعدش""بووووم"" که همه جا لرزیدو همه دوییدن منم جیغ خفه ای کشیدم ک متیو دستمو گرفتو برد اونور همه بچهها در حال دو بودنو من به شدت ترسیده بودم ک گفتم:م.مگان ت.تام ک متیو گفت:اونا حالشون خوبه ک تامو دیدیم داره میاد سمتمون..ک دستمونو گرفتو اپارات کردیم و وقتی چشامو باز کردم توی ی جزیره،، هوا شرجیو گرم بودو صدای موج خبر از وجود دریا رو به ما میداد ک تام به مگان و بعد به سمت ما گفت:اینجا همون جزیره ایه که بهت گفتم ، جامون اینجا امنه ، بیاین بریم سمت کلبه . بعد راه افتادیم به سمت خونه ای که تام گفته بود......وقتی رسیدیم درو باز کرد وارد شدیم و گفت:اینجا جامون امنه، اتاقا طبقه بالاعن میتونین اونجا استراحت کنید..منو متیو مگان رفتیم طبقه بالا ک دیدیم چهارتا در هست ک اسمامون نوشته شده بود و هر کس رفت سمت اتاق خودش..وارد اتاقم شدم که دیدم روی تخت ی پیراهن سفید ساحلیه پوشیدمو موهامو باز کردم و روی تخت دراز کشیدم فکرم بدجور درگیر اتفاق هاگ بود ک بعد از حدود یک رب در زدن...
متیو وارد شدو سلام داد جوابشو دادمو گفتم:یعنی کار کی بوده؟ گفت:نمیدونم ولی شاید کار پدرمه نگاش کردم ک گفت:شاید ک نیم خیز شدمو گفتم:سوییتی چی ک لبخند زدو سوتی زد ک سوییتی از بالکن اومدو مرید بغلم گفتم:مرسیی و بوس#*#*یدمش ک گفت:خب دیگه سوییتی بزار همینجا بریم پیش بچهها سرمو ب علامت تایید نشون دادمو دمپایی ساحلی پوشیدمو رفتم پایین و قبل از اینکه درو باز کنم از ک)##)#)مر بغلم کردو گفت:دوست دارم لبخند زدمو گفتم:منم دیوونه و درو باز کردمو رفتیم پایین....وقتی رفتیم مایین گفتم:نظرتون چیه بریم ساحل؟
لایکو..فالوو..کامنتم یادتون نره ستارهای من(: 🐾💕
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
فالو=بک🍣🍜🍱🍙🍡🥢
مایل به پین؟🍭🍦
تولدت مبارک باشههههه ✨
آرزوی یه سال شاد رو برات دارم 🌸
دنیز چطوری دخترر🙃
دنیز دخترم زنده ای؟
دنیز؟ خوبی؟:)
هوم خوبی؟:)
لبخند*
عالی بودد
*ذوق سگی*
مرسییی
خیلی خوبههههه لعنتیییی عالیههه
عررر واقعااا؟
ارهههه
جای تموم کردن بود آیا؟😂😂
خیلی خوب بودددد💚
حیحیحی😅میسییی💕🐾🌌
عالییییییی مث همیشهههههه :)))))
بنینقنقتقتی**ذوق سگی**🐾🌌💕