پارت 2 داستانمونح💚💖
دراکو در سرسرا به سوی میز اسلیترین به راه افتاد که زمزمه هایی شنید این زمزمه ها دوباره درباره پسر قهرمان مدرسه بود بعله! بازم هری پاتر اما اینبار کار قهرمانانه ای نکرده بود ماجرا از این قرار بود که او درمقابل یک دمنتور از هوش رفته بود.
دراکو پوزخندی زد😏 و در میز اسلیترین کنار اسلیترینی ها نشست.دراین لحظه مدیر هاگوارتز آلبوس دامبلدور بلند شد تا سخنرانی کند دراکو زیاد از او خوشش نمی آمد. درواقع تنها کسانی که در این مدرسه او از آنها خوشش می امد پروفسور اسنیپ و دوتا از دختر های مدرسه بود❤💙
دامبلدور شروع کرد:به دانش آموزان سال اولی صمیمانه خوش آمد میگم اما یک مطلب هست که باید به همه شما دانش آموزان هاگوارتز بگم همه مون میدونیم که سیریوس بلک از زندان آزکابان فرار کرده است و نگهبانان زندان یعنی دمنتور ها در مقابل دروازه های هاگوارتز مدرسه حاضر هستند تا از مدرسه محافظت کنند.
دامبلدور ادامه داد:و من از شما میخوام تا اصلا در کارشون دخالت نکنید و کلا پیش اونها نرین چون اونها همه رو دشمن خودشون میدونن و عذر خواهی و التماس رو قبول نمی کنند. دامبلدور در صندلی اش نشست و غذاها در میز گروه ها روی بشقاب ها پدیدار شدند.
دراکو قاشق و چنگالش را برداشت و با خود گفت:عالیه حالا هر روز یه پاتح داریم که غش میکنه😐
دراین لحظه دامبلدور دوباره از روی صندلی اش برخاست و گفت:البته نمی خوام مزاحم غذا خوردنتون بشم اما انقدر قضیه دمنتور فکرم رو مشغول کرد که پاک یادم رفت پرفسور های جدید مون رو معرفی کنم (دراکو پوزخند زد😏)پروفسور لوپین استاد جدید دفاع در برابر جادوی سیاه و پروفسور هاگرید استاد جدید موجودات جادویی (اخم های دراکو در هم رف) صدای کف زدن بچه ها در سرسرا پیچید
دراکو شروع به خوردن غذایش کرد این بار با خود گفت:دیگه از این بهتر نمیشه یه هالو درایم که باید بهش بگم پروفسور اما به نظرم هالو بهتره😐. اما دراکو به هیچ وجه تصمیم نداشت هاگرید را هالو خطاب کند زیرا او میدانست هرماینی با هاگرید دوست است و به هیچ وجه نمی خواست بشنود که هرماینی به هری و رون میگوید : راستش درباره اش اشتبا کردم که گفتم ازش خوشم نمیااد من ازش متنفرررم. دراکو تحمل این همه سختی را نداشت باید از کسی کمک میگرفت😦
دراکو بعد از مراسم گروهبندی در سالن اجتماعات اسلیترین کنار شومینه نشسته بود و به فکر فرو رفته بود که صدایی گفت:اتفاقی افتاده دراکو؟ دراکو سرش را بلند کرد پانسی پارکینسون یکی از دختر های هم سن و سال دراکو بود.پانسی کسی بود که دراکو نه از او خوشش می آمد نه از او بدش می آمد درباره او خنثی بود. دراکو در جواب گفت:نه،چطور مگه؟! پانسی:اخه خیلی تو فکری. دراکو:اوووووو! نه پانسی:باشه پس اگه کمک بخوای میتونم کمکت کنم😊 دراکو:ممنونم پانسی😊 پانسی لبخندی زد و رفت.
دراکو بعد از مدتی از روی صندلی بلند شد و رفت تا بخوابد امروز او حسابی خسته شده بود😴
خوب این قسمت هم تموم شد😊😉💚💖 تو نتیجه چالش داریماا بزن بریم واسه چالش💖💚😘
نتیجه 1
دوسش داشتین؟💖 چالش :به نظر تون دراکو میخواد از کی کمک بگیره!؟ خب بچه ها جواب چالش رو حتما بگین💚😘 اگه داستان رو دوس دارین و میخواین ادامه بدم حتما حتما لایک کنید💖💚😘 راستی فالو کنید پارت های بعد رو از دس ندین گم نشن یه وقت😂😘💖
نتیجه 2
دوسش داشتین؟💖 چالش :به نظر تون دراکو میخواد از کی کمک بگیره!؟ خب بچه ها جواب چالش رو حتما بگین💚😘 اگه داستان رو دوس دارین و میخواین ادامه بدم حتما حتما لایک کنید💖💚😘 راستی فالو کنید پارت های بعد رو از دس ندین 😘💖
نتیجه 3
دوسش داشتین؟💖 چالش :به نظر تون دراکو میخواد از کی کمک بگیره!؟ خب بچه ها جواب چالش رو حتما بگین💚😘 اگه داستان رو دوس دارین و میخواین ادامه بدم حتما حتما لایک کنید💖💚😘 راستی فالو کنید پارت های بعد رو از دس ندین 😘💖
نتیجه 4
دوسش داشتین؟💖 چالش :به نظر تون دراکو میخواد از کی کمک بگیره!؟ خب بچه ها جواب چالش رو حتما بگین💚😘 اگه داستان رو دوس دارین و میخواین ادامه بدم حتما حتما لایک کنید💖💚😘 راستی فالو کنید پارت های بعد رو از دس ندین 😘💖
دنبال بدنبال
خوش بحالتتتتتت داستانت خیلییییییی خوبههههه
داستان من خیلی چرت و پرته
اگه دوس داشتی ی سر به داستانم بزن
چالش:نمیدونم
واییی مررسی عزیز دلم😘💞💟
حتما به داستانت سر میزنم قشنگم😘💞
خب حتما یکیش هرماینی هست
عاجی میخواد از یکی کمک بگیره که بهش کمک کنه دل هرماینی رو بدس بیاره نمیشه که از خود هرماینی کمک گرف😁😘💕💖
واو داستانت خیلیییییی عالیه❤❤❤❤❤ چالش: نمیدونم شاید از یه اسلیترینی مثل کراب و گویل و پانسی و....
مرسی عزیزم💕💖😘
باورت میشه خودم این تست و برسی کردم 😂😂 عالی بود ❤❤
وااییی مرسی ازت عزیزم چه خوب ناظر شدی افرین بهت😁💕💖
وایییییی ناظر شدیییی
هوای پاترهدا داشته باش رمان خاطرات هری پاتر پارت ۵ من رو منتشر کن دستم ب چوبدستیت😂
یه سوال اون دوتا دخترای مدرسه که گفتی دراکو از اونا خوشش میاد کین؟
یکیش که کاملا مشخصه کیه عاجی یکیشم که معما اس تو پارت بعدی مشخص میشه😉💖
عالیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی بودددددد عاجیییی😻🍫
ج چ : فکر کنم پانسی😊🍭
مرسی عاجی جونم😉😘💖💕
بدو بدو پارت بعدی رو سریع تر بزار من منتظرم بدو بدو وقتی پارت یک رو خوندم هر ۱ ساعت یکبار می اومدم ببینم پارت ۲ چی شد چند دقیقه پیش که دیدم پارت دومش هم اومد از خوشحالی ترکیدم🤩
چالش رو نمیدونم
واییی مرسیی عزیزم پارت بعد تو بررسیه😘😘🍬🍫
چالش:فکر کردم میخواد از پانسی بپرسه اما نپرسید
به داستان منم سر بزن و لایک کردم
اووو شاید بخواد دوباره ازش بپرسه😆حتما الان پیرم سرمیزنم بهش😘🍫😋
عالی بود پارت بعدی رو خیلی زود بزار😍😍😍💖✨
چشم تو بررسیه🍬😘😁🍫