
ناظر عزیزم خواهشمیکنم منتشرکن❤☂️2ماهه تست نگذاشتم و واقعا با بد*بختی اومدم تستچی لطفا رد نکن🙏🏻
امروز قراره اون دو*ست پس^ر پانیا بیاد شمارو ببینه! امیلی: این همون پسرهس؟ پانیا: بله امیلی: نه! اون پسر با زندگی نوه من بازی کرده ..اون اول میاد اینجا عذر خواهی کنه..از کجا معلوم؟ اگر دوباره از حرفش برگرده چی؟ خانواده ماهم یه آبرویی داره من نمیزارم کسی با آبروی خانواده من بازی کنه. از سرمیز بلند شدم که ماریانا صدام زد: روبروش وایستادم و گفتم: تو اصلا با من حرف نزن ماریانا: شما چرا اینجوری حرف میزنید؟ امیلی: توشاید با کلک اموال ما رو گرفته باشی اما تو مادر پانیا نیستی فهمیدی؟ تو نمیتونی اینجوری برای ا.ز.د.و.ا.ج ش تصمیم بگیری اینجا مثل خونه تو نیست. اون خونه ای که تو ازش اومدی یاد میدن یه پسرپولدار ببین و گولش بزن! اما اینجا خونه ماست. اگه تو میخوای پانیا با اون پسر ا.ز.د.و.ا.ج کنه باید اونو بیاری اینجا تا از من عذرخواهی کنه! بعدشم..توفکرکردی صاحب این خونه شدی؟توهم باید ازم عذرخواهی کنی..انگشت اشارمو جلوش گرفتم و گفتم: توروبه پام میندازم..تورو زمین میندازم حالا فهمیدی؟ ادرین:بسه مامان. بسه. رفتم جلوش و گفتم اینجا بحث پانیا هست و شما ماریانا رو قاطی میکنید. ما همه میدونیم پانیا حا.م.ل.هس اگه اون پسره عذرخواهی نکنه ما نمیزاریم ا.ز.د.و.ا.ج کنه. ماریانا داره کاری رو میکنه که ما باید خیلی وقت پیش انجام میدادیم. مامان خواهش میکنم مخالفت نکنید. مامان...شمامیدونید که من همیشه طرف کار درست رو میگیرم..حالا چه شما باشید..چه ماریانا! من با نظراون موافقم. کاملاموافقم دستی روی سرپانیا کشیدم و رفتم!
امیلی: ماریاناهم رفت..اینجا همه روی حرف من حرف میزنن دیدم ماریا داره لبخندمیزنه رفتم جلو و گفتم: چیه؟ تو باخودت چی فکرکردی؟ اینکا کارمیکنی به یه جایی میرسی بچه هاتم به یه جایی میرسن؟ بزاریه چیزی رو بهت بگم..تو شاید خوب کارکرده باشی..اما تو نتونستی بچههات رو تربیت کنی..تو نتونستی مادرخوبی باشی😠 ماریا:😞😞🥺🥺💔 اریان: مامان! اشک توی چشمای ماریا جمع شده بود داشت میرفت منم پشت سرش رفتم. اشکاش رو پاک کردم و گفتم: نه! نه ماریا گریه نکن. دستش رو گرفتم و گفتم: از حرف مامان ناراحت نشو. توکه میدونی اون وقتی عصبانی میشه هرحرفی میزنه..اون داستان قبلا تموم شده. ما هممون با اون حرفی که ماریانا زد موافق بودیم. کارهممون درست بود مگه نبود؟ لیران: چی درست بود؟ اصلا اون ماریانا کی بود که تصمیم درست یا غلط بگیره؟ این فقط و فقط حق ماریاست..چون ماریا مادر پانیاست. ارین: لیران بس کن..ببینم مگه قرار نبود امروز فردا با اون پسره ا.ز.د.و.ا.ج کنه؟ پانیا: مارک لیران: به به..اسم پسره هم تازه داریم میفهمیم. ببینم ماریانا این قضیه رو میدونست نه؟ ببینم تو چرا اینقدر به ماریانا بهادادی که مادرت هم همچین قدرتی نداره؟! ماباید این موضوع رو از زبون اون بفهمیم؟ پانیا: نه..زن عمو صدای من رو پشت تلفن شنیده بود لیران: من مثل یه مادر باهات رفتار میکردم تو چی میگفتی؟ زن عمو شما مثل دوست منید من نمیتونم چیزی رو قایم کنم! تو به منم نگفتی. اخه اون ماریانا چی داره که تو مارا: اره اره بگو..مگه ماریانا چی داره؟ پانیا: چ..چون فقط اونه که مواظب همه هست..بدون هیچ حرفی همه چی رو گوش میکنه..همه چی رو درک میکنه..مثل شما نیست که همیشه حرف بارمن میکنه
رفتم جلوی مامان رو جلوی پاش زانو زدم و گفتم: مامان..اون دقیقا مثل شماست. به نظرمن شمادوتا مثل همدیگهاین! هردوتاتون یه حرف رو به من میزنید که "نگران نباش..همه چی درست میشه" مگه نمیگی؟ اروم سرش رو تکون داد دیگه نمیتونستم تحمل کنم پاشدم و رفتم. مارا: ایناروول کنید..شما باید خوشحال باشید..شما پدرو مادراونید عر.و.س.ی دختر شماست! خطاب به لیران گفتم: برای دست زدن تو ع.ر.و.س.ی ادم زیاد هست و رفتم. ادرین: کتم رو دراوردم و انداختم روی مبل..استین های لباسم رو بالا زدم و داشتم میرفتم حمام که خوردم به ماریانا! از چپ خواستم برم باز خوردیم بهم از راست خواستم برم که باز خوردم بهش وایستادم که ماریانا گفت: ممنون..بابت اینکه..پایین جلوی همه طرف من رو گرفتی. ابروهام بالا رفت برای اینکه صورتم رو نبینه از کنارش رد شدم و رفتم تو حمام تا لباسام رو عوض کنم ماریانا: اروم بهش خندیدم رفتم سمت تخ.ت و چراغ خواب رو خاموش کردم و خوابیدم. ادرین: پتورو برداشتم و رفتم روی کاناپه که ماریانا رو دیدم که خیلی ناز و اروم خوابیده بود..اروم رفتم سمتش بهش نزدیک شدم و اروم پیش^ونیش رو ب*و$س€ی-د÷م رفتم نشستم روی کاناپه که یه فکری به سرم زد...چطوره من برم روی ت.خ.ت بخوابم و قبل بیدارشدنش بیام اینجا بخوابم؟ اون متوجه نمیشه😈زودپتوم رو برداشتم و رفتم روی تخ.ت و خوابیدم *صبح* ماریانا: چشمام رو باز کردم دیدم ادرین اومده رو تخ.ت جیغ زدم اههههههههه🤯🤯 ادرین: اههههه یا ابلفضللللل🤯🤯 که با کمر پرت شدم پایین..وااای مامان ماریانا هم پرت شد روم و قشنگ ناق.ص شدم. اخ درد گرفت. ماریانا: تو ..تو رو تخ.ت من چیکار میکردی؟(خوبچم اومده بود بخوابه😂😔) ادرین:دست گذاشتم روی پهلوم و گفتم:اخخخ درد میکنه -درد میکنه؟ اذیت شدی؟ _اووخ -خیلی بدافتادی؟ الان درد داری؟ _خیلی بد افتادممم😃😈 -خب تو چرا اومدی رو تخ.ت من؟ _چرا گیردادی به تخ.ت؟ بابا من خیلی درد دارم و دست گذاشتم روی اون یکی پهلوم! اخ اخ خیلی ب افتادم -تو واقعا خیلی درد داری؟ _اره خیلی -نیشگونش گرفتم و گفتم: دروغ گو! تواصلا درد نداری..یباردستتو میزاری اینجا یبارمیزاری اونجا..تصمیم بگیر. _نه خب تو داشتی نگرانیت رو نشون میدادی..من خیلی خوشم اومد😁 -توداری شی.ط.و.ن.ی میکنی و من..جون به ل.ب شدم!😥 _باتعجب گفتم: جون به لب شدی؟
-که فهمیدم چی گفتم بلندشدم که برم که دستمو گرفت و کشید افتادم تو بغلش! توچشمام زل زده بود نمیتونستم چیزی بگم انگار لکنت زبون گرفته بودم ت..تو اشتباه شنیدی..من همچین چیزی نگفتم دستشو کنارزدم و رفتم پایین. همه کارکنان درحال تزیئن خونه بودن! دیدم تلفن روی تماس هست رفتم برداشتمش که صدای جک از توش اومد! خدای من. جک؟ ا..اون چرا زنگ زده؟ اصلا با کی کارداشته؟ سریع گوشی رو گذاشتم سرجاش. که دیدم داداش ارین داره میاد رفتم و پشت دیوارقایم شدم. این ..این یعنی یکی توی این خونه با جک در ارتباطه و دشمن ادرینه. دیدم دوباره تلفن زنگ خورد...حتما خودشه. که داداش ارین تلفن رو برداشت🤯 نه...نه داداش ارین نمیتونه دشمن ادرین باشه اون..اون داشت به جک چی میگفت؟ نه..درست نیست بدون مدرک شک کنم. بیخیال شدم و رفتم بالا تا لباس بپوشم *2ساعت بعد* داشتم با یکی از مهمون ها صحبت میکردم که چشمم به ادرین افتاد..عه ..این داره منو دید میزنه؟ دیدم داره میره حتما فهمیده من دیدمش عذرخواهی کردم و رفتم دنبالش. ادرین؟ کجا فرار میکنی وایسا. من اصلا از این شوخی ها خوشم نمیاد..از اینکه همش اذیتم میکنی خوشم نمیاد..دیدم وایستاد. برگشت و گفت: ببخشید؟ من دنبالت نیومدم. توداری دنبالم میای من دارم میرم و تو داری دنبالم میای پس مشخصه تو هستی که دنبالمی. ماریانا: نه..اصلا اینطور نیست. ادرین: چی نه؟ پس چیه هاع؟ ماریانا:من دیدم داری بهم نگاه میکنی...اونوقت وقتی داشتم با یکی حرف میزدم و به موضوع مهمی فکرمیکردم ادرین: تو همیشه به همه فکرمیکنی پس من چی؟ تو هیچوقت به من فکرنمیکنی! ماریانا: به تو فکرمیکنم برای همینه که... ادرین: هاع؟.. دیدم داره بالا رو نگاه میکنه تو صورتش خم شدم و گفتم: منو دو..س.ت داری؟ ماریانا: چییی؟ ادرین: خب وقتی به من فکرمیکنی یعنی منو دو.س.ت دا.ری دیگه!😁🤞🏻 ماریانا: من صاحب توئم! ادرین: دستمو گذاشتم جلوی دهن*ش و گفتم: اره میدونم تو صاحب منی!❤ بردمش عقب و گفتم: اما صاحب این قلبی💔و تو این قلب رو دوست داری! 😈❤ دیدم داره سرشو به چپ و راست تکون میده..گفتم: پس چرا من افتاده بودم زمین..اینقدر نگران شده بودی؟ هیمم؟ دستمو کنارزد و گفت: نگرانی چیه؟ ادم برای یه سگ کوچولو هم ناراحت میشه وقتی زخ.می میشه! هیم😃😏 ادرین: چی؟ ت..تو م..م..منو با یه س.گ مقایسه کردی؟ ماریانا: اهیم ادرین: یعنی تو منو دو.س.ت ندا.ر.ی؟به فکرمن نیستی؟ سرشو به چپ و راست تکون داد. قیافمو شی.ط.و.ن کردم و گفتم: اگه منو دو.س.ت نداری پس چرا من توی چشمای تو ع*ش:@ق و میبینم! ماریانا: همش توهم ذهن توعه. وقتی عش.قی نیست چیو میبینی؟ اگه بود میدیدی. بعدشم من برای این حرف های الکی تو وقت ندارم. کلی کار ریخته روی سرم داشتم میرفتم که دستمو و کشید افتادم توی بغlش توچشمام نگاه کرد و گفت: تو منو دوsت داری ماریانا و این کاملا از چشمای تو معلومه.😈 و امروز..قبل از تموم شدن جشن..خودت میای بهم میگی که منو دو.ست داری..حالا میبینی! ماریانا: حالا ببین. ادرین: حالا ببین! ماریانا: میبینی😐💔🤞🏻 (بروبعدی)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عرررر عجب پارتی بود ❤
با این پارت قلبم رو اکیلی کردی آجی ❤
عالی بود ابجی 😍
آبجی بیا پیوی دستمو بگیر که دارم از تستچی ریپرت میشمممم
مرسی قشنگم⚘
برم ناپلئونی پخش کنم 😂
هر کی خواست ادرس بگم 😂
من من من😂😂
شیرینی مورد علاقمه🌚✌🏻
بگو ادرس رو بنویسم😂😔... خب؟ خیابون؟...اها خب کوچه چند؟ 😂✌🏻
عالییی مثل همیشه❤👣
مرسیییی⚘⚘
سلام خیلی وقته تستچی نیومده بودم خیلی خوشحالم دوباره برگشتم
و عالی بود عزیزم پلارت زود بعدی رو بده
خوش اومدی عزیزم❤
مرسی گلم..چشم بزودی پارت جدید رو قرار میدم*-*
وای اجی بالاخره دادی 💕
اره دیگه ۲ماه شد🌚☂️💔
18 19 خرداد
ما تا 22 خرداد
خوشبحالت!
اره فقط ۱ امتحان دیگم مونده🥳
بابا ما یه هفته قبل از همین امتحان نهایی امتحان های مستمر رو میدادیم پد*ر*مون در او**مد😂💔🤦🏻♀️
همچنین
یه سوال
پانیا چند سالشه ؟
یادم رفته😅
اممم 19الی20 سال😁
اوکی ممنون
بعدیییییییییی
چشم فردا پسفردا میزارم😁✌🏻
به امید خدا
عالی بود عزیزم❤
ما تازه امروز مدرسه هامون تموم شد همه بچه ها داشتن مث چی گریه میکردن😂😑
امید وارم تو امتحاناتت موفق باشی💓
مرسی فداتشم:))
عه..مال ماهم همینطور بود😔😂🤦🏻♀️خدایی هرکاری کردم اشکم درنیومد😂💔
همچنین عزیزم⚘⚘