خب یک توضیح کلی: این داستان نوع روایتش کمی متفاوته یعنی چهار تا شخصیت اصلی داره بجای یکی و بالای هر چپتر اسم فردی که از زبونشه نوشته شده . هر پارت از زبون یک نفره و پارت هاش خیلی کوتاهه برای همین سه تا از پارت ها رو یکجا گذاشتم...
سال ۲۰۴۵ میلادی: قدرت ، کلمه ای که هم ترسناک و هم خارق العاده است. ترسناک برای مردم عادی و خارق العاده برای صاحبانش. من یکی که همیشه جزء گروه عادی بودم..... حالا فرض کنید یک روز توی خونه نشستید و قهوه میخورید ، یک روزنامه در دست دارین و به آرومی به موسیقی گوش میکنید . شاید کلاسیک یا شاید هم پاپ! هرچند خودم رپ رو ترجیح میدم. بگذریم! فرض کنید داخل چنین فضایی یک دفعه ای بفهمید کلیشه های شیاطین و فرشتگان و جنگ های دیرینه اشون واقعی بوده. بزارین جور دیگه ای بگم..... چی میشه اگه سال ۲۰۲۹ میفهمیدین که تمام قدرت جهان همیشه دست دو خاندان بوده که تا به حال حتی اسمشون رو هم نشنیدین؟ خاندان هایی که قدری قدرت و ثروت دارن که بتونن در چند دقیقه....خیلی خب قبول دارم کمی اغراق کردم. در چند ساعت یک کشور رو از جهان محو کنن و همه ازشون حساب میبرن! میدونم منطقی نیست ولی برای اون ها.....هر چیزی میتونه منطقی باشه ، بهم اعتماد کنید. اونا هر جرمی انجام بدن کسی حق اعتراض نداره ،مثلا همین الان من....دیوید کلنجر ، یک شهروند کاملا بی دفاع داخل ماشین لیبرال ها هستم! اگه بخوام به زبون ساده بگم «در خاندان بهشت قرار دارم ! کسانی که عقاید و خط قرمز هاشون اولویتشونه!» این خاندان بزرگترین مخترعان جهان انند و چیزهای باور نکردنی خلق میکنن ولی .....سلاح های خیلی زیادی رو هم درست کردن. سلاح بد نیست ولی خب با ظاهر مظلوم و پاکشون چندان نمیخونه و همین باعث میشه از نظر من یک خاندان دو رو به نظر بیان. اوه راستی ، هنوز خودم رو معرفی نکردم ، درست میگم؟ من دیوید کلنجر ، بزرگترین و زیرک ترین دزد تاریخم که میتونه علاوه بر ثروت ، قلب همسرتون رو هم مال خودش کنه ، پس مراقب جذابیت هام باشین! خلاصه بگم که من حتی توی این موقعیت هم میتونم جذاب به علاوه شوخ طبع باشم .....کی از مرد خونسردی مثل من خوشش نمیاد؟ +من که بدم میاد. تو نه خونسردی نه با اعتماد به نفس ، چندش محضی. - م... مطمئنی؟! با دقت نگام کن. + چیزی برای دیدن نداری. -هه.بد سلیقه. چند بار چهره ام رو توی آینه ی ماشین چک میکنم. از اونجا که دستم بسته است کمی سخته که خودم رو به سمت اینه بکشونم ولی تقریبا موفق میشم ......به نظر که خوب میام..... + توی عمرم ندیدم کسی به دزدی افتخار کنه. -من میکنم. + بانوی جوان. نمیشه این عوضی رو خفه اش کنم؟ اینو در حالی گفت که با چاقویش روی پام خراشی ایجاد میکرد..... اوه! حتما گیج شدید! این خانم زیبا و جذاب ولی کمی خشن هم یکی از افراد لیبرال ها هستن که هنوز نمیدونم چرا مد رو دزدیدن! + دیوونه! داری با کی حرف میزنی ؟! -خب.... قطعا خیلی ها دوست دارن داستانم رو بشنون پس منم همیشه در حال تمرین برای ------- +هیس.... -چیه؟ایم بی ادبی محضه که وسط حرف یکی بپـــ + بانوی من. یک مشکلی پیش اومده. یک ماشین داره میاد سمت ما ×چی ؟! قرار نبود دستور بدین همه ی خیابون ها امروز خالی بشن ؟! و این یکی هم ....یک دختر با موی طلایی تیره ی کوتاه و چشم تیله ای....قیافه اش خوبه.....از اونجایی که خانم خشن داره بانوی جوان صداش میکنه باید یکی از نوادگان لیبرال باشه...... + بله بانوی جوان ، همینطوره اما....اون ماشین .... ×لیورول؟ +درسته.....
اسکارلت: من، اسکارلت کیلر هستم .وقتی ده سالم بود خانواده ام رو از دست دادم و ارباب لیبرال من رو به سرپرستی گرفتن و از اون روز قسم خوردم که از بانوی جوان یعنی تنها نوه ی ایشون محافظت کنم .هنوز هم حرف اون موقعشون یادمه :«اسکارلت.....یادت نره تو فقط سگی هستی که برای نوه ی کوچولو ،احساساتی و ضعیف النفسم هدیه گرفتمش تا مراقب اون باشه ولی من و خاندانم هرگز سگی که گاز بگیره نمیخوایم.» و اینطوری شد که من تا امروز محافظ بانوی جوان هستم بانوی جوان بالاخره حرف زد:«اسکارلت. کلنجر رو از ماشین ببر بیرون.» اسکارلت....پس اسمش اینه. اسکارلت کمی از جایش بلند میشه ولی بعد دوباره میشینه:« بانوی جوان. من مسئول محافظت از شمام » ×پس محافظت کن ولی یادت نره قبل از اینکه محافظم باشی.....کسی هستی که باید از قوانین من پیروی کنه ، اسکارلت.... +چشم بانو....ولی... ×ولی؟ +میتونم دلیل کار شما رو بپرسم ؟ ×آسونه . من یک لیبرال هستم. اگه بانوی جوان فقط درخواست پشتیبانی بده میتونه همه چیز رو درست کنه ولی....اون یک لیبراله. لیبرال ها نماد غرورن..... اون حاضره بمیره ولی موقعیت خاندانش رو به خطر نندازه....نمیدونم تنها گذاشتنش با یک پیرمرد کار درستیه یا نه. اون عملا از من میخواد محموله یعنی دیوید کلنجر رو با خودم به خاندان برسونم و اون رو با جناب فیلنس تنها بزارم. این درسته که جناب فیلنس استاد من بودن ولی پیر تر از اینن که بتونن بجنگن و بانوی جوان..... خب ایشون بدن ضعیفی دارن.....شاید برای همینه که همه میگن بانو آنابل نسخه ی شبیه ساز جدشون هستن .....البته الان وقت داستان سرایی نیست! سرم رو به نشونه ی فهمیدن موضوع تکونمیدم و بجای فکر و خیال الکی به بانو. اعتماد میکنم و با محموله اونجا رو ترک میکنم . بانوی من شاید ضعیف باشه ولی باهوش تر از اونیه که به نظر میاد.
لوریل: لیورول ها.....خاندانی که مردم بهش به چشم شیطان نگاه میکنن. این رو در حالی میگم که دقیقاً جلوی آینه به خودم خیره شدم. زخم روی گردنم.....در واقع اگه یکی از هایلایت های سفید داخلش موهای مشکی ام رو ادامه بدی به اون زخم میرسی . مامانم فکر میکنه که موج موهام یک اثر هنریه و این زخم مکملش ولی به نظر من فقط ترسناکه....درست مثل خانواده امون..... همه فکر میکنن ما آزادترین هستیم چون درست مثل پرنده ها هر کاری میکنیم و هر جایی میریم...فقط کافیه که بخوایم ولی از ما میترسن چون رگ و ریشه امون به مافیا و دزد و جایزه بگیر ختم میشه . من یکی که باهاش مشکلی ندارم ! خیلی هم خفنه! تازه ما اصلا اهل قواعد خشک نیستیم! بجایش روشنفکر ترین افراد جهانیم!
هرچند....گاهی.....کمی عجیب میشه . + لوریل.....میشه بیای عزیزکم؟ این مامان منه. رئیس خاندان لیورول. اون من رو وقتی سه ساله بودم به سرپرستی گرفت تا نسل خاندان ادامه پیدا کنه. - بله ، مادر جان. + عام....امروز میخوای برای مأموریت بری.؟ - درسته. + آها. بعد از اینکه اون پسره رو از توی ماشین اون لیبرال های لعنتی بیرون کشیدی بیا تا درمورد چیزی حرف بزنیم. - هان؟ نفس عمیقی میکشم چون میدونم دقیقا میخواد چی بگه . دستم رو پشت گردنم میزارم و پاهام رو روی هم میاندازم ، بعد با اعتماد به سقف میگم:«قرار؟» +درسته. هر کس میخواد باشه ، باشه ولی تو باید با یکی قرار بزاری لوریل . ژستم رو تغییر میدم و دستم رو زیر چانه ام میزارم:« مامان جونم خیلی امروز خوشگل شده ، درست مثل یک فرشته!» ولی مامان با انگشت اشاره اش به بینی ام میزنه:« چاپلوسی روی من اثر نداره کوچولو ی من» دهانم رو کج میکنم:« من بزرگ شدم » و بعد با حرکت نمایشی بوسه ای به دستش میزنم و کمی خم میشم ، درست مثل شاهزاده های بریتانیا:«هر چی شما بگین خانم.» و ادامه میدم:«هرچند اول باید به لیبرال ها رسیدگی کنم» +خیلی خب . دو سه تا از پسرا رو با خودت ببر شاید نیروی پشتیبان خبر کنه. -اون یک لیبراله حاضر نمیشه غرورش رو جریحه دار کنه حتی اگه به معنی از دست دادن جونش باشه ، احتمالا اسکارلت رو هم میفرسته بیرون ، ممکنه که من از پس یک دختر که توی عمرش یک مشت هم نزده و یک پیرمرد که دوران اوجش به سر رسیده برنیام؟ +چجوری آنقدر مطمئنی؟ -هبچ کس توی این دنیا آنابل رو از من بهتر نمیشناسم.
چهار /four -p1 به لیست هنرهای دیده نشده افزوده شد.
توسط Otaku📟
ــــــــــــــــــــــ
خیلی ممنون
عالی همینطوری به نظرم چند پارتی بزار
باشه حتما ، خیلی ممنونن 🩷
عالی