درد برای انسانهای ناتوان است..؟ چه رازی در این دانه های شفاف اندوه، است..؟ کلماتی ناگفته یا تقلایی برای زنده ماندن..؟
میگویند اشک سهم انسانهای ناتوان است. کسی که از هرچیز خود را مستأصل می داند و خود را درون تیرگی و اندوه می یابد. آنگاه در اقیانوسی که از چشمانش همانند رود بر صورتش جاری میشود، خود را گم میکند..
اما همیشه همه چیز آنطور نیست که دیگران خیال دارند. اشک، عار و عیب نیست. معجزه ای ست از سوی آسمان ها.. شگفتی ای که از دل روشنایی می آید. و سرزنش کردن آن، سرزنش کردن انسان و طبیعت است. این اشکها هستند که آدمی را از بند اندوه طاقت فرسا، آزلد می کنند. درحالیکه از درد در غم زندگی غوطه ور میشویم، مثل یک همدرد، اندوهمان را آشکار میکنند. و قلبمان را آرامش می بخشند. اشکها هستند که به ما درس می دهند. درسی که هیچ کس در زندگی به ما نخواهد داد. درد را بیرون بریز؛ خود را از اندوه و انکار، برهان...
انگار که آن قطرات بلورین، غبار غم را از وجود انسان پاک کند و بیرون بریزد. در آن هنگام، انسانی رها و پاک می سازد. گریه نشان از ضعف نیست؛ بلکه نشان از سختی هایی ست که خود متحمل شدهای و اکنون از این قلب پاک و صاف، این قطره ها بیرون می چکد. قلبی که با گریه، ذات پاک خود را نشان می دهد. صداقت، در آن قطرهی شفاف همانند آینه پیداست. این زخم هاست که بر جای ماندنی ست، زیرا تلاشیست برای ادامه دادن و ماندن است. اینکه هیچ از خود ابراز نکنی، دلیل بر محکم بودن تو نیست. اینکه ادامه دهی، قدرت است. اگر توان پاک کردن اشکها و برخاستن را داری، این قدرت توست. اشکها آسیبی به تو نمیزنند و قلبت را با دانه های اشک، احیا میکنند. اما انسانهایی که ترس از به یاد آوردن اندوه عمیق قلبی شان را دارند، از آن می ترسند. از اعتراف به زخم هایشان... اما زخم که ایرادی ندارد... نشان از قدرت و زنده ماندن است..
چه رازی در این دانه های شفاف اندوه، نهان است؟ و اشکها چه چیزهای تیره ای را از اعماق وجود انسان بیرون می کشند و بر گونه ها جاری می سازند و این چه پدیدهی زیبایی ست... به راستی که اشک، اندوه و سیاهی درون را از قلب، میشوید و آنها را شفاف و روشن، می سازد؛ بر زخم ها مرهم می پوشاند و حرفهای ناگفته را بازگو میکند. و کلمات و تیرگی را بر گونه ها جاری میسازد. اشکها نشان از رنج ها، قدرت و داستان های ناگفتهاست. به راستی که هر قطره، چیزی را با خود حمل میکند و رازی را در سینهی خود نگه میدارد؛ و با افتادنش بر زمین و محو شدن، آن را نیز با خود از بین میبرد. و دل را از پاکی و روشنی، دوباره صاف میسازد. آن یک قطره، یعنی تو هنوز زنده ای.. تو هنوز درد می کشی و تا زمانی که درد بکشی، زنده ای و احساس داری...
گریه، هدیه ای ست از سوی خدا.. گاهی او دستش را بر شانههای فرسوده و خمیدهی انسان می گذارد و ما او را نمیبینیم. اما نشانه هایی از همدلی اش آشکار است. همانند زمانی که تاریکی و طوفان، همچون سایه، وجود ابری را در برمیگیرد. این قطرات باران هستند که او را سبک میکنند و رودی از آب و گل برجای می گذارد. و روشنایی را دوباره به دل آسمان بازمیگرداند...
وایی احتمالا ویژه شه ی امتحان بکنن
✨🫠