خب خب سلام به نینیای هانا! چطورید خوبین؟ از یه غیبت کبری برگشتم پیشتون امیدوارم زیاد دلتنگم نشده باشید-😼 بگذریم،بالاخره تونستم خودمو متقاعد کنم واستون از خودم ولاگ بذارم و این احتمالا آخرین بارم نخواهد بود- به هر حال ممنون میشم که همراهم بشید 💌
خبخب😼 اول از همه بیدار شدنم بود که میشه گفت از همون صبح بدشانسی آوردم- ساعت تقریباً ده دقیقه به یازده بود که با صدای مامانم بیدار شدم و حس کردم الانه که با دمپایی بیاد بالا سرم-💢 پس قبل از اینکه اینکه این حرکت مادرانه رو روم اجرا کنه تصمیم گرفتم خودم بلند شم حدود ده دقیقه توی رخت خوابم غلت زدم و به محض اینکه پامو از تختم گذاشتم پایین تا برم سمت دستشویی و صورتم رو بشورم برق رفت(حالمخوب) با اینکه فشار آب کم شده بود بالاخره موفق شدم موهامو شونه کنم و دست و صورتم و بشورم و برم یه کاری اینجام بدم(حوصلم سر رفته بود-) تصمیم گرفتم برم کتاب بخونم(بله همین که در تصویر مشاهده میکنید) میتونم بگم Dorian gray از قشنگ ترین کتاب هایی هست که تا حالا خوندم(😭) من خودم نسخه اصلیش(انگلیسی)رو میخونم ولی خب قطعا ترجمه شده و میتونید پیداش کنید! بعد از اینکه چند تا صفحه خوندم به این نتیجه رسیدم کتاب خوندن توی نور کم واقعا چشم رو اذیت میکنه پس برم سراغ یه کار دیگه(😛) آشپزی کنم!(عجب کدبانوییم من) تصمیم گرفتم برم پنکیک درست کنم(البته تقریبا منصرف شدم)ولی در هر حال درستش کردم(عکس نداریم متاسفانه💢) حدود یک ساعت از وقتمو گرفت ولی هنوز یک ساعت دیگه مونده بود تا برق بیاد پس رفتم تا یه کار دیگه انجام بدم✊🏻
قدم بعدی این بود::گوش سپردن به پلی لیستم💢 بعد از حدود چهل و پنج دقیقه آهنگ گوش دادن اومدم از اتاق بیرون🍬 و در نهایت متوجه شدم که قراره امروز بریم فرودگاه چون یکی از فامیلامون قرار بود از آمریکا برگرده و باید میرفتیم استقبال(حالمخوب)🧚🏻♀️ به هر حال هنوز وقت داشتم که یکمی به خودم سروسامان بدم(خصوصا از وقتی برق اومد) پس تصمیم گرفتم اتاقمو مرتب کنم و برم برای ناهار❕ بعد از ناهار یه دوش خیلی سریع گرفتم و به اتو مو پناه بردم تا موهامو صاف کنم(💢) متاسفانه مادر گرامی مجبورم کرد یه لباسی بپوشم که به شدت گرم بود و حقیقتا داشتم آتیش میگرفتم- به هر حال چاره ای نداشتم لباسو پوشیدم،عطر زدم،و بعد از خونه زدیم بیرون تا بریم گل بخریم💔 دمای هوا رو چک کردم و با 41درجه مواجه شدم(همین جا پنج تا سکته زدم)و تصمیم گرفتم حواسمو یه جوری از گرما پرت کنم(من شدیداً گرماییم و خیلی زود گرما زده میشم و بعدش دیگه خدا باید به داد برسه-)
خب بالاخره به خود فرودگاه رسیدیم-💢 یه چند دقیقه که نشستیم بهمون گفتن پروازشون نشسته(که همین جای شکر داشت) بعد از تقریباً بیست دقیقه گیت رو باز کردن و دیگه کم کم داشتن میومدن فرودگاه واقعا تهویه درستی نداشت و حتی یه کولر هم روشن نبود اوایلش تقریباً نرمال بود ولی بعد گرما واقعا غیر قابل تحمل شد پروازشون ساعت 16:30 نشست ولی خودشون ساعت ۱۷:۲۰ اومدن بیرون و بالاخره بعد از تقریباً نه سال اونا رو دیدیم(آخرین بار سال ۲۰۱۸ اومده بودن) خلاصه که توی بردن چمدون ها کمک کردیم و اینجا اون اتفاقی که نباید میوفتاد افتاد-(💢) گرما زده شدم و حالت تهوع شدید داشتم به علاوه سرگیجه شاید باور نکنید ولی توی ماشین داشتم گریه میکردم چون قرار نبود بریم خونه- تا رسیدیم خونه مامان جونم بدون اینکه لباسامو عوض کنم یا کاری کنم مستقیم رفتم روی تخت و دیگه هیچ چیزی رو یادم نمیاد تا زمانی که از جیغ خوشحالی پسر خالم بیدار شدم(واسش بستنی خریده بودن) وقتی بیدار شدم فهمیدم که نزدیک یک ساعت خوابیدم و حالا وقتشه برم یه چیزی بخورم🧚🏻♀️
در آخر وقتی که رسیدم خونه خیلی خسته و کوفته بودم- حقیقتا حتی نای حرف زدنم نداشتم پس تصمیم گرفتم برم پولی باز(💢) بعد از یکم چت کردن باهاش بابام پیشنهاد کرد که بریم یه فیلمی ببینیم- چون که بابام پیشنهاد کرد از روی تلویزیون رفتم روی وب فیلیمو توی سینما آنلاین تیکت کفایت مذاکرات رو خریدیم و رفتیم که بینیمش پاپ کورن و تخمه رو گذاشتیم جلو و فیلم رو شروع کردیم،فیلم بدی نبود،طنز بود و بعضی جاهاش واقعا خنده دار بود😼 وقتی که فیلم تموم شد دیگه تقریباً ساعت یک و نیم شب بود و همه خیلی خسته بودیم پس دیگه گوشیمو گذاشتم کنار ، مسواک زدم،موهامو شونه کردم و بستم و به آغوش تختم بازگشتم 😼💢
بسیار ولاگ زیبایی بود
راستی موزیکایی گوش میکنی خیلی قشنگن منم شنیدمشون