«ایران همیشه خوابش نمیبره؛ گاهی فقط منتظره تا یه ایرانی بیدارش کنه. اردشیر بابکان، همون پسری که از استخر شروع کرد، امپراتوری ۴۰۰ سالهی اشکانی رو سرنگون کرد و ساسانیان رو ساخت؛ امپراتوری که ۴ قرن ادامه پیدا کرد. این داستان، روایتِ یه ایرانیست که هیچوقت تسلیم نشد...»
سال ۱۸۰ میلادی تو یه خانواده ی معمولی ولی اصیل در منطقه ی «استخر» (نزدیک تخت جمشید امروزی) پسری به دنیا اومد به اسم اردشیر پدرش «بابک» یه نجیب زاده ی محلی بود که ادعا میکرد از نوادگان داریوش بزرگ است.ولی اونموقع ایران دیگه اون شکوه قدیم رو نداشت.امپرتوری اشکانی(اشکانیان)که حدود ۴۰۰ سال حکومت میکردن دیگه پوسیدن و ضعیف شده بودن.قدرت واقعی دست فرمانروایان محلی بود که هر کدوم تو گوشه ای حکومت میکردن. اردشیر کوچولو تو همون منطقه ی فارس بزرگ شد.از بچگی تیزهوش بود تیراندازی و اسب سواری رو خیلی زود یاد گرفت و عاشق کتاب های باستانی ایران بود.می گن شب ها که همه می خوابیدن اون با چراغ روغن سنگ نبشته های تخت جمشید رو می خوند و از خودش میپرسید:«چرا ایران دیگه اون شکوه قدیم رو نداره؟»
اردشیر وقتی به ۲۰ سالگی رسید پدرش بابک به عنوان حاکم منطقهی فارس انتخاب شد.اما بابک مردی میانسال و کم جوش بود.اردشیر اما پر از جاه طلبی و آرزوهای بزرگ بود.اون تصمیم گرفت که ایران رو دوباره یکپارچه کنه درست مثل زمان هخامنشیان. سال ۲۰۸ میلادی بابک مرد و اردشیر رسماً حاکم فارس شد.ولی پادشاه اشکانی اردوان پنجم از این موضوع خوشش نیومد.اون به اردشیر پیام داد که:«تو فقط یه حاکم محلی هستی باید از من اطاعت کنی و مالیات بفرستی!» اردشیر جواب داد:«من از کسی اطاعت نمیکنم جز ایران!» این شروع جنگ بود.
برای ۱۵ سال اردشیر و اردوان با هم می جنگیدن.شهر به شهر قلعه به قلعه.اردشیر اول همه ی حاکمان محلی فارس رو متحد کرد بعد به سمت اصفهان و کرمان لشکر کشید.هر جا که میرفت با مردم مهربونی میکرد مالیات رو کم میکرد و به جای خراب کردن شهر ها اون ها رو آباد تر میکرد. تا اینکه سال ۲۲۴ میلادی دو ارتش بزرگ در منطقه ای به اسم «دشت هرمزگان» (نزدیک شوش امروزی) به هم رسیدن. اردوان با ۷۰ هزار سرباز اردشیر با ۴۰ هزار نفر.ولی اردشیر از تاکتیک های جنگی استفاده کرد سواره نظام سنگین اسلحه که از پشت به دشمن حمله میکرد و تیراندازان ماهری که اسب های دشمن رو هدف میگرفتن. جنگ یه روز کامل طول کشید.درنهایت خود اردوان با نیزه ی اردشیر از اسب به زمین افتاد و کش.ته شد.وقتی سربازان اشکانی دیدن پادشاهشون مر.ده فرار کردن.اردشیر با اسبش به بالای تپه ای رفت و به سپاهش گفت: «امروز ایران دوباره متولد شد.از این به بعد هیچکس حق نداره خاک ایران رو به چند تیکه تقسیم کنه!» اون روز آخرین روز امپراتوری اشکانی و اولین روز امپراتوری ساسانی بود.
اردشیر که حالا «اردشیر بابکان شاهنشاه ایران» بود به تخت جمشید رفت و جلوی کاه داریوش ایستاد.به وزیرش گفت:«داریوش ۷۰۰ سال پیش اینجا رو ساخت.حالا من میخوام ایران رو به اون شکوه برگردونم.» اون کارهای بزرگ زیر رو انجام داد: ۱.ایجاد ارتش دائمی برای اولین بار در ایران ارتشی حرفه ای و دائمی ساخت که همیشه آماده ی جنگ بود.سرباز ها حقوق ثابت میگرفتن و به جای غارت از خزانه ی دولت پول میگرفتن. ۲.سکه های جدید سکه های طلا و نقره با تصویر خودش ضرب کرد که روش نوشته بود:«شاهنشاه ایران اردشیر از نژاد خدایان.» این سکه ها تا ۴۰۰ سال بعد هم استفاده میشد. ۳.تقسیم کشور به استان ها ایران رو ۴ بخش بزرگ تقسیم کرد که هر کدوم توسط یه فرماندار وفادار اداره میشد کاری که کوروش کرده بود ولی اشکانیان خرابش کرده بودن. ۴.ساختن شهر های جدید شهر های بزرگی مثل «فیروز آباد» و «اردشیر خوره» رو ساخت.این شهر ها با معماری فوق العاده ساخته شد که هنوزم ویرانه هایش توی فارس خودمونه!
اما اردشیر فقط به ایران قانع نبود. میخواست تمام سرزمینهایی که روزگاری زیر نظر هخامنشیان بود رو برگردونه یعنی تا مصر و یونان. سال ۲۳۰ میلادی به امپراتوری روم پیام داد که: «تمامی سرزمینهایی که تا شامات و آناتولی بوده، متعلق به ایرانه. اگه نمیدید خودم میام میگیرم!» الکساندر سوروس امپراتور روم این پیام رو توهین بزرگ دونست و لشکری عظیم جمع کرد. اما اردشیر فرستادههای رومی رو به یه ضیافت دعوت کرد و بهشون گفت: «به امپراتورتون بگید که من پادشاه ایرانم و ایران رو هیچوقت نمیشه شکست داد.» جنگ بین ایران و روم ۵ سال طول کشید. اردشیر چندین شهر مهم از جمله حران و نصیبین رو پس گرفت. رومیها در نهایت مجبور شدن با ایران صلح کنن و غرامت سنگینی بدن.
اردشیر ۴۰ سال حکومت کرد و وقتی ۸۰ ساله شد احساس کرد که دیگه وقتش رسیده. ولی قبل از مرگ پسرش شاپور اول رو به تخت نشوند و بهش گفت: «پسرم، ایران رو مثل یه باغ نگهدار. به مردم مهربون باش، ولی به دشمنان سختگیر. هیچوقت به غربیها اعتماد نکن ولی با شرقیها دوست باش. و یادت باشه که یک ایرانی همیشه بلندقامت و افتخارآمیز زندگی میکنه.» سال ۲۴۲ میلادی اردشیر در آرامش مُرد. اما کاری که کرد تا ۴۰۰ سال دیگه هم دووم آورد امپراتوری ساسانی به یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان تبدیل شد که تا زمان حمله اعراب در سال ۶۵۱ میلادی پابرجا بود.
یه پسر معمولی از فارس با اراده و هوش یه امپراتوری ۴۰۰ ساله رو نابود کرد و یه امپراتوری جدید ساخت که ۴ قرن ادامه پیدا کرد. اون ثابت کرد که ایران هیچوقت نمیمیره فقط گاهی خوابش میبره ولی دوباره بیدار میشه. و امروز وقتی به تخت جمشید یا نقش رستم میریم و اون سنگنگارههای اردشیر رو میبینیم به یاد میاریم که یه ایرانی میتونه دنیا رو عوض کنه. چون ۱۸۰۰ سال پیش یه ایرانی این کار رو کرد.
فرصت؟
عالی بود
مرسی
کامنت اول؟
بله