اسپانیا کشوری در اروپا با همسایگی با پرتغال و فرانسه و از نظر دریایی با مراکش و آفریقا در همسایگی است.
اسپانیا کشور فراقارهای در شبهجزیره ایبری واقع در اروپای غربی و عضو اتحادیه اروپا است. سرزمین اصلی اسپانیا از جنوب و شرق با دریای مدیترانه و تنگه جبلالطارق، از شمال و شمال شرق با فرانسه، آندورا و خلیج بیسکی و از غرب و شمال غرب با پرتغال و اقیانوس اطلس هممرز است. مرز اسپانیا با پرتغال «به طول ۱٬۲۱۴ کیلومتر» طولانیترین مرز یکپارچه در اتحادیه اروپا است.
زبان رسمی مردم اسپانیا، اسپانیایی است. اسپانیایی، زبان ۴۸۳ میلیون نفر نیز شناخته میشود و تعداد کل سخنوران این زبان به ۵۷۰ میلیون نفر میرسد. قلمروی اسپانیا افزون بر سرزمین اصلی شامل جزایر بالئاری در دریای مدیترانه، جزایر قناری در سواحل آفریقایی اقیانوس اطلس، دو شهر خودمختار سئوتا و ملیلیه در شمال آفریقا، هممرز با کشور مراکش و چندین، جزیره مسکونی و غیرمسکونی دیگر از جمله آلبوران، چافاریناس، آلوزماس و ولز د لا گومرا است. با مساحت ۵۰۵٬۹۹۰ کیلومتر مربع، اسپانیا کمی بزرگتر از ترکمنستان و از لحاظ بزرگی دومین کشور بزرگ اروپای غربی و پنجمین کشور بزرگ اروپاست.
انسان نخستین بار در حدود ۳۵٬۰۰۰ سال پیش قدم به شبهجزیره ایبریا گذاشت.در حدود ۲۰۰ سال پیش از میلاد، این منطقه تحت فرمان حکومت روم قرار گرفت و هیسپانیا نامیده میشد. هیسپانیا در قرون وسطی توسط قبایل ژرمن و پس از آن توسط موروها تصرف شد. در قرن پانزدهم پس از ازدواجهای بین حکومتی فرمانروایان کاتولیک و اتحاد این حکومتها و همچنین سقوط کامل آندلس و بازپسگیری آن از دست موروهای مسلمان، در سال ۱۴۹۲ اسپانیا به شکل کشوری یکپارچه پدیدار شد. در اوایل دوران جدید، اسپانیا به یک امپراتوری پر قدرت جهانی تبدیل شد و اسپانیاییها به عنوان یکی از نخستین فاتحان دنیای جدید به قاره آمریکا وارد و در آنجا ساکن شدند. بیش از پانصد میلیون نفر اسپانیاییزبانِ ساکن در آمریکا، میراثی است که اسپانیاییها در این قاره بر جای گذاشتند.
ریشهٔ نام رومی هیسپانیا، که نام کنونی اسپانیا از این واژه گرفته شده، نامشخص است. هیسپانیا شاید از گویش شاعرانه واژه زبان یونانی هیسپریا گرفته شده باشد که به معنای «سرزمین غرب» یا «سرزمین غروب خورشید» است. هیسپانیا ممکن است از واژه پونیکی ای-شپانیا به معنای «جزیره خرگوشها»، «سرزمین خرگوشها» یا «لبه»، که به یاد آورنده موقعیت اسپانیا در لبه اروپا میباشد، گرفته شده باشد؛ سکههای کشف شده در اسپانیا از دوره هادریان نیز تصویر زنی همراه یک خرگوش را نشان میدهد. به گفته برخی هیسپانیا از واژه باسکی ازپانا به معنای «لبه» یا «مرز» گرفته شده است که موقعیت جغرافیایی اسپانیا را در لبه یا مرز قاره اروپا متذکر میشود. پژوهشگر و تاریخنگار دوره رنسانس آنتونیو دی نبریخا معتقد است هیسپانیا از واژه ایبریایی هیسپالیس به معنای «شهر دنیای باختری» گفته شده است. خسوس لوییز کونخیلوس معتقد است نام اسپانیا از واژه اسپن که از اسپای که واژهای است به زبان فنیقی به معنای «ذوب و شکلدهی فلز» گرفته شده است و «ای-سپن-یا» نیز به معنای «سرزمین ذوب و شکلدهی فلزات» است.
قدیمیترین ساکنان شبهجزیره ایبریا، تشکیلدهندگان تمدنهای ایبری، باسکی و سلتی بودهاند. در حدود ۲۰۰ سال پیش از میلاد این منطقه تحت فرمان جمهوری روم قرار گرفت و در اوایل قرون وسطی ویزیگوتها، ایبریا را تصرف کردند. پس از ویزیگوتها، ایبریا توسط سپاهیان خلافت اموی فتح شد. حکمرانی موروهای مسلمان از ۷۱۱ تا ۱۴۹۲ به طول انجامید. پس از آن حکومتهای کوچک مسیحی به تدریج و طی چند قرن زمام امور را در ایبریا به دست گرفتند. آخرین بقایای مورها در همان سالی که کریستوف کلمب به قاره آمریکا رسید، سقوط کردند. امپراتوری جهانی اسپانیا با تبدیل این کشور به قدرتمندترین کشور اروپا و ابرقدرت جهان آغاز شد و برای یک و نیم قرن ادامه یافت. جنگهای پی در پی و ادامهدار و وجود مشکلات فراوان در نهایت باعث زوال و اضمحلال امپراتوری شد. حمله ناپلئون به اسپانیا منجر به هرجومرج شد و جنبشهای استقلالطلب و جداییخواه را که در سراسر امپراتوری پراکنده بودند، بیدار کرد و باعث بیثباتی سیاسی شد. پیش از جنگ جهانی دوم، جنگ داخلی ویرانگر اسپانیا به وقوع پیوست و پس از آن کشور تحت فرمان حکومتی استبدادی ژنرال فرانکو قرار گرفت. در نهایت دموکراسی در قالب پادشاهی مشروطه حاکم شد. بعدها اسپانیا به اتحادیه اروپا پیوست و دوره رنسانس فرهنگی و رشد باثبات اقتصادی را تجربه کرد.
در طی دومین جنگ پونیک، امپراتوری روم کلنیهای تجاری کارتاژیها را در کرانههای مدیترانه میان سالهای ۲۱۰ تا ۲۰۵ پیش از میلاد تصرف کرد. اشغال کامل ایبریا دو قرن به درازا انجامید و رومیها به مدت شش سده مهار این شبهجزیره را در دست داشتند تاج یکی از پادشاهان گوتیک (۶۵۳–۶۷۲) استیلای روم با زبان، قانون و جاده رومی تکمیل شد. فرهنگ باشندگان سلتی و ایبریایی رفتهرفته رومی شد. رهبران محلی در طبقه اشرافی روم پذیرفته شدند. هیسپانیا نقش یک انبار غله و غذا را برای بازار روم ایفا میکرد و لنگرگاههای آن محل صادرات طلا، پشم، روغن زیتون و شراب بود. کشاورزی با ابداع طرحهای آبیاری جدید گسترش یافت بهطوری که حتی برخی از آنها امروزه نیز مورد استفاده قرار میگیرند. هادریانوس، تراژان و تئودئوس اول از امپراتورهای روم، زاده هیسپانیا بودند و همچنین سنکا، فیلسوف بزرگ پیش از میلاد، اهل این منطقه بود. مسیحیت در سده نخست پس از میلاد وارد این سرزمین شد و در سده دوم فراگیر شد. بیشتر بنیانهای زبانی و مذهبی و قوانین اسپانیای امروزی ریشه در این دوره دارد. اضمحلال فرمانرانی امپراتوری روم در هیسپانیا از سال ۴۰۹ آغاز شد. هنگامی که سوئبیهای ژرمن، و وندالها به همراه الانهای سرمتی از رود راین گذشتند و سرزمین گل را غارت کردند و مردم آنجا را به ایبریا راندند. سوئبیها کشوری را در شمال ایبریا جایی که امروزه گالیسیا و شمال پرتغال را فرا میگیرد، بنیان نهادند. با سقوط رومیها بنیانهای اقتصادی و اجتماعی نیز سقوط کرد و ویران شد؛ اما حکومتهای جایگزین، بسیاری از قوانین و رسوم امپراتوری پیشین را حفظ کردند، مانند مسیحیت. گروههایی از قبایل وندال به نام هاسدینگی نیز حکومتی را در گالیسیا بنیان نهادند. دیگر قبیله وندال به نام اسلینگی نیز منطقهای در جنوب را اشغال کردند که تاکنون نام آنها یعنی واندالوسیا یا واژه امروزی آن اندلس بر آن مانده است.
در سدهٔ هشتم میلادی تقریباً همه شبهجزیره ایبری توسط موروهای مسلمان که از شمال آفریقا آمده بودند، فتح شد. (۷۱۱–۷۱۸) این فتوحات بخشی از کشورگشاییهای خلیفه اموی بود. تنها بخش کوچکی در نواحی کوهستانی شمال غرب شبهجزیره در برابر هجوم مسلمانان دست به مقاومت زد. طبق قوانین اسلامی، مسیحیان و یهودیان به عنوان اقلیت مذهبی شناخته شدند و به مسیحیان و یهودیان اجازه داده شد تا به عنوان اهل کتاب رسوم دینی خود بپردازند اما آنها باید مالیات ویژهای را میپرداختند و نسبت به مسلمانان از حقوق اجتماعی پایینتری برخوردار بودند. گرایش به اسلام کمکمرو به فزونی گذاشت. اعتقاد بر این است که تا پایان قرن دهم مولدونها (مسلمانان ایبریایی) بیشتر جمعیت این شبهجزیره را تشکیل میدادند. جامعه اسلامی در شبهجزیره ایبری خود متنوع و دچار تنشهای اجتماعی بود. بربرهای اهل شمال آفریقا که هسته اصلی ارتش خلیفه در اندلس را تشکیل میدادند، با رهبران عرب در خاورمیانه به مشکل برخوردند و به ستیز و منازعه پرداختند. با گذشت زمان جوامع موروی مسلمان در مناطق مختلف به ویژه در دره رودخانه گوادالکیویر (وادیالکبیر)، دشتهای ساحلی والنسیا، دره رودخانه ایبرو و مناطق کوهستانی گرانادا بر پا شدند. کوردوبا، پایتخت خلیفه، بزرگترین و ثروتمندترین شهر اروپای غربی بود. بازرگانی و فرهنگ مدیترانهای شکوفا شد. مسلمانان یک سنت فکری غنی را از خاورمیانه و شمال آفریقا وارد کردند. دانشمندان و پژوهشگران مسلمان و یهودی نقش مهمی در احیا و گسترش آموزش کلاسیک یونانی در اروپای غربی ایفا کردند. فرهنگ رومی شبهجزیره ایبری با فرهنگ اسلامی و یهودی درآمیخت و فرهنگ ممتازی را در منطقه ایجاد کرد. بیرون شهرها بیشتر جمعیت را در خود جای داده بود. نظام زمینداری رومی در دوران اسلامی تقریباً دست نخورده باقی ماند. در قرن یازدهم، تشکیل امارتهای جداگانه ملوکالطوایفی رقیب در بین مسلمانان به دولتهای کوچک مسیحی اجازه داد تا قلمرو خود را گسترش دهند.با ورود فرقههای اسلامی موحدون و مرابطان از شمال آفریقا و وضع قوانین سختگیرانه اسلامی، یکپارچگی به جامعه مسلمانان بازگشت. اتحاد دوباره کشور اسلامی تا حدود یک قرن پابرجا ماند.
در سال ۱۴۶۹ م. دو مملکت مسیحی پادشاهی کاستیا و پادشاهی آراگون با وصلت فرمانروایان کاتولیک ایزابلای یکم کاستیا و فرناندوی دوم، پادشاه آراگون متحد شدند. گسترش دامنههای تحت سلطه مسیحیان با تکمیل تصرف جزایر قناری توسط کاستیا در سال ۱۴۷۸ م. ادامه یافت، و بعد از آن نیز با امضای کاپیتولاسیون تحویل گرانادا در ۱۴۹۲ م. توسط ملک ابوعبدالله محمد دوازدهم، که طبق آن پادشاهان کاتولیک ایزابلا و فردیناند موظف به رعایت ساکنان گرانادا به حفظ دینشان شدند. با تحویل گرانادا آخرین هسته سلطه اسلامی در شبهجزیرهٔ ایبری پس از ۷۸۱ سال از میان رفت. در همان سال، کریستف کلمب با سرمایهگذاری ملکه ایزابلا کاشف جهان نو شد و باز در همان سال، فرمانروایان کاتولیک، به ساکنان یهودی دستور به ترک مذهب و گرایش به مسیحیت یا اخراجشان از اسپانیا بعد از حضور دو هزار سالهشان دادند. مدتی پس از اخراج یهودیان، مسلمانان نیز مجبور به ترک مذهب یا خروج از اسپانیا شدند. برای تعقیب انحرافات از مذهب کاتولیک و تقیهٔ یهودیان و مسلمانان، ملکه ایزابلا از سال ۱۴۸۰ م. دادگاه انگیزیسیون را تأسیس کرده بود. روند تمرکز قدرت در شبهجزیره با تصرف ناوارا توسط شاه فرنادو در سال ۱۵۱۲ ادامه یافت، که این امر باعث شکلگیری مرزهای اصلی اسپانیای کنونی شد.
اتحاد دو پادشاهی آراگون و کاستیا به واسطه ازدواج ملکه کاستیا و پادشاه آراگون پایههای امپراتوری اسپانیا و اسپانیای امروزی را استوار کرد؛ گرچه هر یک از ممالک پادشاهی به عنوان یک کشور جداگانه با سیاست، قانون، واحد پول و زبان جداگانه باقی ماند. اسپانیا در سده شانزدهم و بیشتر سده هفدهم قدرت برتر اروپا بود. این موقعیت با ثروت حاصل از بازرگانی و مستعمرات تقویت شد. قدرت و شکوه امپراتوری در دوره دو تن از پادشاهان دودمان هابسبورگ، کارلوس یکم (بین ۱۵۱۶ تا ۱۵۵۶ میلادی) و فلیپه دوم (بین ۱۵۵۶ تا ۱۵۹۸ میلادی)، به اوج خود رسید. در این دوره حوادث مهم تاریخی همچون جنگهای ایتالیا، شورش اهالی کاستیا علیه کارلوس یکم، انقلاب هلند، شورش مورها در گرانادا، جنگ با امپراتوری عثمانی، جنگ با انگلستان و جنگ با فرانسه به وقوع پیوست. امپراتوری اسپانیا با تصرف بخش بزرگی از قاره آمریکا، جزایر اقیانوسیه، مناطقی از ایتالیا، شهرهایی در شمال آفریقا و همچنین بخشهایی که امروزه فرانسه، آلمان، بلژیک، لوکزامبورگ و هلند را تشکیل میدهد، بسیار بزرگ شد. اسپانیا نخستین امپراتوری بود که به «امپراتوری بیغروب» ملقب شد. یک کشتی بادبانی اسپانیایی در سده هفدهم سدههای شانزدهم و هفدهم عصر کاوش بود. سفرهای اکتشافی دریایی و زمینی مسیرهای بازرگانی جدیدی را بین اقیانوسها گشود و دوره استعمار اروپاییها را آغاز کرد. کاشفان اسپانیایی در کنار فلزات گرانبها، ادویه، لوازم تجملی و محصولات جدید کشاورزی، دانش و اطلاعات ارزشمندی را از دنیاهای جدید به همراه خود میآوردند و نقش محوری در افزایش دانش اروپاییها از جهان ایفا کردند. از شکوفایی فرهنگی آن دوره امروزه با عنوان عصر طلایی اسپانیا یاد میشود. اوجگیری انسانگرایی، اصلاحطلبی پروتستانی و اکتشافهای جدید جغرافیایی منجر به شکلگیری جنبش بانفوذ روشنفکری به نام مکتب سالامانکا شد. در اواخر سده شانزدهم و نیمه نخست سده هفدهم، اسپانیا با چالشهای سختی از همه جوانب روبرو بود. دزدان دریایی بربر زیر سایه امپراتوری در حال اوجگیری عثمانی، جریان عادی زندگی را در بسیاری از مناطق ساحلی اسپانیا مختل میکردند و این به منزله احیای خطر حمله مسلمانان بود. این جریانات در حالی به وقوع میپیوست که اسپانیا اغلب در حال جنگ با فرانسه بود.
جنبش اصلاحات پروتستانی و تفرقه در کلیسای کاتولیک کشور و امپراتوری را هر چه بیشتر در باتلاق جنگهای مذهبی فرو برد و در نتیجه امپراتوری مجبور بود تا نظامیگری را در سراسر اروپا و مدیترانه گسترش دهد سده شانزدهم و زمانی که امپراتوری در اوج قدرت بود، افسانه سیاه یا تبلیغات ضد اسپانیایی توسط مبلغانی از قدرتهای رقیب اروپایی به خصوص هلند و انگلستان پروتستان رواج یافت. مبلغان ضد وضعیت اخلاقی امپراتوری و اسپانیاییها تبلیغ میکردند. تبلیغات آنها در مورد میزان تفتیش عقاید و همچنین چگونگی رفتار اسپانیاییها با بومیان آمریکا، غیر کاتولیکها و یهودیان بیشتر اغراقآمیز و گاهی دروغ بود. بنای تاریخی ال اسکوریال در مرکز اسپانیا هرنان کورتس، کنکیستادور (اکتشافگر) و فرماندار اسپانیای نو میانه سده هفدهم و در حالی که بیماری و جنگ اروپا را فرا گرفته بود، هابسبورگهای اسپانیایی قاره را در دام جنگها و اختلافات مذهبی سیاسی انداختند. این درگیریها اقتصاد را از پایه ویران کرد و باعث جنگهای استقلالخواهانه شد. با وجود این امپراتوری در برابر این جریانات جداییخواه مقاومت میکرد اما در نهایت مجبور شد تا جدایی پرتغال و هلند را به رسمیت بشناسد. این وضعیت منجر به جنگ سیساله در اروپا شد. در نیمه دوم سده هفدهم اسپانیا وارد یک سیر نزولی نسبی شد و بخشهایی از قلمرو خود در فرانسه و هلند را از دست داد. با این حال کشورگشایی اسپانیاییها در قارههای دیگر ادامه داشت و این روند تا سده نوزدهم ادامه پیدا کرد. سیر نزولی اسپانیا در سالهای آغازین سده هجدهم با افزایش رقابت و ستیز بر سر تخت سلطنت به اوج خود رسید و جنگهای جانشینی اسپانیا به وقوع پیوست. جنگهای جانشینی اسپانیا درگیریهای گسترده بینالمللی بود که با زد و خوردهای داخلی درآمیخته بود. پادشاهی اسپانیا تاوان سنگینی به سبب این جنگها پرداخت و قلمروی اروپایی خود و جایگاه ابرقدرتی در این قاره را دست داد.[۳۱] در پی این جنگ دودمان جدیدی با رگ و ریشه فرانسوی قدرت را در اسپانیا به دست گرفتند. کشور واقعی اسپانیا زمانی تشکیل شد که نخستین پادشاه بوربون، فیلیپ پنجم پادشاهیهای کاستیل و آراگون را با هم یکپارچه کرد و بسیاری از قوانین و مقررات محلی قدیمی را برانداخت. سده هجدهم وضعیت امپراتوری کمکم بهبود یافت. خاندان جدید حاکم یعنی دودمان بوربون نظام جدید مدرنیزه کردن دولت و اقتصاد را پیاده کرد. جنبشهای روشنگری در میان برخی از نخبگان دربار و خاندان پادشاهی رسوخ نمود. کمکهای نظامی به شورشیان در مستعمرات بریتانیا در جنگ انقلاب آمریکا وجه بینالمللی اسپانیا را بهبود بخشید.
در سال ۱۷۹۳ م. اسپانیا وارد جنگی علیه انقلابیان فرانسوی شد. اسپانیا در میدان نبرد شکست خورد و در سال ۱۷۹۵ میلادی. صلح با فرانسه برقرار شد. در سال ۱۸۰۷ م. طی یک پیماننامه مخفی بین اسپانیا و ناپلئون بناپارت اسپانیا به پرتغال و بریتانیا اعلان جنگ داد. سربازان ناپلئون برای جنگ با پرتغال وارد اسپانیا شدند و تمام استحکامات نظامی را تصرف کردند. پادشاه اسپانیا به نفع برادر ناپلئون ژوزف بناپارت استعفا داد. اسپانیاییها به ژوزف ناپلئون به عنوان پادشاه دست نشانده نگاه میکردند. خیزش ۲ مه ۱۸۰۸ یکی از چندین قیام علیه رژیم ناپلئونی در اسپانیا بود.این شورشها نقطه آغاز جنگ شبهجزیره علیه رژیم ناپلئون بود. ناپلئون مجبور شد شخصاً دخالت کند. او چندین ارتش اسپانیایی را شکست داد و انگلیسیها را مجبور به عقبنشینی کرد. گرچه اقدامات نظامی بیشتر از سوی نیروهای اسپانیایی، انگلیسی و پرتغالی و تهاجم مرگبار ناپلئون به روسیه منجر به خروج ارتش امپراتوری فرانسه از اسپانیا و بازگشت فردیناند هفتم شد. در خلال جنگ یک سازمان انقلابی به نام «کادیز کورتس» برای هماهنگسازی مبارزات علیه رژیم ناپلئونی و آمادهسازی یک قانون اساسی شکل گرفت. اعضای این سازمان از تمام اسپانیا بودند.در سال ۱۸۱۲ م. یک قانون اساسی تدوین شد اما پس از سرنگونی رژیم بناپارتی فردیناند هفتم پارلمان کورتس تدوینگر قانون اساسی را ملغی و حکومت پادشاهی مطلقه اعلام کرد. این رخدادها نقطه آغاز درگیریهای سالهای بعد بین لیبرالها و محافظهکاران بود. جنگهای دوران ناپلئون باعث بیثباتی و تفرقه سیاسی و همچنین نابودی اقتصاد اسپانیا شد. در بین این ناآرامیها جنگهای استقلالخواهانه در مستعمرات اسپانیا در قاره آمریکا به وقوع پیوست و به استقلال مستعمرات سابق اسپانیا در قاره آمریکا انجامید. شاه فردیناند هفتم کوشید تا حرکات استقلالخواهانه را سرکوب کند اما نهتنها با مخالفتها در مستعمرات روبرو شد که در داخل اسپانیا نیز افسران لیبرال دست به شورش زدند. تا پایان سال ۱۸۲۶ م. از تمام مستعمرات اسپانیا در قاره آمریکا تنها کوبا و پورتوریکو باقی ماند.
با آغاز قرن جدید پیشرفتهایی در اسپانیا به وقوع پیوست. با این حال اسپانیا نسبت به سایر اروپاییان نقش کمرنگی در تقسیم آفریقا داشت. صحرای غربی، مراکش اسپانیا و گینه استوایی تنها مستعمرات اسپانیا در آفریقا بودند. شکستهای سنگین در طول جنگ ریف در مراکش اعتبار حکومت و شاهنشاهی را خدشهدار کرد. بین سالهای ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۱ (۱۳۰۲ تا ۱۳۱۰) ژنرال میگوئل پریمو ده ریورا بر اسپانیا حکومت کرد و پایان این دوره با آغاز جمهوری دوم اسپانیا همزمان شد. جمهوری به استانهای باسک، کاتالونیا و گالیسیا خودمختاری اعطا کرد و برای زنان حق رأی قائل شد. جمهوری دوم به شدت تحت حکمرانی تندروهای چپگرا بود. در شرایطی که وضع اقتصادی بدتر میشد سیاست اسپانیا هر چه بیشتر به سمت تندروی و خشونت در حرکت بود. جنگ داخلی اسپانیا ۱۷ ژوئیه ۱۹۳۶ (۲۶ تیر ۱۳۱۵) آغاز شد و به مدت سه سال بین نیروهای ملیگرا به رهبری فرانسیسکو فرانکو که توسط آلمان نازی و ایتالیای فاشیست پشتیبانی میشد در برابر جمهوریخواهان که توسط مکزیک، شوروی و گروهی موسوم به «سپاه بینالمللی» پشتیبانی میشدند، ادامه داشت. دولتهای غربی بنا به سیاست عدم مداخله از هیچیک از طرفین حمایت نکردند. ژنرال فرانکو پیروز جنگ شد و حکومت دیکتاتوری خود را آغاز کرد. جنگ داخلی اسپانیا جنگ بیرحمانهای بود و طرفین درگیر اعمال سبعانهای را انجام دادند. جنگ جان ۵۰۰٬۰۰۰ نفر را گرفت و نیم میلیون نفر دیگر را مستقیماً درگیر کرد.
اسپانیای فاشیست تحت حکمرانی فرانکو در قبال جنگ جهانی دوم بیطرف بود گرچه به قدرتهای محور تمایل داشت. تنها حزب قانونی در رژیم فرانکو حزب فالانژ یا اسپانیولا ترادیسیونالیستا ای د لاس خونس بود که در سال ۱۹۳۷ (۱۳۱۵) تشکیل شده بود؛ خط مشی این حزب تقابل با کمونیسم، کاتولیک گرایی و ملیگرایی بود. در سال ۱۹۴۹ (۱۳۲۷) نام حزب به مویممیِنتو ناسیونال" به معنای حرکت ملی تغییر پیدا کرد. پس از جنگ جهانی دوم اسپانیا از نظر سیاسی و اقتصادی در انزوا بود و در سازمان ملل متحد حضور نداشت. اما در سال ۱۹۵۵ (۱۳۳۳) در اوج جنگ سرد اوضاع تغییر پیدا کرد و اسپانیا عضو سازمان ملل متحد شد. در آن زمان اسپانیا اهمیت راهبردی برای حضور نظامی آمریکا در شبهجزیره ایبریا و حوزه دریای مدیترانه و در نتیجه تقابل با شوروی داشت. دهه ۶۰ میلادی اسپانیا شاهد رشد بیسابقه نرخهای اقتصادی بود که از آن به عنوان معجزه اسپانیا یاد میشود.
اسپانیا با داشتن ۵۰۵٬۹۹۲ کیلومتر مربع وسعت پنجاه و دومین کشور بزرگ جهان است. اسپانیا تقریباً ۴۷۰۰۰ کیلومتر مربع کوچکتر از فرانسه و ۸۱۰۰۰ کیلومتر مربع بزرگتر از ایالت کالیفرنیا آمریکا است. قله آتش فشانی تید که در نزدیکی شهر تنریف در جزایر قناری قرار دارد با ارتفاع ۳۷۱۸ متر بلندترین نقطه کشور اسپانیا میباشد.[۴۵] اسپانیا بین مدار ۲۶ و ۴۴ درجه شمالی و نصفالنهار ۵ و ۱۹ درجه شرقی قرار دارد. اسپانیا در غرب با پرتغال، در جنوب از طریق درونبومهایش در شمال آفریقا (سبته، ملیلیه و پنیون د ولس د لا گومرا) با مراکش و تنگه جبلطارق (جز سرزمینهای آن سوی دریاهای بریتانیا میباشد)، در شمالغرب در راستای کوههای پیرنه با فرانسه و شاهزاده نشین آندورا هممرز میباشد. در امتداد کوههای پیرنه در ۱۶۰۰ متری مرز استان خرنای کاتالونیا شهر برونبوم ییویا درون خاک کشور فرانسه قرار دارد
جزایر اسپانیا شامل جزایر بالئاری در دریای مدیترانه و جزایر قناری در اقیانوس اطلس میباشد. افزون بر اینها شماری جزیره غیر مسکونی دیگر در سمت مدیترانهای تنگه جبلالطارق نیز متعلق به اسپانیا است از جمله جزایر چافاریناس، آلهوسماس و جزیره کوچک پرخیل. جزیره آلبوران که بین اسپانیا و شمال آفریقا قرار دارد نیز تحت حاکمیت اسپانیا میباشد. جزیره کوچک فاسان که در رودخانه بیداسوآ قرار دارد تحت حاکمیت مشترک اسپانیا و فرانسه اداره میشود. ۱. تنریف ۸۹۹٬۸۳۳ ۲. مایورکا ۸۶۲٬۳۹۷ ۳. گران کاناریا ۸۳۸٬۳۹۷ ۴. لانزاروته ۱۴۱٬۹۳۸ ۵. ایبیزا ۱۲۵٬۰۵۳ ۶. فوئرتهونتورا ۱۰۳٬۱۰۷ ۷. منورکا ۹۲٬۴۳۴ ۸. لا پالما ۸۵٬۹۳۳ ۹. لا خومرا ۲۲٬۲۵۹ ۱۰. ال هییرو ۱۰٬۵۵۸ ۱۱. فورمنترا ۷٬۹۵۷ ۱۲. آروسا ۴٬۸۸۹ ۱۳. لا گراسیوسا ۶۵۸ ۱۴. تابارکا ۱۰۵ ۱۵. اونس ۶۱
نظرات بازدیدکنندگان (0)