توی ای مطلب می پردازیم به سوالاتی که گهگاهی ممکن از خودمون بپرسیم و یا شاید سرگرم کننده و جالب باشه.
چی میشد اگر گریفیندور هاگوارتز را ترک میکرد؟ ۱. آخرین نبرد دو برادر بحث سالازار اسلیترین و گادریک گریفیندور بر سر پذیرش مشنگزادهها، در این دنیا به جای آشتی، به یک شکاف مطلق ختم میشود. اما این بار، این سالازار نیست که میرود. این گادریک است که با خشم و غرور جریحهدار شده، شمشیرش را از روی میز برمیدارد و میگوید: «اگر این قلعه قرار است به زندانی برای شجاعت تبدیل شود، من جایی در آن ندارم.» شاید یک فاجعه رخ داده باشد. شاید یک مشنگزاده که گادریک با تمام وجود از پذیرشش دفاع کرده بود، ناخواسته خیانتی مرگبار به هاگوارتز کرده باشد. سالازار با خونسردیِ پیروزمندانهای میگوید: «به تو هشدار دادم، برادر.» و گادریک، که نمیتواند شکست ایدهآلهایش را تحمل کند، هاگوارتز را برای همیشه ترک میکند. او شمشیر و کلاه خود را به نشانهٔ اعتراض، در تالار بزرگ جا میگذارد. روح شیر، از قلعه رخت برمیبندد. و مار، بیرقیب، بر تخت مینشیند.
۲. هاگوارتز جدید: سه خانه، یک فلسفه با رفتن گریفیندور، هاگوارتز بر سه ستون بنا میشود: جاهطلبی، خرد، و وفاداری. خبری از «شجاعت» به عنوان یک ارزش مستقل نیست. شجاعت یک خصیصهٔ کمکی و گاهی خطرناک تلقی میشود. شعار غیررسمی مدرسه این میشود: «قدرت از درون میروید.» گروهبندی تغییر میکند. بچههایی که در دنیای اصلی به گریفیندور میرفتند، حالا بین سه خانه تقسیم میشوند. جسورترینها به اسلیترین میروند، جایی که به آنها یاد میدهند شجاعتشان را به جاهطلبی هدایت کنند. کنجکاوها به ریونکلاو. و وفادارها به هافلپاف. کسانی که نمیتوانند شجاعت سرکش خود را مهار کنند، دانشآموزانی «مشکلدار» شناخته میشوند. خانهٔ گریفیندور به یک برج متروکه و مهر و موم شده تبدیل میشود، جایی که اساتید از آن به عنوان یک داستان هشداردهنده یاد میکنند: «اینجا زمانی خانهٔ کسانی بود که فکر میکردند دلیر بودن کافی است. ببینید چه بلایی سرشان آمد.»
۳. ظهور لردی که قهرمان بود در این دنیا، تام ریدل یک هیولا نیست. او یک قهرمان است. او در یتیمخانه بزرگ میشود، اما وقتی به هاگوارتز میرسد، اساتید فوراً هوش و جاهطلبی خارقالعادهاش را تشخیص میدهند. او بهترین شاگرد اسلیترین در قرنهاست. ایدهٔ «اصالت خون» برای او یک وسواس بیمارگونه نیست، بلکه یک فلسفهٔ محافظهکارانهٔ جریان اصلی است که کل دنیای جادوگری به آن باور دارد. مشنگزادهها با احتیاط و تحت قوانین سختگیرانه پذیرفته میشوند. تام ریدل، بعد از فارغالتحصیلی، با سرعتی خیرهکننده در وزارت جادو پیشرفت میکند. او وزیر جادو میشود و برنامههای «حفاظت از میراث جادویی» را اجرا میکند: ثبتنام اجباری مشنگزادهها، محدودیتهای تولیدمثل با غیرجادوگران، و ترویج فرهنگ «جاهطلبی خردمندانه». او لرد سیاه نیست. او «لرد محافظ» است. و اکثریت قریب به اتفاق دنیای جادوگری او را میپرستند.
۴. دامبلدور: شورشی پیر آلبوس دامبلدور در این دنیا یک طغیانگر است. یک پروفسور پیر و گوشهنشین در برج ریونکلاو که خاطرات گادریک گریفیندور را مخفیانه نگه داشته است. او محفل ققنوس را نه برای مقابله با یک لرد تاریک، که برای مقابله با یک نظام توتالیترِ قانونی تأسیس کرده. آنها یک جنبش مقاومت زیرزمینیاند که برای «بازگشت شجاعت» میجنگند. و در این میان، کودکی به دنیا میآید: هری پاتر، پسر جیمز و لیلی. در این دنیا، جیمز و لیلی عضو محفلند، اما آنها نه قهرمانانی مشهور، که «تروریستهای تحت تعقیب» هستند. پیشگوییای وجود دارد از سیبیل تریلانی: «فرزندی از فرزندان شیرِ گمشده بازخواهد گشت و تعادل را با آتشی کهنه بر هم خواهد زد.» هری، با شجاعت ذاتی و سرکشش، در هاگوارتزی بزرگ میشود که او را یک «مورد مشکلدار» میداند. او نه در یک کمد پلکانی، که در خانهای امن تحت محافظت محفل بزرگ شده، اما همیشه تحت تعقیب است.
۵. نبرد نهایی: بازگشت شیر نبرد نهایی در هاگوارتز رخ میدهد، اما این بار این محفل ققنوس است که به قلعه حمله میکند تا آن را از چنگال نظام تام ریدل آزاد کند. در اوج نبرد، هری به تالار بزرگ میرسد. مجسمهٔ عظیم سالازار اسلیترین در مرکز تالار خودنمایی میکند. تام ریدل، با وقار یک دولتمرد، میگوید: «هری پاتر... تو با بینظمی و شجاعتِ احمقانهات، همهٔ چیزهایی که ما ساختیم را تهدید میکنی.» و هری، با صدایی که در سراسر تالار میپیچد، پاسخ میدهد: «شما شجاعت را فراموش کردید. اما شجاعت، ما را فراموش نکرده.» در این لحظه، کلاه گروهبندی که قرنها خاموش مانده، ناگهان باز میشود و با صدایی کهنه و غبارآلود فریاد میزند: «گریفیندور!» شمشیر گادریک گریفیندور، که برای قرنها در یک ویترین به عنوان یک یادگاری شکستخورده نگهداری میشد، از جای خود بیرون میپرد و به دست هری میرسد. هری با یک ضربه، مجسمهٔ سالازار را در هم میشکند. روح شیر، پس از هزاران سال، به هاگوارتز بازمیگردد.
بسیار عالی