خب الان که قسمت سوم رو مینویسم هنوز قسمت اول و دوم منتشر نشده امیدوارم ناظرا همکاری کنن من جدی برای این نقدها خیلی اذیت شدم بازم ممنونم ازشون و راستی این بهترین سریال قرن بیست یک همو گیم اف ترونزه و ... بقیه اش رو تو قسمت یک و دو توضیح دادم ناظری که این پستو میبینه جدی اگه مشکلی بود ویرایش بزن
خب رسیدیم به فصل سوم و راستش باید یه چیزی رو اعتراف کنم من قبل از دیدن این فصل کلی استرس داشتم چون فصل دوم انقدر خوب بود که فکر میکردم دیگه امکان نداره فصل سوم بهتر باشه ولی وقتی دیدمش مات و مبهوت شدم فصل سوم واقعا یه چیز دیگس راستش اگه فصل اول مقدمه بود و فصل دوم جنگ شروع شد فصل سوم همون جاییه که همه چی به هم میریزه و دیگه هیچکس اون آدم قبلی نیست نه تیرون نه دنریس نه حتی جان اسنو همه دارن تغییر میکنن و این تغییرات بعضا انقدر عمیقه که آدم یادش میره اینا همون شخصیتای فصل اول بودن فصل سوم با یه صحنه خیلی ساده ولی ترسناک شروع میشه توی دیوار بزرگ جایی که جان اسنو داره با وحشیها به سمت جنوب میاد و همه جا پر از برفه و سرما ولی راستش این صحنه شروع آرومی داره ولی یه دفعه میبینی که یه اتفاق بزرگ میوفته و تازه میفهمی که این فصل قراره پر از شوک و سورپرایز باشه چیزی که توی فصل سوم خیلی به چشم میاد اینه که دیگه خبری از اون شخصیتای تک بعدی نیست همه دارن چند لایه تر میشن مثلا تیرون که توی فصل دوم قهرمان بود اینجا میبینیم که داره با خانواده اش کنار میاد و این کنار اومدن باعث میشه ضعفاش رو هم ببینیم یا دنریس که دیگه فقط یه ملکه آرمانخواه نیست اینجا داره تبدیل به یه رهبر واقعی میشه که باید تصمیمات سختی بگیره و این تصمیمات همیشه هم درست نیستن نکته جالب دیگه اینکه فصل سوم پر از شخصیتای جدیده که هر کدوم میان و داستان رو بامزه تر و پیچیده تر میکنن مثلا خانواده تارلی که پدر سم رو میبینیم یا برین تارث که یه زن جنگجوی شجاعه یا حتی مردان بدون نشون که یه گروه عجیب و غریب هستن این شخصیتا میان و نشون میدن که وستروس فقط همون خونه های معروف نیست بلکه پر از آدمای عجیب و غریبه که هرکدوم داستان خودشون رو دارن راستش من که از این تنوع شخصیتی کلی ذوق کردم چون دیگه خسته شده بودم از بس که فقط لنیستر و استارک میدیدم اما چیزی که واقعا فصل سوم رو از دو فصل قبل متمایز میکنه اینه که اینجا دیگه خبری از اون کندی های آزاردهنده نیست نه تقریبا هر اپیزودش یه اتفاق بزرگ داره یا یه شخصیت مهم میمیره یا یه راز بزرگ فاش میشه یا یه نبرد نفسگیر شکل میگیره راستش من وقتی دارم فصل سوم رو میبینم حس میکنم دارم یه قطار سریع السیر رو سوارم که هیچوقت نمیخواد سرعتش رو کم کنه و این دقیقا همون چیزیه که من از یه سریال فانتزی حماسی انتظار دارم موسیقی این فصل بازم عالیه ولی یه کم سنگین تر و غمگین تر شده انگار داره بهت میگه که قراره اتفاقای تلخی بیفته فیلمبرداری هم که دیگه فوق العاده اس مخصوصا صحنه هایی که توی شمال و جنوب و خاور دور همزمان اتفاق میوفتن و هرکدوم یه پالت رنگی خاص خودشون رو دارن شمال با اون سفید و خاکستری سرد جنوب با اون طلایی و گرم خاور دور با اون نارنجی و آتشی راستش این تضاد بصری انقدر قشنگه که آدم حس میکنه داره سه تا فیلم جداگانه رو همزمان میبینه خط داستانی دنریس توی این فصل خیلی پررنگ تره و داره کمکم به مرکز توجه تبدیل میشه راستش من که اولش فکر میکردم دنریس فقط یه شخصیت حاشیه اس ولی الان میبینم که داره تبدیل به یکی از مهمترین کاراکترای کل سریال میشه و این رشد تدریجی خیلی هوشمندانه طراحی شده چون بیننده هم با شخصیت بزرگ میشه و بهش علاقه مند میشه
اینجا میخوام برم سراغ شخصیتایی که توی فصل سوم واقعا متحول شدن و اونایی که شوکه کننده ترین تغییرات رو داشتن اول از همه بریم سراغ جان اسنو که توی فصل های قبل یه کم کسل کننده بود ولی این فصل جان واقعا داره جذاب میشه جان توی این فصل با وحشیها سفر میکنه و راستش ما برای اولین بار میبینیم که جان دیگه اون پسر بچه ساده لوح نیست بلکه داره تبدیل به یه مبارز واقعی میشه اونجایی که مجبوره بین وفاداری به دیوار و عشقش به یگریت یکی رو انتخاب کنه واقعا نشون میده که چقدر بزرگ شده راستش من وقتی جان رو میدیدم که داره با یگریت حرف میزنه و بهش دروغ میگه قلبم میگرفت چون میدونستم این عشق قراره به یه فاجعه ختم بشه ولی نمیتونستم چشمام رو بردارم ازش بریم سراغ شخصیت بعدی یعنی تیرون لنیستر که این فصل یه جور دیگه میدرخشه تیرون توی این فصل دیگه اون مشاور باهوش فصل قبل نیست بلکه داره تبدیل به یه سیاستمدار واقعی میشه که میدونه چطور باید با خانواده اش کنار بیاد راستش اون صحنه هایی که تیرون داره با پدرش یا خواهرش حرف میزنه واقعا نفسگیره چون میبینی که چقدر باهوشه ولی در عین حال چقدر آسیب پذیره اونجایی که تیرون بهش خیانت میشه و میفهمه که هیچوقت قرار نیست توی این خانواده جایگاه واقعی داشته باشه واقعا قلبمو شکست ولی بازم تحسینش کردم که چقدر قوی بود حالا بریم سراغ دنریس تارگرین که این فصل واقعا ستاره شده دنریس دیگه اون دختر ترسوی فصل اول یا حتی فصل دوم نیست اینجا داره تبدیل به یه فاتح واقعی میشه که میخواد برده داری رو تموم کنه و همه رو آزاد کنه راستش من وقتی دنریس رو دیدم که داره شهرها رو یکی یکی فتح میکنه و برده ها رو آزاد میکنه حسابی ذوق کردم ولی یه چیز توی نگاهش بود که من رو ترسوند یه جاه طلبی سرد و حسابگر که میدونستم قراره توی آینده دردسرساز بشه اونجایی که دنریس به یه تاجر میگه من ملکه هستم و تو باید تعظیم کنی واقعا لرزیدم چون دیدم که قدرت داره عقلش رو میبره یه شخصیت دیگه که این فصل خیلی درخشید استنیس باراتیونه استنیس که توی فصل دوم یه کم خشک و بیروح بود اینجا با راهنمایی ملیساندره داره یه جور دیگه میدرخشه راستش من از استنیس خوشم میاد چون با اینکه بی رحمه ولی به قانونش معتقده و این براش ارزش قائله ولی اونجایی که ملیساندره میخواد یه بچه رو قربانی کنه و استنیس قبول میکنه واقعا ترسیدم و فهمیدم که این آدم هم میتونه خیلی خطرناک باشه اما بیایم سراغ شخصیت جدید و خیلی جذاب این فصل یعنی برین تارث یا همون زن جنگجوی بلندقد برین با اینکه اولش فکر میکردم یه شخصیت حاشیه اس ولی کمکم دیدم که چقدر عمیقه برین تنها کسیه که به جیمی لنیستر وفادار مونده و داره با جونش ازش محافظت میکنه با اینکه همه بهش میخندن و تحقیرش میکنن ولی برین ول نمیکنه راستش من عاشق برین شدم چون نشون میده که شرافت هنوز توی این دنیای پر از خیانت معنی داره یه شخصیت دیگه که نباید فراموشش کنیم سم تارلیه که این فصل داره تبدیل به یه شخصیت کلیدی میشه سم اون پسر چاق و ترسو حالا داره جرأت پیدا میکنه و حتی داره عاشق میشه راستش خط داستانی سم و گیلی خیلی قشنگ بود و نشون میده که حتی توی این دنیای تاریک هم میشه عشق و امید پیدا کرد اما بزرگترین تغییر رو به نظرم جیمی لنیستر داره جیمی که توی دو فصل اول یه آدم منفور و خائن بود این فصل داره کم کم تبدیل به یه شخصیت قابل درک میشه راستش من وقتی جیمی رو دیدم که دستش رو از دست میده
خب رسیدیم به اسلاید سوم و اینجا میخوام برم سراغ بزرگترین و شکه ترین لحظه کل سریال تا اونجایی که من دیدم یعنی عروسی سرخ راستش من قبل از دیدن این اپیزود کلی چیزا شنیده بودم ولی وقتی خودم دیدمش بازم شوکه شدم چون هیچکس باور نمیکرد که نویسنده ها جرأت کنن این کارو بکنن ولی کردن و این نشون میده که توی بازی تاج و تخت هیچکس امن نیست نه حتی شخصیتای محبوب عروسی سرخ توی اپیزود نهم اتفاق میفته جایی که راب استارک و مادرش کاتلین و همسر باردارش و تقریبا تمام ارتش شمال میرن به خونه والدر فری برای یه عروسی ولی این عروسی تبدیل به یه قتلعام بزرگ میشه راستش من وقتی که شروع کردن به کشتن همه جلوی چشم راب و کاتلین قلبم از کار افتاد اونجایی که کاتلین التماس میکنه که پسرش رو نکشن و بعد خودش هم کشته میشه واقعا غیرقابل باور بود با اینکه توی کتاب خونده بودم ولی بازم توی سریال خیلی سنگین تر و دردناک تر بود چون بازیگرا انقدر خوب بازی کردن که تو حس میکردی خودت اونجایی نکته جالب اینکه توی کتاب این صحنه خیلی خونین تره و شخصیتای بیشتری توش کشته میشن مثلا توی کتاب همسر راب که تالیزا اسمشه کشته نمیشه بلکه جین وسترلینگ اسمشه و زنده میمونه ولی تو سریال برعکس کردن و این یه تغییر جالبه که به نظرم باعث شد ضربه عاطفی قویتر بشه راستش من وقتی دیدم که راب و همسرش و مادرش همه با هم کشته شدن حس کردم یه تهش از سریال کنده شد ولی دقیقا همین شوکه شدن دلیل عظمت این سریاله یه شوک دیگه این فصل مربوط به جان اسنوئه که بهش خیانت میکنن و تقریبا میکشنش ولی بعدش زنده میشه ولی نه اینجا نه توی این فصل راستش اینم یه شوک بزرگ بود وقتی جان به وحشیها اعتماد کرد و اونا بهش خیانت کردن من حسابی عصبانی شدم ولی خب این سریال همینه و شوک سومی که این فصل داره مربوط به ملیساندره و استنیسه که میخوان یه بچه رو قربانی کنن تا پادشاه بشن اینم یه ضربه اخلاقی بزرگه که نشون میده آدما برای قدرت تا کجا میتونن برن
خب رسیدیم به آخرین اسلاید نقد فصل سوم و وقتشه صادقانه ترین نقد رو بنویسم فصل سوم با همه درخشش و شوکهاش کلی ضعف اساسی داره که نباید نادیده گرفت اولین و بزرگترین ضعف شخصیت پردازی ضعیف بعضی از کاراکترای جدیده مثلا خانواده تارلی که پدر سم رو میبینیم خیلی سطحی و کلیشه ای نشون دادن یا مردان بدون نشون که با اینکه پتانسیل داشتن ولی هیچ عمقی بهشون داده نشد و فقط واسه پر کردن وقت اومدن دومین ضعف بزرگ ول شدن بعضی خط داستانیاس مثلا خط داستانی برین و جیمی که توی چند تا اپیزود طول میکشه و هیچی نمیشه راستش من چند بار خواستم بزنم جلو چون واقعا حوصله سر بر بود با اینکه آخرش خوب شد ولی میانش خیلی کشش داشتن سومین ضعف استفاده بیش از حد از شوک و خونریزی برای جذب بینندس راستش عروسی سرخ عالیه ولی بعضی از کشتارای دیگه این فصل انقدر زیاد و بی رحمانست که آدم بی حس میشه و دیگه براش مهم نیست کی میمیره این یه ضعف بزرگه چون وقتی همه چی تکراری شه دیگه اون ضربه اول رو نداره چهارمین ضعف مقایسه با کتاب اینجاست که خیلی از شخصیتای مهم کتاب تو سریال حذف شدن یا کمرنگ شدن مثلا لیدی استونهارت که توی کتاب زنده میشه و انتقام میگیره تو سریال نیست یا شخصیت قوی تریستان ریورز که توی کتاب نقش مهمی داره تو سریال حذف شده اینا باعث میشه داستان یه کم سطحی تر از کتاب بشه ششمین ضعف پایان باز و مبهم این فصل با اینکه کلی اتفاق افتاده ولی بازم نمیدونی اصل ماجرا چیه و شخصیت اصلی کیه فقط میدونی که همه دارن میمیرن و هیچکس نمیتونه به کسی اعتماد کنه این سردرگمی برای من آزاردهنده اس حالا جمع بندی نهایی من اینه که فصل سوم بهترین فصل تا اینجاس با عروسی سرخ و شخصیت پردازی عالی تیرون و دنریس ولی با ضعفهایی مثل کندی بعضی قسمتها و ول شدن بعضی خط ها اگه از خون و شوک زیاد بگذرین و حوصله داستانهای موازی رو داشته باشین قطعا لذت میبرین ولی اگه از خشونت بیزارین شاید این فصل براتون سخت باشه با همه اینا من میگم فصل سوم یه شاهکاره چون جرات کرده رک و راست بگه که توی این دنیا هیچکس قرار نیست زنده بمونه مگر اینکه بازی رو بلد باشه و این درس بزرگیه برای همه ما
منو،منظورم به این پستت نیست،ولی...
از این به بعد هر وقت خواستی پستی کپی کنی یکم زحمت بکش دقت کن یه عکساش و متنش و یکم فعل هاشو تغییر بده..یه تغییراتی انجام بده حداقل.در ضمن، بعضیا عکسایی میزارن که به هوش مصنوعی دادن درست کنه و تو اینترنت نیست.اونارو عوض کن😂
باتشکر-
#انجمن_حمایت_از_کاربران_زحمتکش
بالاخره یکیو پیدا کردم که کتاب رو خونده🥳.میدونی چیه عروسی سرخ واسه ۹۰ درصد بیننده ها غم انگیز و وحشتناک بود من خودمم خیلی تعجب کردم و شوکه شدم ولی بنظر عروسی سرخ کتاب بهتر بود،چون شخصیت راب توی فصل سوم کلا واسم بی اهمیت شد.میدونی چیه همه یه اشتباهاتی داشتن ولی بنظرم این قضیه که راب از روی عشق و عاشقی عهدش رو با یکی از خاندان ها و متحد های مهمش بشکنه واسم غیرقابل درک بود،آخه با توجه به مرگ پدرش و جنگ هایی که توشون شرکت کرده بود،انتظار داشتم یکم پخته تر عمل کنه.بدتر از همه زنشم برد وسط عروسی!!
ایول یکی این فیلمو و کتاب رو خونده
نظر من ینه عروسی سرخ دلیل و بانی اصلیش راب بود اون قسم خورده بود و نباید قسمشو میشکست و اگه به قسمش عمل کرده بود الان قطعا پادشاه شمال که چه عرض کنم پادشاه کل وستروس بود کلا راب فصل 3 با فصل 1 و 2 خیلی متفاوت بود به نظرم این نقطه ضعفی بود تو فیلم بود و میخواستن بار احساسی فیلم رو بالا ببرن تا سانسا و اریا بتونن رو پای خودشون وایستن