نام مانهوا : عروس آبسیدین خلاصه:تو زندگی بدبختانه ام هرگز نمی تونستم رویای عشق رو ببینم. یه شب، خسته از ازدواج ناخوشایندم، تصمیم گرفتم بمیرم. که یه دعوتنامه ویژه برای من اومد. "آیا دوست دارید به جعبه حواهرات بپیوندید؟ بله یا نه؟" یک مهمانی شیک که فقط خاص ترین افراد می توانند در آن شرکت کنند. جایی که شما با یک "عشق کور" با یک شریک ازدواج ملاقات می کنید زیرا همه چهره و هویت خود را پنهان می کنند و میتونید عشق حقیقی رو پیدا کنید. اون شب، انتخابی که کردم همه چیز رو تغییر داد.
اسم مانهوا :سنجاب کوچولو توی هر کاری خوبه خلاصه:برتی، سنجاب ضعیفی بود که تو خانواده شیرها به دنیا اومد، پس مجبور شد تو این موقعیت خونه خالش زندگی کنه. شاهزاده دوم ریتر تنها دوست و نامزد اون بود. لحظه ای که گفت برای رسیدن به آرزوش میره… "ریتر، حرو/مز/اده...!" اون در اثر نیش ریتر مرد... وقتی دوباره چشماشو باز کرد، متوجه شد که به گذشته برگشته، زمانی قبل از درگیر شدن با شاهزاده دوم ریتر.
اسم مانهوا :خدمتکار بودن بهتر از پرنسس بودنه خلاصه:سیانا آسیلوند ون سیلیت شاهزاده خانومی از یک پادشاهی کوچک بود. حداقل قبل از اینکه ارتش امپراتوری به پادشاهی او حمله کند…لحظاتی قبل از اینکه ولیعهد بی رحم امپراتوری او را سر برید، سیانا فریاد زد: “لطفاً به من رحم کن!” سیانا با صدای ناامیدانش با صورت زیباش که غرق خون بود به ولیعهد التماس کرد.”من استعدادهای زیادی از قصر به دست آوردم، اگه فقط یک خدمتکار بودم، عالی نبود؟ اینجوری بود که سیانا یک خدمتکار شاگرد شد. اما در کمال تعجب، این شغل در واقع برای او مناسب است!
نام مانهوا :جهانی بدون خواهرم که همه دوستش داشتند خلاصه :من تو تمام زندگیم سایه خواهرم بودم و اون بهم خیانت کرد. تنها انتخابم مرگ بود... چشمامو باز کردم و ناگهان همه چیز از همون اول تغییر کرد. یه زمانی میخواستم منو دوست داشته باشن اما الان، میترسم این احساسات نقطه ضعف من شه.
عالی بود
فرصت؟؟؟