خب خب اول میخوام یکم راجع به این مسافرت بگم. به شوهر خاله ی من زنگ زدن و گفتن که از طرف آموزش و پرورش یه خونه رزرو کردن نزدیک دریا توی بخش نوشهر شمال. مدت زمان سفر یه هفته بود ولی چون بابام باید جمعه میرفت سرکار ما مجبور شدیم چهارشنبه عصر برگردیم.
شنبه: صبح روز شنبه بیدار شدیم و وسایل رو جمع کردیم. مامان و خالم هم از چند روز قبل با تلفن همه چیز رو هماهنگ میکردن. ساعت ۸:۱۵ صبح راه افتادیم. نزدیک تهران یه توقف کوتاه داشتیم و بعد به جاده چالوس رسیدیم که واقعا زیبا بود. هوا بینظیر بود و همه جا سر سبز. نهار رو توی پارک جنگلی فین خوردیم که خیلی به خونه ای که گرفته بودیم نزدیک بود و حدود ساعت ۴:۳۰ هم رسیدیم خونه.
شنبه: یکم استراحت کردیم و ساعت ۵ پاشدیم رفتیم ساحل سیترا (پلاژ حسینی) که البته چون خیلی به خونه نزدیک بود پیاده رفتیم. هوا خوب بود و ساحل زیبا. باباها و پسرا رفتن شنا کردن. من هم کنار ساحل نشستم و آهنگ گوش دادم. خب چون موسیقی های بی کلام رو خیلی دوست دارم پلی لیستم همین دوتا آهنگیه که زیر مشاهده میکنید. * Greensleeves * Waltz of the forest Nymphs ساعت ۷:۳۰ هم برگشتیم خونه.
یکشنبه: صبح روز بعد که بیدار شدیم صبحونه خوردیم. از اونجایی که روز قبل نتونستم با دقت به محیط اطرافم توجه کنم یکم توی ساختمون قدم زدم. با گل های شمالی و نقاشی های جالب روی دیوار های ساختمون مواجه شدم. ساعت ۹:۳۰ رفتیم ساحل برای ناهار برگشتیم خونه. عصر ساعت ۵ رفتیم بندر نوشهر و بعدش به خاطر اتفاق ناخوشایندی که برای من افتاد مجبور شدیم بریم خونه لباس عوض کنم بعد دوباره رفتیم بیرون ساحل خط هشت. یکم قدم زدیم و بعد رفتیم بستنی فروشی و من یه آب هویج عادی سفارش دادم. غروب خورشید نزدیک ساحل واقعا دیدنی بود.
دوشنبه: صبح ساعت ۱۰ بیدار شدیم. صبحونه خوردیم و مامان ها وسایل ناهار رو جمع کردن. ساعت ۱۰:۳۰ راه افتادیم و رفتیم دریاچه ولشت. لامصب برای همه چی حتی نفس کشیدن هم پول میگرفتن😂🙄 یکم قدم زدیم و مامان و بابا و یکی از پسرخاله هام رفتن دوچرخه هوایی. بعدش هم رفتیم روی یه سکو زیرانداز پهن کردیم و نشستیم. جایی که نشسته بودیم منظره ی قشنگی از دریاچه داشت. ناهار رو خوردیم و ساعت ۴ عصر برگشتیم. ساعت ۶ هم رفتیم ساحل این بار شنا کردم و بعد که داشتیم برمیگشتیم خونه، گفتن فردا هوا بارونیه و ساحل کسی رو راه نمیدن.
سه شنبه: صبح بیدار شدیم و دیدیم که بله. متاسفانه هوا بارونیه و نمیشد بریم ساحل. به جاش تحقیق کردیم و فهمیدیم نوشهر سه شنبه بازار داره و چه چیزی بهتر از بازار برای مامان ها. رفتیم سه شنبه بازار. اونجا دو تا تاپ خریدم و یه کمی میوه. از یه خانم ترکمن هم پیراشکی های مخصوص بندر ترکمن خریدیم که مواد داخلش سیب زمینی و عدس بود و فوقالعاده خوش طعم بود. ظهر هم برگشتیم خونه تا ناهار بخوریم. ساعت ۵:۳۰ هم رفتیم ساحل تا ساعت ۷:۳۰. (این اسلاید از زبون پسر خالم نوشته شده. خودم به خاطر اینکه بیمارستان بودم نمیتونستم جایی برم برای همین عکسی هم موجود نیست)
چهارشنبه: صبح که بیدار شدیم صبحونه خوردیم و رفتیم ساحل موقع ناهار برگشتیم. (تا اینجا از زبون پسر خالم نوشته شده) ساعت ۲ هم من رو از بیمارستان مرخص کردن و ۲:۳۰ راه افتادیم تا برگردیم خونه ی خودمون. تقریبا ساعت ۲۲:۴۵ دقیقا هم رسیدیم خونه
به عنوان یه شمالی پامو از شمال میزارم بیرون انگار وارد صحرای کربلا شدم