وی این پست قراره ۱۰ باور معروف و شناخته شده اما غلط درباره برونگرا هارو معرفی کنیم. « اگه برون گرایی حتمی ببین 😉 »
«برونگراها همیشه خوشصحبت و پرحرفاند» این کلیشه میگوید که هر برونگرایی در هر لحظه، پرحرف و اجتماعی است. اما واقعیت این است که برونگراها تمایل به صحبت دارند، نه اینکه همیشه این کار را بکنند. فرق است بین «انرژی گرفتن از حرف زدن» و «همیشه حرف زدن». یک برونگرا ممکن است در جلسهٔ کاری جدی، سکوت کند و گوش دهد، یا وقتی خسته یا ناراحت است، اصلاً حرفی برای گفتن نداشته باشد. همچنین بعضی برونگراها در جمعهای جدید یا با غریبهها، کمی محتاط هستند تا فضا را بسنجند. پس پرحرفی یک ویژگی رایج است، نه یک قانون همیشگی. درواقع، برونگرایی بیشتر به «چگونگی شارژ شدن انرژی» مرتبط است تا «میزان کلمات تولیدشده»! 😊
برونگراها از تنهایی متنفرند و همیشه باید در جمع باشند» این کلیشه برونگراها را به موجوداتی وابسته به جمع تبدیل میکند که نبودن دیگران برایشان عذابآور است. اما واقعیت این است که برونگراها اگرچه از تعامل اجتماعی انرژی میگیرند، اما تنهایی را هم تجربه میکنند و حتی به آن نیاز دارند. فرق اساسی اینجاست: برای یک برونگرا، تنهایی شارژکننده نیست (برخلاف درونگراها)، اما میتواند بازیابنده و آرامشبخش باشد. آنها برای پردازش احساسات عمیق، تصمیمگیریهای مهم، یا خلاقیت، به خلوت نیاز پیدا میکنند. همچنین برونگراها بعد از یک مهمانی شلوغ، ممکن است خسته شوند و ساعتی تنها فیلم ببینند یا کتاب بخوانند. پس نفرت از تنهایی کلیشهای اغراقآمیز است؛ برونگراها جمع را ترجیح میدهند، نه اینکه به آن معتاد باشند
«برونگراها سطحیاند و عمق فکری ندارند» این کلیشه یکی از آزاردهندهترین و ناعادلانهترین باورها دربارهٔ برونگراهاست! فرض میکند چون آنها پرحرفاند و از تعامل اجتماعی لذت میبرند، پس حتماً اهل تأمل، تفکر عمیق و فلسفهبافی نیستند. درحالی که هیچ ربطی بین برونگرایی و سطحینگری وجود ندارد! واقعیت این است که بسیاری از برونگراها عمیقترین متفکران تاریخ بودهاند. تفاوت در سبک تفکر است، نه کیفیت آن: درونگراها اغلب درونریز هستند، یعنی قبل از حرف زدن، فکر را در ذهن پردازش میکنند. برونگراها برونریز هستند، یعنی فکرشان را بلندبلند میگویند و در حین صحبت، به عمق مسئله پی میبرند. پس پرحرفی به معنای کمعمقی نیست؛ برونگراها هم دربارهٔ مسائل پیچیدهٔ فلسفی، علمی، عاطفی و وجودی ساعتها گفتوگو میکنند و به لایههای پنهان زندگی فکر میکنند. فقط روششان با دیگران متفاوت است!
برونگراها عاشق مهمانی و سروصدا هستند» این کلیشه برونگراها را مهمانیگردهایی تصویر میکند که شبها را در کلوپهای شلوغ و پرسرود صدا میگذرانند و از آرامش متنفرند. اما واقعیت بسیار متنوعتر از این حرفهاست! برونگرایی یعنی انرژی گرفتن از تعامل با دیگران، نه عشق به سروصدا یا مهمانیهای بزرگ. خیلی از برونگراها: جمعهای کوچک و صمیمی ۲-۳ نفره را به مهمانیهای شلوغ ترجیح میدهند. از گفتوگوهای عمیق پای قهوه بیشتر از رقص و موسیقی بلند لذت میبرند. حتی ممکن است به خاطر حساسیتهای حسی، از محیطهای پرسروصدا خسته شوند. علاوه بر این، ترجیح برای کیفیت تعاملات فرق میکند؛ یک برونگرا ممکن است عاشق پیادهروی طولانی با یک دوست صمیمی باشد، اما از یک مهمانی ۵۰ نفره متنفر شود. پس لطفاً برونگراها را با «مهمانیهای وحشتناک» یکی نکنید! 😊
بررونگراها رهبران بهتری هستند» این کلیشه مدیران پرسر و صدا، خوشصحبت و اجتماعی را موفقتر از مدیران آرام و کمحرف میداند. درحالی که هیچ شواهدی این را تأیید نمیکند! رهبری خوب به مهارتهایی مثل گوش دادن، همدلی، تصمیمگیری درست و ایجاد انگیزه بستگی دارد، نه به میزان حرفزدن یا برونگرا بودن. بسیاری از بزرگترین رهبران تاریخ (مثل آبراهام لینکلن، بیل گیتس، مهاتما گاندی و استیو جابز) درونگرا یا دوسوگرا بودهاند. برونگراها در برخی موقعیتها (مثل الهامبخشی به تیمهای بزرگ) ممکن است برتری داشته باشند، اما درونگراها در گوش دادن به جزئیات، تفکر استراتژیک و پرورش استعدادها عالیاند. بهترین رهبر کسی است که سبکش را با شرایط تطبیق دهد، نه کسی که برچسب شخصیتی خاصی داشته باشد! 😊
⭐ بچه ها متاسفانه تعداد کلیشه ها بیشتر بود
اما بعضی هاش شبیه هم بود و داخل هم خلاصه کردم
یعنی الان 10 کلیشه وجود داره توی پست اما توی بازی اسلاید ها خلاصه شده
خیلی درست بود حرفت
مرسی *