جلال الدین خوارزمشاه مردی از تبار غم ، کسی که تلاش هایش ثمره نداشت!
یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس نبود! یه سلسله ای بود به اسم خوارزمشاهیان ، این سلسله قدرتمند نبود چون به حاکم های محلی ایران تسلط نداشت و خلیفه هم قبولشون نداشت!
سلطان محمد خوارزمشاه عاشق یه زنی میشه به اسم آی چیچک (به معنای گل آفتابگردون) و صیغه اش میکنه و آی چیچک اولین فرزند پادشاه رو به دنیا میاره میشه ملکه خاتون ، اون بچه کی بوده؟ جلال الدین خوارزمشاه
جلال الدین بزرگ میشه و قرار بود ولیعهد بشه که مامان بزرگش (که یه تنه ایرانو نابود کرد ) نمیزاره و میگه جلال الدین فرد مناسبی نیست (ترکان خاتون(مامان سلطان محمد)با عروسش مشکل داشته!) حرف های ترکان خاتون در این مورد : "برو، به او [جلالالدین] بگو که برود و خیالبافی نکند! چگونه میتوانم به رحمت فرزند آن زن بی همهچیز [آیچیچک] دلخوش کنم، وقتی که اوزلاغ شاه و آقشاه (دیگر پسران سلطان محمد) را در کنار خود دارم، چطور تحت حمایت او باشم؟ حتی حضور در اسارت به دست چنگیزخان و تحقیر و رسوایی فعلیام برای من بهتر از این است که از فرزند آیچیچک حمایت کنم و به او وابسته شوم.
خلاصه اوزلاغ میشه ولیعهد(یه ادمی که فقط به فکر حرمسراش بوده!) و جلال الدین همش یا تو سفر بوده برای روابط و اینجور داستانا یا تو جنگ! و مغولا تقریبا با ایران هم مرز شده بودن! و چنگیز خان که فکر میکرده خوارزمشاهیان خیلی قدرتمندن میخواسته باهاشون روابط تجاری داشته باشه.
و یه کاروان تجاری میفرسته به یکی از شهر های ایران و حاکم اون شهر (غایر خان) میگه الا و بلا اینا جاسوسن و همه رو گردن میزنه! چنگیز خان به سلطان محمد میگه گردن زدید اشکال نداره غایرو به من تحویل بدید! سلطان محمد میاد که تحویل بده ولی ترکان خاتون (که فامیل نزدیک غایرم بوده اتفاقا) میاد باز میگه نه یعنی چی غایر هم خون ماست ! میخوای تحویلش بدی ؟ نه نباید و از اینجور چیزا...
چنگیزم لشکر کشی میکنه به ایران! سلطان محمد میاد جلال الدینی که حتی ولیعهدم نبوده رو شاه میکنه و از ایران فرار میکنه! ترکان خاتونم و اوزلاغ و اق شاهشم توی ایران مخفی میشن😒
جلال الدین هیچ سپاهی نداشت ! شروع کرد به جمع کردن سپاه و اینا و با نیروهای اندکی که داشتن یه جوری جلوی چنگیز ایستادگی میکنن که ماه ها درگیر بودن و چنگیز با اینکه سپاهیان بیشتری داشت چندین بار عقب نشینی میکنه و در وصف جلال الدین میگه : هر پدری لایق چنین پسری است!
دشمن که به خوارزم میرسه آی چیچک نامه میده به پسرش :به نام خدا؛ به تو التماس میکنیم که ما را بُکُش و از این بلا و مصیبت نجاتمان ده . برای اینکه خودش و همسر و فرزندان جلال الدین به اسارت و همسری مغول ها در نیان ! جلال الدینم دستور میده تا اهل حرمسرا خودشون و هلاک کنن ، اونام خودشون و توی آب غرق میکنن:)
و در نهایت چنگیز با سپاهی عظیم به ایران حمله ور میشه و جلال الدین رو به بدترین شکل ممکن میکشه و بر ایران حاکم میشه! (اسلاید بعد سرنوشت ترکان خاتونه یه خورده دلمون خنک شه😒)
ترکان خاتون یه مدت کنیز چنگیز بود ، بعد کنیز وزیرش و بعد کنیز یکی از سپاهیان که یه کار مفید انجام داده بود تهشم به یه زرگر فروختنش (فکر کنید اگر غایرو تحویل میداد وضع خودش و یه ایران اینجوری نمیشد!)
سلطان جلال الدین خوارزمشاه ، اولین فرزندش یعنی قیقمارو توی سه سالگی از دست داد(دایه اش بهش زهر خورونده بود) فرزند بعدی ممنگ طوی بود که توی هفت سالگی به دستور چنگیز گردن زده شد🥲 پسر بعدی جلال الدین دوشی خان بوده که به خاطر بیماری توی محاصره ی مغول از دست میره:) جلال الدین دوتا دخترم داشته ، دختر اولش با اهل حرمسرا خودش و نابود میکنه و دختر دومش با مادرش به اسارت مغول درمیان و مادرش (که از قضا عشق جلال الدین بوده) به همسری جرماغون (سردار مغول درمیاد)
واقعا لذت بردم
من خودم خیلی تاریخ می خونم و اینایی که می سازی رو از قبل بلدم ولی انقدر قلمت خوبه که ادم کیف می کنه دوباره بخونه
آقای مهدی حمیدی شیرازی هم شعری به نام در امواج سند درباره بخش انتهای این ماجرا سروده
خیلی شعر زیباییه واقعا:))