درودددد! چطورینن؟امیدوارم که حالتون خوب باشههه✨ خببب دوم خرداد،شنبه تولد من یعنی مکسی بوده و از روز تولدم تصمیم گرفتم براتون ولاگ بسازم😁 این دفعه نزاشتم مکسی اصلی ولاگمو تعریف کنه و خودم دست به کار شدم امیدوارم که خوشتون بیاد بزن بریممم🙃 (اگه عدد ها هم دیده نمیشه ببخشید🙏🏻) امیدوارم این دفعه شخصی نشه و زود منتشر شده(با تشکر از ناظر)
خببب روز تولدم از ساعت ۰۰:۰۰ شروع شد و اون موقع در حال چت تو یه گروهی بودم و چند تا تبریک تولد هم گرفتم (یکی از دوستام که باورم نمیشد تولدم یادش باشه بهم تبریک گفت😀) و بعد از نوشتن خاطرات روز اول خرداد نشستم کمی نیما دیدم(با اینکه این ویدیوشو صد بار دیدم ولی بازم نصفه شبی داشتم از خنده پاره میشدم👍🫡) دیگه ساعت ۰۲:۰۸ بود که رفتم خوابیدم(چه دقیق یادم-) ﴿بابت عکس هم ببخشید دیگه نداشتم و اینکه شماره یک در اصل باید از اینجا شروع بشه ولی از اسلاید بعدی شروع میشه(:﴾
الاننن دیگه روز تولدمه و قرار بود ساعت ۷:۳۰ بیدار شم ولی خود به خود ۷ بیدار شدم و گفتم زوده هنوز یه نیم ساعت وقت دارم و خوابیدم و دیگه فک کنم ۹:۱۰ بیدار شد- حالا یکم دیر شد دیگه اشکالی نداره بعد از بلند شدن، گوشی دست گرفتم و اول از همه رفتم پیوی کاربر شادیسا(دوستمم) و از روز قبل بهم گفته بود برات سورپرایز دارم و برام یه کادوی خیلییی قشنگ فرستاده بود که عکسشو اسلاید های بعدی میزارم و اصن روزمو ساختتت بعدش رفتم تو هال و یکم برا خودم رقصیدم و تولد خودمو تبریک گفتم و موهامو بستم و رفتم تو آشپزخونه که صبحانه بخورم و ظارتت یادم اومد دستشویی نرفت-😀 اره دیگه دستشویی هم رفتم و بعد امروز گفتم متفاوت باشمم و صبحانه چایی نخوردم و به جاش از این بالشتکیا وانیلی و شیر قولدم(البته از قبل با خودم گفته بودم امروز اینو میخورم) ووو میخواستم یه چیزی با صبحانه ببینم و یهو به سرم زد کههه خونه پر سر و صدا ببینم با زبان اصلی👍(تصاویر «۱» البته اگه رنگش دیده بشه) بعد هم رفتم و از یه عکس از تو آلبومم عکس گرفتم(تصویر «۲»مکسی کوشولووو) بعدشم که رفتم حموم تا دوش بگیرم و سریع برگشتم ولی در همین حین که تو حموم بودم یهو دیدم یکی داره با ریتم در حمومو میزنه و تولدت مبارک میخونه(مامانم بود که از بیرون برگشته بود🫡) انقدر که در زد در حموم باز ش- (تصویر «۳» مکسی بعد حمام😁)
بعدششش چون صبحانه چایی نخوردم و چایی خونم افتاده بود رفتم برا خودم چایی ریختم و رفتم تا تبریکای تولدمو جواب بدم و کلییی این وسطا ذوقق کردمممم✨(تصویر «۴») سپسس به سوی آشپزخانه رفتم و-(چو ادبیی) اره دیگه رفتم تو آشپزخونه تا ادامه کیکمو درست کنم از دیروز خود کیک رو درست کرده بودم و فقط خامه کشی که نه خامه زنی اش مونده بود و از اونجایی که خامه کشی بلد نیستم کیک سابله درست کردم و این وسط اعصابم کلا رفت تو دیوار(هر دفعه همینه) کلی به خاطر قیف نداشتم(از پلاستیک فریزر استفاده میکن-) کثیف کاری شدد ولی من همچنان در حال گوش دادن به آهنگ بودم🙂 لایه روییش رو خامه نزدم چون خامم دیگه آب شده بود و دوباره گذاشتم فریزر تا دوباره فرم بدم و کیک رو نصفه نیمه گذاشتم تو یخچال(تصویر «۵») (راستییی قرار بود که امروز برا خودم یه پلی لیست آهنگ درست کنم ولی خب نکردم👍) بعدش از خودم چند تا عکس رندوم گرفتم(تصاویر «۶») از اونجا که بعد از ظهر امتحان قرآن پایان ترم داشتم (اولین امتحان خرداد افتاده بود تولد من) نشستم کمی قرآن خوندم(در اصل بیشتر جای سوالارو حفظ کردم🥰) (تصویر «۷»)
(میخوام به جای کلمه «بعد» یه چیز به کار ببرم ولی هیچی به ذهنم نمیاد🙏🏻) بعددد دیگه ساعت یک بود که مامانم با غذا از بیرون اومد و همون ساعت بود که من متولد شدم خیلی سال پیش🙂 ناهار هم کههه جوجه و قرمه و قیمه بود و از همشون خوردم ولی قرمه اش خیلیی خوب نبود اتقدر غذامو سریع خوردم که اصلا نفهمیدم چیی خوردممم(تصویر «۸-) بعد از ناهار هم که رفتم و ادامه قرآنو داشتم میخوندم که مامان بابام اومدن(مامانم بعد ناهار رفته بود بیرون) و بابام برامون گل خریده بود ولی من گلمو دوست نداشتم گل خواهرمو دوست داشتممم😭😭(همون گلی که حتی نمیدونم اسمش چی-) (تصویر «۹») یه خبرایی هم شنیدم که ناراحنم کرد و رفتم تا بقیه کیکمو درست کنم و بازم زیدم و خامه کم آوردم👍 بعدشم دیگه قرآنو تموم کردم یکم چشمامو بستم و دلم میخواست گریهه کنمممم ولی نکردم دیگه بعدش هم به علت وقت اضافه تا امتحان کمی بازی کردم و یه قسمت دیگه خانه پر سر و صدا دیدمم و چیپس هم قولدمم و برای اولین بار مریجین ریپورت رو شروع کردم و نصفه دیدم(«تصاویر «۱۰») دیگهههه ساعت پنج شد ولی معلممون فک کنم خواب بود و ده دقیقه بعد امتحان رو فرستاد خیلی خلاصه بخوام بگم اینکه کتابم از اینکه انقدر صفحات رو تند ورق میزدم برگاش ریخته بود و یه سری سوالاش که اصلاا تو کتاب نبود و گوگل و ترنسلیت سرچ زدم🫡(تصویر «۱۱» بعد امتحان) سوالاتی که داده بود رو خود خدا هم نمیتونست جواب بدههه دیگه تا رفتم بفرستم ساعت ۵:۵۲ بود و رفتم دیدم نوشته با توجه به تایم بررسی میشه و بالای صفحه آزمون رو خوندم و دیدم نوشته ۳۰ دقیق- نامم ناممم چیزی نگم بهتره و یه پیام هم بعدش داد که همونطور که تو تصویر آخر میبینید زید توم😐(البته تو گروه گفت) دیگه هر چی فحش بلد بودم بهش دادم و مامانمم گفت اگه بهت نمره نده میرم پدرشو در میارم👍🙂ارههههه(ظنیکههه) (ولی فرداش گفت که نمره زمان حساب نمیشه و احتمالا ۲۰ میشم)
بعد امتحان هم رفتیم بیرون که یه جایی رو میخواستیم ببینیم(نمیگم کوجا😀) موقع برگشتن از اون مکان هم تو ماشین بغضم گرفت ولی قورتش دادم(: (تصویر «۱۲-) اومدیم خونه و یه لباس دیگه پوشیدم و کمی فلوت تمرین کردم و از رفیقم که از صبح تا الان فک میکردم تولدمو یادش رفته(چرا باید یادش بره؟؟مکسی اوسکولل) بهم تبریک گفت و بهم کادو دادددد و یکم باهم چت کردیم و دیگه بلند شدم رفتم به سوی تمرینن(تصاویر «۱۳») اول خواهرم رو رسوندیم و تا من رسیدم دیر شد( هر دومون ساعت ۷:۳۰ کلاس داشتیم البته برا من تمرین بود) تو راه یه عکس از آسمون هم گرفتم چون رنگش خیلییی قشنگ بود ولی تو عکس کلاا یه رنگ دیگه افتا-(تصویر «*») رفتم تو آموزشگاه و صدای پیانو قطعه مون رو شنیدم و رفتم تو همون اتاق دیگهه باهم زدیم و خیلی خوب بود با اینکه هر دوتامون یه جاهایی رو اشتباه میکردیم ولیخب ضبط هم کردیم تمرین مون قرار بود تا 9 باشه ولی زودتر تموم شد و یکم هم قطعه رندوم زدیم و تااا یه قطعه برای فلوت و پیانو باهم پیدا کردم دیگه وسایلشو جمع کرد و در سکوت نشسته بودیم تا اینکه اون اول رفت و منم بعدش یکم ادامه ی مریجین ریپورت رو دیدم تا مامانم بیاد، تو کلاس هم یه عکس رندومی گرفتم، انعکاسم تو پیانو یه حالت کوتوله بود🙃(تصویر «۱۴») وقتی مامانم اومد رفتیم دنبال خواهرم... (راستیی بابت تغیرر عدد ها عذرخواهی میکنم چون فهمیدم عدد ها رو از بعد ۱۲ از ۱۶ شروع کرد-)
رسیدیم خونهه و قرار بود جشن بگیریممم🥳(البته بدون بابام) همونطور که وسایلام رو میزاشتم سر جاشون یادم اومد که شمع نداری- قبلا یه کیسه پررر شمع و وسایل تزیینی کیک داشتیم ولی مامانم همرو ریخت بیرون🫡 یه شمع یافتم اونم مال تولد پیارسالم بود، یه happy birthday تزیینی هم داشتیم برا روی کیک ولی دیدم شکسته😐 لباس هم که مشکل همیشگیه منه «چی بپوشممم؟؟🗣️» دیگه لباس رو همون که تنم بود گفتم باشه چون گزینه بهتری پیدا نکردم با اینکه کلیییی لباس دارم و خودمم این لباسمو خیلی دوست دارمم، چند تا هم عکس از خودم گرفتم امروز میخواستم موهامو بعد حموم فر کنم ولی وقت نکردم امااا وقتی موهامو باز کردم دیدم خودش فر شدههه😀(تصاویر «۱۵») شما اکنون در حال مشاهده کیک زشت من و میز تولدم هستید👍(تصاویر «۱۶») (البته کیک های دیگه ای هم از طرف دوستام داشتم ولی فقط عکسش به دستم رسید😔😀) بعدش هم کمی رقصیدمم💃🏻 از خودم و کیک هم کلیییی عکس گرفتم و اینایی که میبینین عکسایی که من گرفتم اونایی که تو گوشی خانواده است رو ندارم (تصاویر «۱۷») از همون اولل که، هنوز نه شمع فوت کرده بودم نه کیک برش داده بودم مامانم هیییی میگفت کادو هامو باز کنممم و بعد هررر مرحله میگفت کادو هاتو باز کن دیگههه🫡 موقع شمع فوت کردن هم خداروشکررر کسی برام نشمرد و تونستم با آرامش و ریلکس همه آرزوهامو تو دلم بگم و اخر هم خودم شمردم و فوت کردمم وووو وارد اممم ۱۴ سالگی(فک کنم) شدمممم🥳✨ بعدش هم کهه کیکو برش زدم و بالاخرههه کادو هامو باز کردممم و تو اسلاید بعدی نشونتون میدم کیک هم که برا همه رو خودم تقسیم کردم و گذاشتم و تعریف از خود نباشههه خیلییی خوشمزههه بوددد جاتون خالیییی😋 (به صورت خیلییی عجیبی تو عکسام خوب افتادم🫡)
کادو هاممم! تصویر «۱۸»:تنها کادو های فیزیکی ای که گرفتم همینا بودن بقیه مجازی بودن🫡 اون لباس شلواره رو مامانم برام خریده بود و در موردش اسلاید بعد بیشتر میگم، اون شال هم که از طرف بابام بود با اینکه حضور نداشت(خودش خبر نداشت که یه همچین کادویی برام خرید-) اون کراکس هم کههه از طرف خواهرم بودد (یه بخشی از ژورنالی که برا این درست کرده بودم رو خریده بودن،برای اطلاعات بیشتر تا ته ولاگ بروید🙏🏻) تصاویر «۱۹»: همون کادو و سورپرایزی بود که کاربر شادیسا گفت برات دارمم و خیلییییی قشنگ بودد،ممنونم شادیسا قشنگممم😭✨ تصویر «۲۰»: کادوی یکی از دوستای مدرسم بود همونی که باورم نمیشد تولدم یادش باشهه و بهم ویدیو جدید کومان رو کادو دادددد(گفت که تستچی رو میشناسه شاید این پست هم ببینه، برا همین از دوستمم خیلییی ممنونممم💖) تصاویر «۲۱»: کهه کادوی رفیقم بود و اونم برام مثل هر سال کارت پستال درست کرده بود و متن روش هم که میبینید🫡(توشو نمیتونم متاسفانه بزارم) تصویر «۲۲»: تبریک تولده بیشتر ولی من به عنوان کادو میبین- کاربر جیسونگعلی یه اسلایس گوگولیی و خوشگلل مثل خودش برام درست کرده بوددد،مرسییی فداتشمم😭🙈💞 فک کنم در روز های آینده هم کادو بگیرم (سه نفر دیگه هم بهم کادو دادن ولی کادو نامرئ-👍)
اینم از همون لباس و شلواری که مامانم برام خریدهه بوددد وقتی پوشیدمش حس کردم منو یه حالت چهارشونه نشون میده😐 قیمتش هم که مامانم بهم گفت با خودم گفتم نمیخریدن بهتر بود والاااا🫡 در مورد کراکسمم به مامانم گفتم حتما موقع خریدن تو پا کردی ببینی اندازه است یا نه گفت ارهه😂
اینم کلل تبریک های تولدمم!😭✨ اون لیست بغل هم اسم کساییه که بهم تبریک گفتن ولی خب بعضیاشونم با تماس بود🙂 (یه سریا مثل آموزشگاه موسیقیم و بانک های مختلف جا موندن و ننوشتمشون🙏🏻) از همههههههه ی شما کاربرای قشنگگگ ممنونم که باعث شدید یه تولد قشنگ و خوشگل مثل خودتون داشته باشممم 🫶🏻💞 بابت تبریک ها و کادو هاتون هم خیلیییی خیلییی متشکرمم😭🙈💖✨🎀 (اون اولی هم خودم و ساید هام مثل مکسی ایم😀)
خبب برگردیم به ولاگمونن بعد از جشن گرفتن متوجه یه موضوعی شدم که مامانم برام تعریف کردد، اینکه روز دوم خرداد یه روز تقریبا خاصیه(نمیتونم زیاد توضیح بدم🙂) شام هم که همون غذای ظهر بود ولی من دلم میخواست روز تولدم یا خودم غذا درست کنم یا از بیرون با پول خودم بخرم که نشدد(ایشالا سال بعد😀) میخواستیم با شام فیلم ببینیم که اونم بالا نیومد خیلی شام نخوردم ولی انقدر دوغ خوردم(خیلییی دوغ دوست دارمم)که دل درد شد-🫡 بعد شام همه رفتن سوی خواب ولی من رفتم سوی چت(همون دیشبیه) بعدش هم که رفتم برای دفتر خاطراتم روز تولدموو تعریف کردممم و دو صفحه کامل شد😁 در دقایق آخر تولدمم رفتم برای خودم امتیاز بزنم که نشد حیفف😔😀(این تصویر بالایهه رو آورد) موقع خواب هم که کادومو باز کردم و دیدمم و واقعاا خیلیی قشنگ بودد(: (این تصویر پایین هم یه تیکه اشه) دیگهه یادم نیست ساعت چند بود کههه خوابیدمم و اینگونه بود که روز تولدم در سال ۱۴۰۵ به پایان رسید.
اینم همون ژورنالم بود که برای تولدم درست کرده بودم در مورد اینکه چه چیزایی دوست دارم برا تولدم بگیرم و خانواده گرامی فقط به موارد "لباس،کفش" توجه کرده بودن🙂خودشم خیلیههه (فکک نکنم ژورنال باشه ولیخب)
تولدت مبارکککک باشهههههه (حیف امتیاز ندارم وگرنه میدادمم)
مرسییی 💕
نباباا نمیخواد زیباا😭✨
تولد منم ۳ خردادههه
عههه تولد گذشتت مبارککک
یه روز ازت بزرگترم😀
بازم تولدت دیرادیر مبادک لیلیلیلی مننن💘😭
فداتشممم قشنگممم😭✨
تولدت مبارک باشه🎉
امیدوارم به تمام آرزوهات برسی💗🌸
ممنونمم زیبا🫶🏻💖
تولدتتت مبارک🎉💞
ممنونمم🍄✨
تولدت مبارک عزیزم نگران نباش اونم ژورنال حساب میشه.
عههه مرسیی که گفتیی🫶🏻🎀
نمیشناسم ولی تولدت مبارک🎂🥳 امیدوارم سال خوبی داشته باشی و به آرزوهات برسی🌷✨
مرسییی زیبا💞✨
❤🪷
واییییی مبارک باشههه💞💞
مرسییی قشنگگ💞
تولدت مبارککک
ممنوننن💕✨
تولدت مبارک دخترر
مرسییی خوشگلمم🩵🎀