تسوموتو یاماگوچی، مردی که دو بار بمباران شد و دوبار زنده ماند؟!
داستان "تسوموتو یاماگوچی" فراتر از یک اتفاق ساده است؛ این داستان تصویری از تلاقیِ تقدیرِ شوم با سرسختیِ باورنکردنیِ روح انسان است. بیایید دقیقتر به جزئیات زندگی او و آنچه بر او گذشت نگاه کنیم. همینجا بگم که نمیدونم تکراریه یا نه اما به ذهنم اومد و گفتم بذارمش🌱
•••شروع سفر: از ناگازاکی به قلب جهنم••• تسوموتو یاماگوچی، مهندس جوانی بود که در شرکت «میتسوبیشی هوی اینداستریز» کار میکرد. در تابستان ۱۹۴۵، او برای یک ماموریت کاری سه ماهه به "هیروشیما" اعزام شد. در روز ۶ اوت، صبحِ آخرین روز ماموریتش بود و او آماده بود تا به خانه، یعنی ناگازاکی، برگردد. در حالی که یاماگوچی به سمت اسکله میرفت، متوجه شد که ویزای سفرش را در کارخانه جا گذاشته است. او به کارخانه برگشت تا مدارکش را بردارد. درست در ساعت ۸:۱۵ صبح، در حالی که او در حال قدم زدن در محوطه کارخانه بود، ناگهان آسمان به شکل وحشتناکی روشن شد.
•••هیروشیما: فلشِ مرگ••• یاماگوچی در خاطراتش میگوید: «نور شدیدی را دیدم، انگار خورشید به زمین سقوط کرده باشد.» او قبل از اینکه موج انفجار به او برسد، غریزی روی زمین افتاد. موج انفجار او را از زمین بلند کرد و در شالیزاری در نزدیکی پرتاب کرد. وقتی به هوش آمد، دنیای اطرافش دیگر آن دنیای قبلی نبود. شهر به ویرانهای سیاه تبدیل شده بود. پردههای گوشش پاره شده بود، نیمه بالایی بدنش دچار سوختگی شدید شده بود و از همه مهمتر، در معرض دوز مرگباری از تابشهای رادیواکتیو قرار گرفته بود. او شب را در یک پناهگاه سپری کرد، در حالی که شهر در آتش میسوخت. فردای آن روز، با وجود جراحات عمیق، او تصمیم گرفت به خانه برگردد؛ به ناگازاکی.
•••بازگشت به ناگازاکی: تکرارِ فاجعه••• وقتی یاماگوچی به ناگازاکی رسید، به شدت ضعیف و باندپیچی شده بود. در صبح روز ۹ اوت، او به دفتر مرکزی شرکت رفت تا به مدیرش گزارش دهد. مدیرش که نمیتوانست باور کند یک بمب میتواند کل یک شهر را نابود کند، او را مسخره کرد و گفت: «تو دیوانهای! مگه میشه یه بمب یه شهر رو از بین ببره؟ تو فقط از انفجار یک بمب معمولی ترسیدی.» درست در لحظهای که یاماگوچی با عصبانیت و خستگی سعی داشت توضیح دهد که در هیروشیما چه دیده است، ناگهان همان نور سفیدِ آشنا، تمامِ دفتر را پر کرد.
••چرا او زنده ماند؟•• این بخش از داستان، از نظر علمی بسیار عجیب است. در ناگازاکی، یاماگوچی در فاصله ۳ کیلومتری مرکز انفجار بود، اما او در دفتری با دیوارهای ضخیم بتنی بود و وقتی نور انفجار را دید، فوراً روی زمین دراز کشید. برخلاف هیروشیما، این بار او آسیب فیزیکی مستقیمی از موج انفجار ندید، اما دوز دوم تشعشعات را دریافت کرد که برای هر انسان دیگری به معنای پایانِ کار بود.
•••زندگی پس از بمب: سنگینیِ یک راز••• یاماگوچی دههها با اثرات جانبی تابش رادیواکتیو زندگی کرد. او دچار ریزش مو، آبمروارید و سرطانهای مختلفی شد که ناشی از آن روزها بود. اما نکته شگفتانگیز اینجاست که او در سال ۲۰۰۶ در مستندی به نام *«دو بار بمباران شده، دو بار زنده مانده»* حضور یافت و برای اولین بار داستانش را با جزئیات کامل گفت. چند سال بعد، دولت ژاپن رسماً او را به عنوان «نیژو هیباکوشا» (Niju Hibakusha) به معنای «فردی که دو بار بمباران شده» به رسمیت شناخت.
عالی بود خسته نباشی
قربان شما
چه قوی بوده
من مثل این بودم از پیریم نمیمردم
جالب بود
مرسییی