ای ارن! ای طغیانِ زخم! تو از خشم برخاستی یا از عشقِ شکسته؟ نمیدانم. فقط میدانم در چشمانت دریایی بود که آرام نمیگرفت، و در مشتت تاریخ میلرزید.
تو فرزندِ دیوار و آتش بودی، برادرِ خ...نجر و رؤیا، و هر گامی که برداشتی زمین یکبار دیگر به یاد آورد که انسان برای زندهماندن گاهی باید از انسانبودن زخمی عمیقتر بخورد.
و آنگاه سربازان، با قلبهایی که از فولاد هم خستهتر بود، به میدان رفتند؛ ارن، آرمین، میکاسا، هنگ اکتشاف، آنانی که نامشان بیش از یک نام بود:
آوازِ کوتاهِ ایستادگی، برگی در باد، نَفَسی پیش از سقوط، دستی که دیگری را از لبهی نیستی بازمیکشد.
میکاسا مثل ش...م...شیری بود که اشک در آن به صورتِ برق جاری میشد؛ زنی که از دلِ فقدان استقامت را چون شعری بیپایان حفظ کرد.
آرمین با ذهنی که از هزار سپیده روشنتر بود، در میانِ م...رگ راههایی دید که دیگران حتی جرأتِ تصورشان را نداشتند؛ او ثابت کرد گاهی نجاتِ جهان از ت...فنگ نمیآید، از اندیشه میآید.
و لوییس… ایدلِ جنگجو… تو با گامهایی کوتاه اما تیغهایی بلند بر دقایقِ آخرِ دنیا حک شدی؛ چنانکه حتی م...رگ هنگام عبور از نامت مکث میکرد.
ما در این جهان همیشه میانِ دو ترس ایستادهایم: ترس از غول، ترس از خودِ انسان. زیرا هیولای حقیقی فقط آن تنِ عظیمِ بیچهره نبود که دیوار را میلرزاند؛
ه..یولای حقیقی وقتی زاده شد که آدمی به نامِ امنیت، به نامِ وطن، به نامِ بقا، چا...قو را در جیبِ برادر پنهان کرد.
و چه تلخ است که آزادی در این سرزمین هر بار شبیه درختی بود که باید از خونِ ریشه آب میخورد.
اما باز در میانهی این تیرهگی صحنههایی بودند که مثل ستاره بر پوستهی شب نشستند: پروازی ناگهانی در دلِ آسمانِ خاکستری، ریسمانی از امید میانِ برجها، سربازی که با آخرین نفس خندید، و دستی که پیش از فروریختن همچنان برای رهایی دراز ماند.
خیلی زیبا بود🌻💛
ممنون💛🌷
خیلی شاعرانه و زیبا بود 👏🏻👏🏻💖
ممنون از تعریفات :)🌷
" نجات جهان از اندیشه می آید " ✨
:) 👍🏻
🌷🙂
خیلی زیبا بود🍃
ممنون 🌷🙂
حقیقته🍃