سلامم خب دانشگاه استنفورد داستان جالبی داره
خانم و آقايي با لباسي مندرس در دفتر رئيس دانشگاه هاروارد آمريكا، تعجب منشي رئيس را برمي انگيزد، منشي كه وجود اين افراد در دانشگاه هاروارد را بي مورد تلقي مي كند، به آنها اعتنايي نمي كند. در همين هنگام مرد از منشي درخواست ملاقات با رئيس را مي كند. منشي نيز با بي حوصلگي به وي پاسخ مي گويد و اشاره مي كند رئيس وقت ندارد. اما زن و مرد روستايي كه تمايل زيادي به ملاقات رئيس داشتند به منشي گفتند منتظر مي مانيم.
منشي بر خلاف ميلش به اتاق رئيس مي رود و ماجرا را براي رئيس بازگو مي كند. رئيس نيز با اوقاتي تلخ به نزد آنها مي آيد و از اين كه مرد و زن روستايي با لباس هاي كهنه در اتاقش نشسته اند ناراحت مي شود. زن روستايي رو به رئيس از پسرش صحبت مي كند. او به رئيس مي گويد پسرم در هاروراد تحصيل مي كرده و به محيط هاروارد بسيار علاقه داشته است اما يك سانحه موجب مرگ او شد و او را از ادامه تحصيل در اين دانشگاه بازداشت.
ادامه مي دهد: چون من و پدرش او را بسيار دوست داريم علاقه منديم ساختماني در هاروارد با نام او بنا كنيم. رئيس دانشگاه پوزخندي مي زند و مي گويد اگر ما قرار باشد براي هر فردي كه هاروارد را دوست دارد يك ساختمان بنا كنيم اينجا به يك قبرستان مبدل مي شود.
رئيس در ادامه ارزش ساختمان هاي هاروراد را يه زن و شوهر يادآوري مي كند. رئيس كه فكر مي كند از شر آنها رهايي يافته است با پاسخي از اين زن و شوهرش مواجه مي شود كه سخت متعجب مي شود. زن رو به شوهرش اظهار مي كند حال كه هزينه ساخت يك ساختمان در اين حد پايين است، بهتر است ما يك دانشگاه بسازيم. رئيس و منشي رئيس با چهره هايي متعجب شاهد خروج زن و شوهر از اتاق مي شوند.
چندي بعد اين زوج به ياد پسرشان در پالوآنتو در ايالت كاليفرنيا دانشگاهي به نام فرزندشان يعني استنفورد بنا كردند. دانشگاه استنفورد دومین دانشگاه مشهور دنیا
پست هات باید ویژه شنننن خیلی جالبنننن🩷🩷🤍✨
وایییی عالی بود !
چه داستان جالبی ❄
مرسیی 😭🎀
فرند شیم. ؟