دوران دوم که سه هزار و چهارصد و چهل و یک سال به درازا میکشد، همان دورانی است که حلقههای قدرت معروف خلق میشوند، و همچنین دورانی است که سریال آمازون در آن میگذرد.
بعد از سقوط مورگوث، سائرون فراری میشود و از بقیه پنهان میماند. الفها را به سرزمینهای نامیرا میپذیرند، ولی بعضیهایشان قلمروهای جدیدی مثل ارگیون کشف میکنند. دورفها استحکامات پیشین خود را که جبهههای جنگ بزرگ دوران قبل بودند رها میکنند و به نوادگان دورین در موریا میپیوندند. اینها وقایع و مکانهایی است که در فیلمهای هابیت هم میبینیم. انسانها در جزیرهی نومهنور در میانهی دریای بزرگ ساکن میشوند و نسلی از آنها پدید میآید که عمری طولانیتر از انسانهای معمولی دارند. تا مدتی آنها به نظم موجود احترام میگذارند، ولی کمکم نسبت به الفها و جاودانگی آنها حسادت میورزند.
ابزارسازی به نام آناتار، که در واقع سائرون است و به ظاهر مبدل در آمده، پدیدار میشود و خودش را ارباب هدیهها مینامد. او به الفهای نولدور، از جمله لرد کلبریمبور که از نوادگان فینوی است، شیوهی ساخت حلقههای جادویی را میآموزد. اما دور از چشم الفها، آناتار/سائرون مشغول ساخت باراد-دور است، قلعهی تاریکی که بعدها دژ سائرون در موردور میشود.
سائرون به ساخته شدن نُه حلقه برای انسانها و هفت حلقه برای دورفها کمک میکند و در همین حین الفها سه حلقه برای خودشان میسازند. در باراد-دور، در میان شعلههای آتش کوه نابودی، سائرون در خفا حلقهی یگانه را میسازد، حلقهای که بر تمام حلقههای دیگر فرمانروایی کند. ولی به محض اینکه سائرون حلقهی یگانه را به کار میگیرند، الفها از حقهی او باخبر میشوند و میفهمند فریب خوردهاند.
حلقههایی که الفها ساختهاند عاری از پلیدیهای سائرون هستند و دورفها هم با اینکه در اثر نیروی حلقه حریصتر شدهاند، ولی به دعوت سائرون پاسخ نمیدهند. اما سائرون در نهایت موفق میشود نُه انسان حامل حلقه را جذب خودش کند و به آنها وعدهی نامیرایی و جاودانگی میدهد، اگرچه این وعده مثل خود حلقهها، بیشتر یک نفرین است تا هدیه. این نُه انسان تبدیل به نازگول یا شبح حلقه میشوند و تا ابد در خدمت سائرون در میآیند. الفها حلقههایشان را از نظرها مخفی میکنند تا سائرون نتواند قدرت بیشتری جذب کند.
نازگل ها نه پادشاه انسان ها که توسط قدرت حلقه ها تسخیر شدند.
در جنگ الفها و سائرون کلبریمبور و متحدانش رو در روی ارباب تاریکی و نیروهایش قرار میگیرند که در پی آن ارگیون به کل نابود میشود. الروند ریوندل را بهعنوان پناهگاهی برای الفها پایهگذاری میکند، ولی هرچه میگذرد الفها بیشتر میفهمند که توانایی مقابله با سائرون را ندارند. نومهنوریها میآیند و انسانها و الفها در کنار یکدیگر، موفق میشوند تا از سرزمین میانه دفاع کنند و سائرون را به اسارت در آورند. اگرچه صلح مدت زیادی دوام نمیآورد.
سائورون که به اسارت انسانهای نومهنور در آمده، ذهن آنها را مسموم میکند، همان شیوهای که ملکور ذهن الفها را مسموم کرد و اُرکها را به وجود آورد. انسانهای تحت تأثیر سائرون نسبت به والار نفرت پیدا میکنند و برای دستیابی به عمر جاویدان، با آنها میجنگند. برای مجازات چنین شورش و اهانت بزرگی، نومهنور زیر آب میرود و در پی این اتفاق، جهان از حالت تخت به شکل کروی در میآید.
اورک ها در واقع فرزندان الف هایی هستند که توسط ملکور ( مورگوث) شکنجه و آلوده شدند.
انسانهای بازمانده از این اتفاقها، شهرهای گاندور و آرنور را پایهگذاری میکنند و با الفها همپیمان میشوند تا سائرون را بار دیگر شکست دهند. ایسیلدور، نسل دوم از پادشاهان گاندور و آرنور، دست سائرون را میبرد و حلقهی یگانه را میگیرد. اما در ادامه تحت تأثیر و وسوسهی حلقه قرار میگیرد و در برابر نابودی آن مقاومت میکند.
منتظر ادامه داستان هستم