فروید سه ساختار اساسی را در آناتومی شخصیت معرفی کرد:نهاد(id)، من(ego) و فرامن(super ego)
اید با نظر پیشین فروید درباره ي ناهشیار مطابقت دارد (البته ایگو و سوپرایگو نیز جنبه هاي ناهشیار دارند.) اید، مخزن غرایز و انرژي روانی که توسط غرایز آشکار میشوند است. اید، ساختار قدرتمند شخصیت است، زیرا تمام انرژي لازم براي دو جزء دیگر را فراهم میکند. (از آنجایی که اید مخزن غرایز است، الزاماً و به طور مستقیم به برآورده کردن نیازهاي بدنی مربوط است. هنگامی که بدن به چیزی نیاز دارد ، تنش تولید میشود و شخص به وسیله ی برآوردن نیاز، به کم کردن این تنش اقدام میکند. اید طبق آنچه فروید آن را اصل لذت نامید عمل میکند؛ اید از طریق ارتباطی که با کاهش تنش دارد، در جهت افزایش لذت و دوري از درد عمل میکند. اید براي برآورده کردن فوری نیازهایش تلاش میکند و تأخیر یا به تعویق افتادن در براورده نیاز را بـه هر دلیل، تحمل نمیکند. اید فقط براورده شدن فوری نیازهایش را میشناسد و به ما القا میکند تا چیزی را موقعی که آن را میخواهیم، بخواهیم، بدون در نظر گرفتن آنچه هر کس دیگری میخواهد. اید ساختاری خودخواه، لذتجو،غیراخلاقی، سمج و عجول است.
ایگو ارباب منطقی شخصیت است. هدف آن جلوگیري از تکانه های اید نیست، بلکه کمک به آن براي به دست آوردن کاهش تنشی است که خواستار آن است. ایگو از واقعیت آگاه است، تصمیم میگیرد که چه وقت و چگونه غرایز اید میتوانند بهتر براورده شوند. ایگو، زمانها، مکانها و هدفهای مناسب و از نظر اجتماعی پذیرفتنی که تکانه هاي اید را براورده خواهند کرد تعیین میکند. ایگو جلوی رسیدن اید به خواستههایش را نمیگیرد، بلکه میکوشد آن را بر حسب درخواستهای واقعیت، بـه تعویق اندازد یا هدایت مجدد کند. ایگو به شیوهاي عملی و واقعبینانه، محیط را درک و دستکاری میکند و از این رو گفته میشود که طبق اصل واقعیت عمل میکند. فروید، رابطهی ایگو و اید را به سوارکاري بر روي یک اسـب تشـبیه کرد. نیـروي بیتجربه و وحشی اسب باید توسط سوارکار هدایت و مهار شود؛ در غیر اینصورت اسب میتواند فرار کند و سوارکار را بر زمین اندازد. ایگو به دو ارباب خدمت میکند، اید و واقعیت، و همواره بین درخواستهای اغلب متضاد آنها میانجی میشود و سازش برقرار میکند. همچنین، ایگو هرگز از اید مستقل نیست. ایگو همیشه به درخواست هاي نهاد پاسخ مـیدهد و قدرت و انرژي خود را از آن میگیرد.
سوپرایگو به عنوان حاکم اصول اخلاقی، در جستجوی خود براي کمال اخلاقی، بیرحم و حتـی ظالم است. سوپرایگو، از نظر جدیت، غیر منطقی بودن و پافشاري براي اطاعت، بیشباهت به اید نیست. هدف آن ایـن نیست کـه مثل ایگو، صرفاً درخواستهاي لذتجویی نهاد را به تعویق اندازد، بلکه میخواهد کاملاً جلوي آن را بگیرد، مخصوصاً آن درخواستهایی را که به پرخاشگری مربوط میشوند. سوپرایگو، نه براي لذت تلاش میکند (آنگونه که اید تلاش دارد) و نه براي دستیابی به اهداف منطقی (به گونهاي که ایگو این کار را میکند). سوپرایگو تنها برای کمال اخلاقی مـیکوشد. اید برای رسیدن به خواسته هایش فشار میاورد، ایگو سعی میکند آن را به تأخیر اندازد، و سوپرایگو بالاتر از همه براخلاقیات تأکید دارد. همانند اید، سوپرایگو برای رد درخواستهایش، هیچ مصالحهای را نمیپذیرد.
این 3 بخش شخصیت همواره با هم در تبادل هستند. اگر تعادل بین تعامل این بخش ها به هم بخورد باعث ایجاد اختلال و ناسازگاری در فرد می شود .( تعادل بخشیدن وظیفه ایگو هست) برای مثال: اگر ایگو نتواند بر سوپرایگو غلبه کند و تسلط اوضاع به دست سوپر ایگو، بی افتد ما با فردی طرف هستیم که بسیار کمال گر هست . اگر فرد کار اشتباهی انجام دهد به شدت مورد حمله ها و قضاوت های سوپر ایگو قرار میگیرد. بالعکس اگر ایگو نتواند بر اید غلبه کند و تسلط اوضاع به دست اید، بی افتد ما شخصی مواجه هستیم که برای رسیدن به خواسته هایش حاضر هست دست به هر کاری بزند مثل دزدی و قتل و جنایت . در اینجاست که به اهمیت کار ایگو در تعادل بخشیدن به این نیرو ها پی می بریم .
نظرات بازدیدکنندگان (0)