میان کهن الگوهایی که یونگ معرفی کرد، قهرمان، مادر، کودک، خدا، مرگ، قدرت و پیرمرد خردمند قرار دارند. تعداد معدودی از اینها، کاملتر از دیگران رشد یافته و بر روان تأثیر بیشتری میگذارند. کهن الگوهای اصلی عبارتند از: پرسونا، آنیما و آنیموس، سایه، و خود
واژه ی پرسونا به نقابی اشاره دارد که یک هنرپیشه به صورت میزند تا نقشها و چهرههای گوناگونی را بـه تماشاچیان نشان دهد. یونگ این اصطلاح را اساساً با همین معنی به کار برد کهن الگوی پرسونا، یک نقاب است، ظاهری علنی که برای نشان دادن خودمان به عنوان فردی متفاوت با آنچه واقعاً هستیم، به خود میگیریم. یونگ معتقد بودکه پرسونا لازم است، زیرا برای اینکه در مدرسه و کار موفق باشیم و با انواع مختلف مردم کنار بیاییم، مجبور بـه ایفای نقش هـای متعددی در زندگی هستیم. با وجود آنکه پرسونا میتواند مفید باشد، زیانبخش نیز میتواند باشد. ممکن است به این باور برسیم کـه پرسونا ماهیت واقعی ما را نشان میدهد. ممکن است به جای اینکه صرفاً نقش بـازی کنیم، تبدیل به آن نقش شویم. در نتیجه،جنبه های دیگر شخصیت ما امکان رشد نخواهند یافت. یونگ این فرایند را به این صورت توصیف کرد: ممکن است "خود" به جای ماهیت واقعی فرد، با پرسونا یکی شود که نتیجهی آن تورم پرسونا خواهد بود. اینکه آیا شخص نقش را بازي کند یا به آن نقش معتقد شود، در هر دو صورت به فریبکاری متوسل شده است. در مورد اول، شخص دیگران را گول میزند، در مورد دوم، شخص خودش را گول میزند.
آنیما و آنیموس کهن الگوهای آنیما و آنیموس به شناخت یونگ مبنی بر اینکه انسانها اساسا دو جنسیتی هستند اشاره دارد. از نظر روانی هر جنسیت، ویژگیها، خلق و خو و نگرشهای جنس مخالف را به دلیل قرنها زندگی با هم، نشان میدهد. روان زن شامل جنبههای مردانه (کهن الگوي آنیموس) و روان مرد شامل جنبههای زنانه (کهن الگوی آنیما) است. این ویژگیهای جنس مخالف به سازگاری و بقای انواع کمک میکنند، زیرا آنها فرد یک جنس را قادر میسازد تا ماهیت جنس مخالف را درک کند. کهن الگوها ما را آماده میکنند تا برخی از ویژگیهای جنس مخـالف را دوست بداریم. این ویژگیها، رفتار ما را با مراجعه به جنس مخالف هدایت میکنند. یونگ اصرار داشت که هـم آنیما و هم آنیموس باید ابراز شوند. یک مرد، علاوه بر ویژگیهای مردانهی خود، باید ویژگیهای زنانهاش را نشان دهـد، و یک زن همراه با ویژگیهای زنانهاش، باید ویژگیهای مردانهی خود را نشان دهد. در غیر این صورت، این جنبههای ضروري، نهفته و راکد میمانند و رشد نمیکنند در نتیجه، شخصیت یک طرفه خواهد شد.
سایه قدرتمندترین کهن الگویی که یونگ معرفی کرد، نام نحس و مرموز سایه را دارد که غرایز بنیـادی و ابتدایی را شامل میگردد و به همین خاطر نسبت به کهن الگوهای دیگـر، ریشهی عمیقتر دارد. رفتارهایی که جامعه، شیطانی و غیراخلاقی میداند و در سایه قرار دارند و اگر قرار باشد مردم در آرامش و هماهنگی زندگی کننـد. ایـن جنبهی تیره ماهیت انسان باید رام شود. ما باید این تکانههای ابتدایی را مهار کنیم، بر آنها چیره شویم و از خودمان در برابر آنها محافظت نماییم. اگر این کار را نکنیم، احتمالاً جامعه ما را تنبیه خواهد کرد. سرکوب کردن غرایز حیوانی به اندازهای که متمدن به حساب بیاییم و در عین حال امکان نشان دادن غرایز بـرای ایجاد خلاقیت و نشاط را به اندازه کافی داشته باشیم، وظیفه ما است. اگر سایه به طور کامل منع شود، نه تنها شخصیت بی روح و یکنواخت میشود، بلکه شخص بـا این احتمال که سایه شورش کند مواجه خواهد شد. زمانی که غرایز حیوانی باز داری میشوند، ناپدید نمیکردند، بلکه آنها نافعال و خفته میمانند و منتظر یک بحران یا ضعف در من میشوند تا بتوانند کنترل را به دست گیرند. هنگامی که این اتفاق میافتد شخص تحت سلطه ناهشیار قرار میگیرد.
کهن الگوی خود، وحدت، یکپارچگی و هماهنگی کل شخصیت را نشان میدهد. از نظر یونگ، هدف نهایی تلاش به سوی کامل شدن است. کهن الگوی خود شامل کنار هم قرار گرفتن و توازن تمام قسمتهای شخصیت است. در کهن الگوی خود، فرایندهای هشیار و ناهشیار، همگون میشوند به طوری که خود یعنی، کانون شخصیت، از من به نقطهای از تعادل در نیمه راه بین نیروهای متضاد هشیار و ناهشیار منتقل میشود. در نتیجه، مواد موجود در ناهشیار از آن به بعد تأثیر بیشتری بر شخصیت خواهند داشت. تا وقتی که دستگاههای دیگر روان رشد نکرده باشند، کهن الگوی خود نمیتواند شروع به ظاهر شدن کند. این حالت حدود میانسالی اتفاق میافتد که در نظریهی یونگ، دورهی بسیار مهم انتقال است، همانگونه که در زندگی خود او بـود. شکوفا شدن خود مستلزم هدفها و برنامهها براي آینده و درک دقیق تواناییهای شخص است. از آنجایی که رشد خود بدون خود آگاهی غیر ممکن است، این کار دشوارترین فرایندی است که در زندگی با آن مواجه میشویم و به پایداری، ذکاوت و خردمندی نیاز دارد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)