در این پست با چند قسمت برتر باب اسفنجی آشنا می شوید
اپیزود هشتم، فصل اول (بخش اول) اپیزود در حالی آغاز میشود که باب اسفنجی به دیدن سندی در گُنبدِ درختیاش میرود و میبیند که او یک موشکِ فضاپیما ساخته است. باب اسفنجی به محض اینکه میشنود سندی قصد دارد با موشکش به کرهی ماه سفر کند، التماس میکند که او را هم با خود ببرد. گرچه سندی بلافاصله تاکید میکند که این سفر نه یک سفر سیاحتی، بلکه یک سفر علمی است و همچنین اینکه موشک فاقد فضای کافی برای او است، اما بالاخره اصرار باب اسفنجی متقاعدش میکند که با همراهی او در سفرش موافقت کند. آن شب، پاتریک به خانهی باب اسفنجی میآید و یک اِسپریِ «دفعکنندهی بیگانه» با خود میآورد تا آنها مخفیانه وارد گُنبدِ سندی شوند و آن را روی پنجرههای فضاپیما اِسپری کنند. گرچه آنها قرار گذاشته بودند فقط پنجرهها را اِسپری کنند، اما پاتریک بهطرز غیرعامدانهای وارد موشک میشود و باب اسفنجی هم تعقیبش میکند. باب اسفنجی در جریان بازی کردنِ آنها با دکمههای فضاپیما، تصادفا موشک را فعال کرده و آن را به سمت ماه شلیک می کند و ......
اپیزود دوازدهم، فصل اول (بخش دوم) اپیزود در کراستی کرب آغاز میشود؛ باب اسفنجی با هیجانزدگی به اُختاپوس یادآوری میکند که زمان انتخاب برندهی جایزهی «کارمندِ ماه» فرا رسیده است. با وجود این، اختاپوس با بیعلاقگی به باب اسفنجی میگوید که این جایزه چیزی جز شیادی نیست و آقای خرچنگ آن را فقط به خاطر اینکه باب اسفنجی برای پول کمتر، سختتر کار کند به او میدهد. باب اسفنجی اما حرفهایش را باور نمیکند و ادعا میکند که او دقیقا به خاطر اینکه سختتر کار میکند شایستهی این جایزه است و اصرار میکند که اختاپوس باید نسبت به شغلش احساس غرور بیشتری کند. آقای خرچنگ به باب اسفنجی هشدار میدهد که شاید اختاپوس برندهی جدیدترین جایزهی کارمندِ ماه شود و از آنجایی که باب اسفنجی پس از تصاحب متوالیِ ۲۶ جایزهی قبلی، نمیخواهد بیست و هفتمی را از دست بدهد، مضطرب میشود. باب اسفنجی تلاش سختترش در آشپزخانه را با سُرخ کردن و برگرداندن سریعتر (دو برابر سرعت عادی) همبرگرها شروع میکند و ......
اپیزود هفتم، فصل دوم (بخش دوم) اپیزود در کراستی کرب آغاز میشود؛ باب اسفنجی و پاتریک آقای خرچنگ را مشغول تماشای یک فیلمِ جنایی سیاه و سفیدِ کلاسیک میبینند. آقای خرچنگ علیه سارقان و دزدی با آنها صحبت میکند، اما باب اسفنجی و پاتریک همهی داراییهای آقای خرچنگ را که واقعا به او تعلق ندارند فهرست میکنند: یک بشکه از مزارع دریایی نمکی؛ یک حوله از سونای بیکینی باتم؛ یک تلفن از مخابرات؛ قیچیهای باغبانی سندی، ماشین چمنزنی پلانکتون و اُتوی موی خانم پاف. آقای خرچنگ ادعا میکند که او همهی این وسایل را «قرض» گرفته است و به آنها میگوید که قرض گرفتن یک چیز تا وقتی که آن را پس بدهند عیبی ندارد. کمی بعد، باب اسفنجی و پاتریک با یک بادکنکفروشِ دورهگرد مواجه میشوند. از آنجایی که آنها هیچ پولی ندارند، تصمیم میگیرند با پیروی از توصیهی آقای خرچنگ، یک بادکنک «قرض» بگیرند. آنها مخفیانه با بادکنک میگریزند، و ......
اپیزود هفدهم، فصل اول (بخش اول) اپیزود در کراستی کرب آغاز میشود؛ روز بسیار خلوتی است و آقای خرچنگ از نبود مُشتری خوشنود نیست. با این حال، او صدای فریاد باب اسفنجی را درحالی که از برنده شدن هشت سکهی طلا خوشحالی میکند میشنود. آقای خرچنگ بلافاصله از جا میپرد و به سمت باب اسفنجی میرود تا سکهها را از او بگیرد. اما باب اسفنجی توضیح میدهد که سکهها واقعی نیستند؛ اینکه او و پاتریک فقط مشغول بازی کردن یک بوردگیم به اسم «شکار گنجِ هلندی سرگردان» هستند که براساس یک نقشهی گنج واقعی اقتباس شده است. آقای خرچنگ به بازی آنها میپیوندد و برنده میشود. او آنقدر معتادِ بازی میشود که ......
اپیزود سوم، فصل سوم (بخش اول) اپیزود درحالی آغاز میشود که اختاپوس در کراستی کرب مشغول تحویل دادنِ سینی حاوی یک همبرگرِ اندازهی بزرگ به مشتری است. گرچه اختاپوس هرگز در زندگیاش حتی یک همبرگر هم نخورده است، اما آنقدر از همبرگر متنفر است که از تماشای خورده شدن آن توسط مشتری منزجر میشود. باب اسفنجی اصرار میکند که او باید یکی از آنها را امتحان کند و ادعا میکند این همبرگرها آنقدر محبوب هستند که فقط کسانی که تا حالا آن را نخوردهاند، دوستش ندارند. اختاپوس برای اینکه از شرِ پافشاریهای باب اسفنجی خلاص شود بالاخره تکهی بسیار کوچکی از همبرگر را گاز میزند و میخورد. اما به نظر میرسد دیدگاه او نسبت به همبرگر تفاوتی نکرده است. او خشمگینانه اعلام میکند که آن بدترین غذایی است که تاکنون خورده است و با حفر کردن یک قبر، باقی همبرگر را زنده به گور میکند. پس از اینکه باب اسفنجی ترکش میکند، اختاپوس بهطرز سراسیمهای همبرگرِ مدفون را خارج میکند و آن را در حین غش و ضعف رفتن و ابراز عشق به آن میخورد و .....
برو قسمت کرم گوش رو ببین بعد بگو بقیش خوب نیست.البته هرکی سلیقه ای داره.مثلا من قسمت مورد علاقم همونیه که باب اسفنجی و پاتریک میرن قرون وسطا
اسم اون قسمت که میرن قرون وسطا چیهههه
حتما باید ببینممممم
اسمش کو*دن ها و اذرها هست
همش مال سه فصل اوله
آره بهترین قسمت های باب اسفنجی همان فصل های اول هست از یک جایی به بعد دیگر آن نورآوری و جذابیت قبل را نداره