شاید خوشت بیاد!
زندگی بوکفسکی بازتابی از رویای زندگی آمریکایی است: «برای آنچه می خواهی بجنگ و هرگز تسلیم نشو تا به بزرگترین رویا هایت برسی.» انگار یک فیلم انگیزشی می بینی با خودت می گویی:«چه جالب! اصلا تسلیم نشد و چون به خودش ایمان داشت، هر سختی ای را به جان خرید و بالاخره به چیزی که می خواست رسید». اما،چارلز می دانست که این موفقیت حاصل اراده ی آهنین نیست.، چون در کتاب هایش همه گذشته اش و ناکامی هایش را با صداقت شرح داده بود. دیگران این کتاب ها را می خریدند تا از احوالات و گذشته سیاه یک بازنده باخبر شوند.، پس این فروش میلیونی حاصل بازندگی بوکفسکی بود و شاید به همین دلیل بود که روی سنگ قبرش نوشتند:«تلاش نکن»
۲۵۰۰۰ سال پیش پادشاهی بود که می خواست پسرش از تمام سختی های دنیا دور بماند به همین دلیل هر چه او می خواست به پسرش می داد پول،ثروت،و چیز های دیگه پادشاه بیرون از قصر دیوار هایی کشید تا پسرش از تمام خطرات دور بماند و اینگونه موفق شد پسرش را از سختی ها دور نگه دارد سال ها می گذرد و پسر با اینکه هرچه می خواست داشت باز هم احساس پوچی می کرد پس تصمیم گرفت از قصر بیرون برود او با کمک یکی از خدمتکاران فرار کرد بیرون از دیوار ها رنج زیادی می کشید ولی باز هم خوشحال بود با اینکه سختی هایی بود و اغلب شاید در روز فقط یک بادام می خورد باز هم مشکلی نداشت سال ها به همین منوال گذشت ولی شاهزاده هنوز هم چیزی که دنبالش بود را پیدا نکرد احساس می کرد چیزی کم است پس تصمیم گرفت زیر یک درخت نزدیک رودخانه بنشیند و تا وقتی که ایده ای به ذهنش نرسیده از آنجا جم نخورد طبق افسانه ها شاهزاده چهل و نه روز زیر آن درخت نشست و فکر کرد و حقیقت این است که او در اصل همان «بودا»است که به احتمال زیاد او را می شناسید او در آخر به این نتیجه رسید مه خوشحالی چیزی نیست که بخواهی بهش برسید مثلا بگوید اگر فلان چیز را داشته باشم خوشحال می شوم ولی واقعیت این است که بعد از داشتن فلان چیز هنوز هم خوشحال نیستید زیرا کسی که همواره به دنبال خوشحالی است متوجه خوبی های زندگی نمی شود اصل مطلب این است که اگر به دنبال خوشحالی نباشید خوشحالی به دنبال شما می آید
در فرهنگ امروز ما جا افتاده است که باید خاص باشیم و کار خارقالعاده ای انجام دهیم. افراد مشهور و موفق و سیاست مداران همه و همه این را می گویند. در رسانه ها هم دائم تبلیغ می شود. خب پس حتما درست است و باید استثنایی باشیم.، چون شایسته بهترین جایگاه هستیم. در این جملات تناقضی وجود دارد که مردم عادی متوجه آن نمیشوند اگر همه خاص باشیم خب دیگر کسی به چشم نمی آید. بله همه مثل هم می شویم واقعیت این است که باید دنبال نقاط ضعف و قوت خودمان باشیم اینکه لیاقت چه چیزی را داریم و چه چیزی را نداریم. پس متوجه باشید که ما تفاوت چندانی با دیگران نداریم
تمامی این متن ها از کتابی به نام «هنر ظریف بی خیالی» آمدند این کتاب به شما یاد می دهد چگونه ارزش هارا بدانید ، به خوشحالی برسید، سعی نکنید.... این کتاب اثر مارک منسون می باشد و می تواند کمک کند ذهنتان باز شود این کتاب در دسته روانشناسی قرار می گیرد پایان این حکایت...