ونوس سرش را بلند كرد دقيقا جلوى پاى يكى خورده بود زمين ولى نه هركسى … سيريوس … سيريوس با نفرت به ونوس نگاه ميكرد ونوس هم همينطور سيريوس با طعنه اى كه در صدايش حس ميشد گفت : هنوز هم همون مريضى مسخره رو دارى ؟ خ.ون دماغ شدن و سرگيجه ونوس فورا خ.ون را از دماغش پاك كرد و بلند شد
بعد با خشم گفت : فكر نميكردم چيزى از من يادت باشه سيريوس : چطورى س.گ دست آموز مامان رو يادم بره ؟ ونوس : حداقل من ننگ خانواده و خاندان نيستم سيريوس با پوزخند : اون خانواده اى كه بچه ها رو ش.كن.جه ميده؟ باعث افتخاره كه ننگ اون خاندان باشم ونوس : حتى دلم نميخواد با كسى مثل تو حرف بزنم سيريوس : آره حتما منم دلم نميخواست ولى يادته ؟ پنج سالت بود رعد و برق زده بود ترسيده بودى با التماس اومدى در اتاقم رو زدى كه باز كنم و بياى تو منم باز كردم اومدى نشستى گوشه اتاق … اون موقع نميدونستم قراره چه س.گ صفتى بشى ونوس : منم نميدونستم قراره فرار كنى بعد رفت
همين طورى داشت راه مى رفت كه كم كم اشك توى چشم هاش جمع شد از نفرت نه نه الان نبايد گريه ميكرد بعد از قطار پياده شد نميدونست كجا بره به سمت چپ رفت اما دستى مُچ دستش را گرفت و كشيد به سمت خودش ونوس برگشت رگولوس بود رگولوس : از اين طرف بايد برى ونوس : رگى … رگولوس : هوم ؟ ونوس : ببخشيد سرت داد زدم رگولوس : باشه باشه بايد بريم …چند دقيقه گذشته بود به هاگوارتز رسيده بودند حالا نوبت گروهبندى بود
همه توى سالن منتظر بودن مك گونگال شروع كرد چند دقيقه بيشتر نگذشته بود كه مك گونگال صدا زد : بلك …ونوس بلك ونوس روى صندلى نشست مك گونگال كلاه را روى سرش گذاشت كلاه كمى فكر كرد و فرياد زد : اسليترين ! ونوس بلند شد جاى تعجب نبود اون يه بلك بود و شبيه مادرش …شام كه تموم شد همه ى بچه ها توى راهرو ها بودن و به سمت خوابگاهشون ميرفتن خوابگاه ها رو پيدا كردن و وارد اتاق شدن ونوس روى تختش نشست
دخترى كه انگار از اومدن توى گروه اسليترين خوشحال نبود به سمت ونوس اومد دستش رو دراز كرد و گفت : ليا مانسون هستم …باهام دوست ميشى ؟ ونوس : دو رگه اى ؟ ليا : آره ونوس : نه چرا بايد بخوام با يه دو رگه دوست بشم ؟و لطفا نزديكم نيا ليا عقب رفت روى تخت خودش نشست اون شب ونوس تا صبح بيدار موند
پارت جديد منتشر شد ولى ساعتش خيلى بد بود ✨
فرصت
عالی بود خسته نباشی🌹🌹
ممنون ✨
توروخدا دراکو رو هم قاطی کن:)
توى اون موقع نيس كه اون موقع دراكو هنوز به دنيا هم نيومده بود ١٧ سالگى سيريوس و جيمز و ريموسه
اوا راس میگی چه سوتی بدی دادم...
اما خدا لوسیوس مالفوی رو ازمون نگرفته نه؟ ;)
پارت سهههههههههههههههههههههههههههههه
گذاشتم تو بررسيه ✨
💕💕
عالییییییی بود،مرسیییییی
ممنوننن ✨✨
عالیییییی
ممنونننن ✨✨
عالییی بود 🌹🌹🌹خسته نباشی
در انتظار پارت بعدی 👻
ممنونننننن
منتشر شد
آخ جون
پاكش كردم شخصى شده بود دوباره دارم ميسازم
کیاااااااااه
عالی بیود❤
(در حال کپر زدن تا اومدن پارت بعدی)
ممنوننن هنوز ننوشتم دارم مينويسم ✨