صبح زود كه شد بيشتر بچه ها از تختشون بيرون اومدن ونوس هم همينطور به سمت سالن غذا خورى رفتن ونوس فقط چنگالش رو روى غذا حركت ميداد چند دقيقه بعد رگولوس كنارش نشست ونوس : رگى اون ليوان رو به من ميدى ؟ رگولوس جوابش رو نداد ونوس : با تو بودم رگى رگولوس : منم اون موقع كه بهت گفتم دعوا نكن با تو بودم نه ديوار ونوس : چى ؟
رگولوس : اون همه باهات حرف زدم كه دعوا نكنى بعد دقيقا ديروز با سيريوس دعوا كردى ؟ ونوس : من فقط— رگولوس حرفش را قطع كرد : خ.فه شو نميخوام صدات رو بشنوم ونوس ساكت شد بغض گلويش را گرفت از رگولوس انتظار نداشت بعد از سر ميز بلند شد رفت توى راهرو دوباره سرگيجه اش شروع شده بود بيشتر خيلى بيشتر داشت راه مى رفت كه ايستاد انگار ديگر زانو هايش توان نگه داشتن وزنش را نداشتند زانو هايش خم شد و با صورت روى زمين افتاد و بى هوش شد خ.ون از كنار شكستگى بغل ابرويش پايين اومد از ديد سيريوس و مارادرز : سيريوس سي.گار نيم سوخته اى در دستش بود و داشت راه مى رفت ريموس و جيمز هم كنارش پيتر كمى عقب تر از پيچ راهرو كه رد شدن ديدن كسى روى زمين افتاده ريموس جلوتر رفت موهاى دختر رو از صورتش كنار زد :ونوس سيريوس جلوتر رفت ريموس : سيريوس كمك كن بلندش كنيم بايد ببريمش پيش پامفرى سيريوس : ريموس ولش كن ريموس : يعنى چى ؟ سرش شكسته سيريوس : به ما ربطى نداره
ريموس : سيريوس اون سرش شكسته بايد ببريمش سيريوس : نميدونى اون چه آش.غاليه ريموس : هركى كه هست بايد الان ببريمش پيش پامفرى جيمز جلو اومد و گفت : من كمك كنم ؟ ريموس : ميتونى بلندش كنى ؟ جيمز : فكر كنم سبك باشه جلوتر رفت و ونوس رو بلند كرد وزنش سبك بود بيش از حد سبك ريموس جلوتر راه مى رفت سيريوس از همه عقب تر جيمز هم پشت سر ريموس به درمانگاه كه رسيدن پامفرى به تخت اشاره كرد جيمز ونوس رو روى تخت گذاشت ونوس كم كم داشت به هوش ميومد
ونوس به هوش اومد چند دقيقه بعدش پامفرى اومد دستش رو به شكستگى زد ونوس داشت سعى ميكرد كه گريه نكند پامفرى : شكستگى زياد نيست و تو (به ونوس اشاره كرد ) اشكالى نداره گريه كنى ونوس خواست جواب بدهد كه پامفرى با حركت دست ساكتش كرد پامفرى : كجا پيداش كرديد ؟ ريموس : توى راهرو پامفرى يك تكه باند برداشت و شروع كرد به بستن سر ونوس بعد كه تموم شد گفت : حالش خوبه ميتونه بره … اون سال اتفاق خاصى نيفتاد اما سه سال بعد …
میشه نقطه بذاری😭 حداقل مشخص بشه کجا جملهها تموم شده
عه مشخص نيس ؟ اوكى از اين به بعد ميذارم
عالییییی بوددددد🛐🛐💗😭
پارت بعد کی میادددد؟؟؟💗💗
ممنونننن هنوز دارم مينويسم فردا سعى ميكنم منتشر بشه ✨🩷
هوراااااا💗🥳
گذاشتمش توى بررسيه
واییی الان میرم خودمم لیستم و چک میکنم امیدوارم باشه منتشرش کنممم
توی لیستم اومد زدم منتشر بشه ولی فکر کنم چون چند تا ناظر باید تایید کنن هنوز منتشر نشدهه
راستی عالییی بودددد💗💗💗
عالی بود
ممنونم ✨
خیلی داستانت قشنگه:)
قیافه منی که هم رو اسنیپ کراشم هم سیریوس 🤡🌚
واقعا ؟ ممنون
خیلی خوب بود ولی جدی چطور داداشت سیریوس باشه و باهاش بد باشی؟ نمیشهه بخداا😭😂
ديگه ديگه ✨✨(خودم رو سيريوس كارواشم—)
عالی بود ✨✨
در انتظار پارت بعدی....
ممنون
عالیییی بود فوق العاده زیبا 🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻
ممنون ولى دارم أف.تضاح پيش ميبرم داستانو
نه بابا این چه حرفیه خیلی هم خوبه
ددم وای ننم وای دخترمون چش میشه🥺💔
هيچى—😃
دخترک در حال از ده جا نابود شدن:
آره هیچیک نیستتتتتتتتت😂💔
هنوز بلاهاى اصلى رو سرش نياوردم—
وایی مثل منی
الان دارم یه داستان مینویسم پارت اولش پدرش رسما گفت نمیخوادش پارت پنج پدرخوندش مرد و تازه دارم بلا ها رو سرش میارم😂😂
عالی بود:))
ممنون ✨