برو از (منِ آینده ۱ )بخون اگه خوندیش هم که خوش اومدیی👏🏻
کل راه یه جور نشسته بودم و خیلی معضب بودم . وقتی ماشین ایستاد خانم هایی با لباس هایی که شبیه خدمت کار های توی فیلم ها بود در را برایم باز کردند و به من خوشامد گفتند. من را به طرف یک خانهی کوچک و خراب بردند تعجب کردم ولی تا به دم در ان رسیدیم پیچیدیم و طرف یک خانه ی بزرگ و با شوکوه و شیک و مدرن و خلاصه همه چی تموم رسیدیم . من را به طرف اتاقم بردند و ازم خواستند برای فیلم برداری آماده به شم . فهمیدم بازیگرم خیلی به این کار علاقه دارم .
وقتی وارد اتاق شدم اونجا دقیقا همون اتاق هایی بود که تو ذهنم قبلا ساخته بودم. زود باید برای فیلم برداری اماده میشدم. رفتم جلوی آینه وقتی به خودم نگاه کردم یه خانم زیبا دیدیم .اون من بودم . ولی من فقط ۱۳ سالمه اون کسی که تو آینه بود تقریبا ۲۵ سالش اینا بود . دستم رو آوردم بالا تو آینه هم اون خانمه دستش رو آورد بالا . لبخند زدم اون هم لبخند زد . اون واقعا من بود . یه گوشی اونجا بود ، برش داشتم میخواستم ببینم چه سالی هستیم .
نمیخواستم باور کنم ولی ما به آینده سفر کردیمم!! اون خانمه هم من بودم !. خدمتکار صدام کرد باید زود تر آماده میشدم یه لباس برداشتم پوشیدم و مو هامم شونه کردم ولی هنوز توی شک بودم ! میخاستم در رو باز کنم ولی وقتی در رو باز میکردم باید مثل سلبریتی ها رفتار میکردم . یک.دو.سه. درو باز کردم . قدم های منظم برداشتم و سرم رو بالا گرفتم . دوباره توی یه ماشین بزرگتر که تقریبا مثل اتوبوس بود و سه دریف داشت نشستیم . خدمتکار : چیزی لازم ندارید ؟؟ من : یکم شکلات داغ میخوام . اون تا دو دقیقه بعد برام آوردد . اووو خیلی باحاله .
مرسی که تا اینجا اومدی ✨️🦋 برای ادامه برو تو پیجم و (منِ آینده ۳ )رو بخون 🎀