دختری که در ذهن خود زندانی شد.اما آیا او برمیگردد؟
دیروز که اون عکس رو دیدم حس عجیبی داشتم،ولی الان نه.دوست دارم بیشتر درباره اون دختر و پسر بدونم.خب امروز عجیبه، چون هیچ چیز برام نیومده جز یه تکه کاغذ:نقاشی ها مثل پازلن. نقاشی دختر و خانواده سایه ای،نقاشی دختر و پسر با جعبه و نقاشی من و یه دختر. ربطشون رو نمی فهمم، چون تکه های زیادی ندارم؛ مثل یه پازل نیمه کامل. پس برای همین نقاشی ها رو کنار هم گذاشتم.
امروز دوتا نقاشی جدید ظاهر شده. یکی نقاشی یه پسر دل شکسته و یکی نقاشی یه دختر تنها. دوست دارم بدونم چرا پسر اینقدر ناراحته و چرا دختر اینقدر تنهاست.این ها رو هم کنار بقیه ی نقاشی ها گذاشتم.نگاهم به خرسه افتاد.رو لباسش نوشته:هر چیزی در اینجا یک دره. در؟من که دری نمیبینم!منظورش چیه؟
امروز کمی بیشتر به حرف خرسه فکر کردم.منظورش از در، خاطره بود؟یا راه برگشت به خونه؟ دلم یه راهنما میخواست،که البته ظاهر شد! روش نوشته:پازل،در،خونه،نقاشی،خرس.....تو رو یاد چیزی نیندازند؟ جواب من نه هست.شاید...شاید تمام این تصویر چیزی از گذشته است. اما گذشته کی؟
امروز یه فایل صوت ظاهر شده!وقتی گرفتم دستم شروع به پخش شدن کرد. +الی...ام...سلام! _ تام!تو اینجا چیکار میکنی؟بازم تکالیف رو یادت رفته؟ +ن...ن...نه من اونقدرا هم فراموش کار نیستم!کارت داشتم. _ زود بگو حال و حوصله ندارم.طبق معمول باید به آلیا خانوم برسم.باهاش بازی کنم که مبادا حوصله اش سر نره.برم براش غذای میلیاردی درست کنم که مبادا دل درد بگیره.و صد تا بکن نکن دیگه.نمیدونم اون بچه چی داره که من ندارم! + آروم باش الی!من اومدم یه در خواستی ازت بکنم... _ چه درخواستی؟من تکالیفاتو نمی نویسم.روز خوش! + نه! راستش من....من.....ازت خوشم میاد!این انگشتر رو برای تو گرفتم!امیدوارم خوشت بیاد! _ چی؟همین؟این همه وقت منو گرفتی برای این؟ من از تو خوشم نمیاد! حالا هم برو!دیدار به قیامت. +الی!الی!نه صبر کن! صدای افتادن جعبه. +الی... نه. اینا کی بودن؟ و این صحبت عاشقانه چه بدرد من میخوره؟
یه حقیقت!یه حقیقت!من یه حقیقت کشف کردم! نقاشی دختر و پسر جعبه به دست، نقاشی دختر تنها، نقاشی پسر دل شکسته و این فایل به هم ربط دارن! نقاشی دختر و پسر مربوط به صحنه ای هستن که فایل در اون جا اتفاق می افتاد!دختر تنها و پسر دل شکسته مال بعد از اون اتفاقن! بعد از کشف این حقیقت، یه فایل دیگه ظاهر شد: _مامان!بابا! سلام! مامان؟ بابا؟بازم یه چیزی روی یخچال چسبیده. سلام الی کُلفَ.ت. خیلی دیر اومدی!دختره ی اح.مق،مگه نگفتم زود بیا! پرنسس آلیا جان عزیز حوصله اش سر رفت.پس بردیمش بیرون. امروز از غذا خبری نیست. اومدم خونه برات کت.ک پلو بار میزارم. از طرف پدر و مادر پرنسس آلیا جان عزیز طبق معمول بازم تن.بیه تلفن زنگ میخورد _الو؟ببخشید شما؟ ×سلام.خانم الی؟ _بله خودمم! شما؟ ×از بیمارستان تماس گرفتیم.لطفا بیاید به این آدرس. _چرا؟ اتفاقی افتاده؟ ×بله.والدین شما تصادف کردن _چی؟ الان میام.
نفهمیدم این فایل به چه دردم میخوره.ولی نگهش داشتم. یه فایل جدید.این دفعه دیگه چیه؟ _خانم! خانم! ببخشید! ×سلام خانم!میخواید کسی رو ملاقات کنید؟ _بله!کسی به نام خش خش خش و خش خش خش اینجا هست؟ ×اوه! پس شما خانم الی هستید!لطفا دنبال من بیاید! × آقای دکتر. خانم الی اومدن! + سلام الی خانم.باید با شما صحبت کنم! _اوم...حتما! +ببینید خانم،پدر شما فوت شده و مادرتون هم در کما هستند... _چ..چ...چی؟ +و خواهرتون هم.....زنده هستند؛ولی چون خیلی کوچک هستند باور کردن این براشون سخته... _ خب به من چه. +خب ولی ایشون... _برام مهم نیست! ×ببخشید مزاحم شدم.خانم خش خش خش هم فوت شدند _ چ..چ...چ..چی؟ صدای افتادن بر زمین +خانم الی!خانم الی!لطفا بید....... فایل این جا به اتمام رسید. بیچاره الی.... چقدر گناه داشت.ولی چرا اسم ها به شکل خش خش شنیده می شدن؟
صفحه ۷ توی این چند روز فقط فایل شنیدم! و این هم یک فایل جدید! +اجی !اجی!بیدار شو!اینا چی میگن؟ماما کو؟بابا کو؟ _از بالای سرم گ.م شو آلیا! +چرا؟ _چون زندگی مو به گ.ند کشیدی! +من؟ _آره!اگه تو نبودی مامان و بابا الان پیش من بودن!ازت متن.فرم! +اجی!آروم باش! ×الی آروم باش!تو روز سختی رو گذروندی.فقط یه کم داروی خواب کمکت میکنه. _ازت متن.فرم آلیا!ازت... اوه.چقدر خشن!شاید الی راست میگه.
صفحه ۸ حالم داره از فایل بهم میخوره!ولی چه میشه کرد. _ حالا باید یه تصمیم مهم بگیرم.که با این آش.غال چیکار کنم. +هی!من آش. غال نیستم! _بزارم پرورشگاه؟ بزارمش توی یه فروشگاه کار کنه؟یا بزارمش تو صحرا بم.یره؟ +بی ادب! _خ.فه شو! نه نه.همه ی اینا بده.باید مثل موقعی که من براش کار میکردم برام کار کنه! +نمی خوام. _پس باید بری پرورشگاه! +نمی خوام.پش پیشت میمونم. _خوبه آلیا کلف.ت وای! چرا الی از دختر خوبه به دختر بده تبدیل شد؟
بازم فایل،فایل،و فایل _از آلیا خسته شدم،از تام خسته شدم،از این بار سنگین خسته شدم،چرا تموم نمیشن؟ صدای بوق ماشین ها _ زندگی بده،پس باید باهاش بد باشی. ×خانم مراقب باش! بنگ +الی!الی!منم تام!خوبی؟الی؟بیدار شو! زنگ بزنید اورژانس *الی خش خش.دختری مهربان بود که حالا بد شده. _هی تو کی هستی؟ *من ۱۹۷۶ هستم.محافظ خشم.تو زندگی باهات بد بودن. ولی حالا میتونی با قدرت خشم بهتر شی. _ واقعا؟ *آره فقط دستمو بگیر! صدای گرفته شدن دست _چی اتفاقی داره برام می افته؟ *هیچی.فقط داری میشی الی ملکه صدای هل دادن ÷بس کن ۱۹۷۶! *اوه ۱۹۸۸ محافظ شادی.تو فایده ای برای الی نداری. ÷بس کن! الی! باید بریم! *داری چیکار میکنی؟ ÷دارم نجاتش میدم! *ولی الان محوش میکنی! ÷نه نه نه! الی.......! چه اتفاقی برای الی افتاد؟
امروز فایلی نیست... ولی یه کاغذ هست. روش نوشته:الی محو شد تا خود اصلی شو پیدا کنه.به نظرت الی کی بود؟ خب نمی دونم.ولی مطمئنم که این ها بهم ربط دارن. بعد از این حقیقت،همه جا سیاه شد و یه پازل بزرگ ظاهر شد که یک تکه اش پر شد. صدایی گفت:تو یه تکه پازل پیدا کردی.پس قراره حقیقت کوچکی را بفهمی. نوری به سمت من آمد و به مغز من خورد. الی الی......الی جکسون ۱۸ ساله من بودم....
دستم خورد😅😅 این منم.
آقا من اعتراض دارم لایکا چرا اینقد کمه😭
اطلاعی ندارم
عالی بود
مقسی از حمایتتتتتت
خواهش