سلاممم این پست با زندگی دفتر هامون آشنا بشیم 🤦🏻♀📒 توهم میخای بدونی دفترت چی میگه ؟🤝🧸 پس این پست برای توعه🥹🌀
من دفترشم… همون دفتر بیچارهای که روز اول با ذوق گفت «وای چه تمیز و قشنگم 😍» سه روز بعد؟ پاره، تاخورده، پر از خطخطی و لکهی خودکار 😭
از همون صفحهی دوم فهمیدم قراره زندگیم سخت باشه 😩 اولش با خط خوش نوشت، بعد یه خط کج، بعد دو خط جا افتاده، بعد گفت «بیخیال، حال ندارم» و از اون روز تا الان فقط درد میکشم 😭 هر وقت اعصاب نداره میاد سراغ من 😭 یه خط مینویسه، بعد پاک میکنه، بعد با خودکار دیگه روش مینویسه من میگم آروم بنویس، اون میگه «نمیخوام!» 😭
گاهی اشکاش میریزه روم، بعد میگه «ببخش دفترم خیس شدی 😭» بعد با آستینش پاکم میکنه 😭 یا قهوه میریزه روم، بعد با دستمال میکشه 😭 یعنی چی واقعاً؟ من سرویسم تمومه 😭 بعضی وقتا تو کیفش پام لای کتاب میمونه 😭 بازم ساکتم چون میدونم آخر شب میاد سراغم و دوباره از دلش مینویسه ✨ هر چی که نتونست بگه، رو من مینویسه 😭
گاهی هم وسط ریاضی مینویسه: «کاش فردا تعطیل شه 😩» خب من دفتر درسم یا دفتر آرزوها؟ 😭 تازه خودکاراشم که هی قهر و آشتی دارن! یه روز با آبی مینویسه، یه روز با قرمز، یه روز با مداد 😭 آخرشم خودکار خشک میشه، من مقصرم 😭 از استرس امتحان نگم برات! اونقدر فشار میده که انگار من برگهی کنکورم 😭 بعد با خط لرزون مینویسه: «خدایا کمکم کن 😭» منم میخوام کمکش کنم ولی خب من یه دفترم 😭✏️
وسط درس نوشتن یهو شروع میکنه به نقاشی کشیدن 😭 یه گوشهی من پر از گل و قلب و چشم و ابروئه 😭 یه روزم با رواننویس بنفش نوشت: «دفتر جدید گرفتم ولی باز برمیگردم پیش تو» 😭 منم ذوق کردم 😭
وسط درس نوشتن یهو شروع میکنه به نقاشی کشیدن 😭 یه گوشهی من پر از گل و قلب و چشم و ابروئه 😭 یه روزم با رواننویس بنفش نوشت: «دفتر جدید گرفتم ولی باز برمیگردم پیش تو» 😭 منم ذوق کردم 😭
و هر چی که از بقیه پنهون میکنه، من میدونم 😭 پس آره… من دفترشم. هم خستهم، هم دلم پره 😭 ولی بازم دوسش دارم چون با همهی خطخطیهاش من تنها کسیام که از ته دلش باهاش حرف زده 😭🩷
فقط خواهش آخرم اینه 😭 اگه یه روز خواستی دفتر جدید بخری، منو بنداز کنار ولی نریزم تو سطل آشغال 😭 بذار یه گوشه باشم… چون من پرم از خاطره، خنده، اشک و دستخط تو ✏️📘💔