تا کی میشود پشت دیوار های مقوایی پنهان شد؟
میو تا بازپرس را دید، با خوشحالی داد زد: «تومیوکا چان! بهتر...» بازپرس با یک بغض جواب داد: «شما؟» میو تا صدایش را شنید، سرش را پایین گرفت و با شرمندگی جواب داد: «شما را با یک شخص دیگر اشتباه گرفتم.» میو به آرامی بر روی صندلی نشست.چشمانش پر از اشک شده بود و با خود گفت:تومیوکا به این زودی خوب نمیشه.
پزشک از اتاق تومیوکا خارج شد و با قیافه ی جدی به سمت میو آمد.میو با نگرانی بلند شد و گفت:آقای دکتر...کی تو... دکتر حرفش را فطع کرد و گفت:۳ روز دیگر مرخص میشود ولی باید خوب استراحت کند و کمپرس آب سرد بگذارد. میو تشکر کرد و ب سمت اتاق رفت.وقتی داخل شد،تومیوکا را با چشمان پر از اشک دید.تومیوکا به میو نگاه کرد و با صدای لرزان گفت:میو...میو بدبخ■ت شدیم.
میو نزدیک شد و با ترسی که در وجودش داشت او را پژمرده میگرد،دست روی تخت گذاشت و با نگرانی گفت:چه شده است؟ تومیوکا ناخن هایش را از دهانش در آورد و با همان لحن جواب داد:باید...باید به صورت اجبار...از شینجی شکای... میو حرفش را قطع کرد و گفت:وایسا...یعنی باید... طاقت ادامه دادن نداشت و بر روی زمین افتاد.
در دفتر اداری،باز■پرس تاماکی دستانش را مشت روی میز پر از پرونده و شلوغ،پنجره ای درحال بازتاب نور آفتاب،کمدی پر از اسناد و جایی بدون احساس در حال گفتگو با رئیسش بود.بازپرس با جدیت و لحنی برای نگه داشتن احترام،رو به رئیس کرد و گفت:متاسفم...اما نمیتونم این پرونده را مدیریت کنم.
رئیس که درحال چک کردن پرونده ها بود،ایست کرد و با جدیت گفت:هیچ وقت نیمه تمام پرونده ای را ول کنی.انگیزه ات چیست؟ تاماکی با صدای لرزان،جواب داد:دلیلم... در ذهن خود آیامی را به یاد آورد که با خنده ای از ته دل....
فرشته های عزیز🫠
قسمت جدید دیوار مقوایی رو فرا ساعت ۶ عصر از نظر سنجی داخل اکانتم بخونید🥲
عالی بود
خسته نباشی
مرسییی عالی نثل شما
مرسیییی
واییییییییچخبرهههههه😭😭😭
داره غوقا میشه🤧
مثل همیشه عالی💜💛
مرسییییی
چه عجب منتشر شد
عالییییی بودددددددد🎀✨🤍
مثل شما خانم
من اون تیکه که میو گفت ببخشید جای اون خجالت کشیدم😭😂محشر بودد
خاله سر کامنتت از خوشحالی جیغ زدم مامانم فکر مبکنه د.یوونه شدم😐
ایخداا😭😭