ببخشید که منتظرتون گذاشتم وقت نداشتم بنویسم ولی بالاخره گذاشتمش، بریم ادامه
*حمله شروع شده بود* *با سرعتی وحشیانه به داخل حمله ور شده بودیم، در چشم به هم زدن تعداد زیادی از سرباز های دشمن و سرباز های خودمان زخ★می و ک★شته شدند، اما برام مهم نبود...من فقط بخاطر کاسانه اینجا بودم، به اطراف نگاه کردم...همه جا پر از کثیفی و نح★سی بود، روز زمین پر از ج★سد های گن★دیده بود، همه چیز مثل جهنم بود، اما خونسردی خودمو حفظ کردم ، به این فکر کردم که کاسانه توی این چهار سال چیو تحمل کرده* *به سراغ افراد زنده رفتم و از اونا راجب کاسانه پرسیدم...همه ميگفتد که از پنج ماه پیش تا به امروز اونو ندیدن، نگرانش بودم...نکنه م★رده باشه؟؟؟؟اگه بلایی سرش آورده باشن چی؟؟؟؟من نمیتونم خودمو ببخشم....* *حدود چهل و پنج دقیقه از همه سوال پرسیدم که بالاخره، ی خانم مسن بهم گفت، پنج ماه پیش نیمه شب کاسانه به بخش زیرزمینی منتقل شد...* *به یاد آوردم، پنج ماه پیش...س شبی که ما فرار کردیم...اونا کاسانه رو ز★جر دادن....*
*با تمام سرعت به سمت بخش زیرزمینی رفتم، اونجا حتی از بخش اصلی هم وحشتناک تر بود، زمین غرق در خ★ون غلیظ بود، تعداد زیادی استخوان و سر قطع شده روز زمین افتاده بود....اگه کاسانه هم بین اونا باشه....من خودمو میک★شم...نه نه نه نه ، این امکان نداره، اون زندس مطمئنم* *تک تک سلول هارو گشتم ، داشتم ناامید میشدم که یهو به ی سلول رسیدم، در کنج سلول، موجود بشدت لاغر و ظریفی نشسته بود و با زنجیر بسته شده بود...دقت کردم...چشمان هتروکرومیایی،موهای سفید...خودشه...اون کاسانس....اون اینجاس....* محکم به میله ها کوبیدم و فریاد زدم کاسانه!!!!، دختر کوچولو به سختی سرش رو بالا اورد و به من خیره شد...* م...م...م...ما....ی...کل.... *اشک تو چشمام جمع شد...کاسانه زندس* *در سلول رو باز کردم و با ی چاقو افتادم به جون زنجیرا تا اونارو باز کنم*
دوستان بنا به دلایلی این پارت همینجا تموم میشه😃
ادامه دارد😃
دستم خورد***
تورو جان هرکی که دوست داری ادامه بده❤
سلام بهتون نویسنده خوشگلم .
میگم من ... دارم م.ی.می.رم. دلم دلمو خورد
دوستتتتتتتتتتتتتتت دارم بدونم کاسانه چیش میشه
خیلیییییییییییییییی دوستانتون خوشگل هست
و میشه به خاطره خوشحالی لوسیفر هم که شده ادامه اش بدی
گلم من یکم کار دارم به محض تموم شدن کارام پارت جدیدو مینویسم
مرسییییییییییییییی
خیلی خوبییییییییییییییییییییی
به جای من لوسیفر رو ناز کن
نهههههههههههههه چراااااااا تموم شد خدااااا من این همه منتظر بودم
داستانت بی نظیر بود فوق العاده
ولی من از بخش ج.س.د هاشو اینا ترسیدم خیلی خوب بود ادامهههههه بدهههه لطفاااااا
مرسی
🥰🥰🥰🥰🥰🥰