در روزگاران دور، خونآشامها هیولاهایی شوم، زشترو و بیخرد شناخته میشدند.چگونه تصویر آن ها به موجودات اشراف زاده و فریبنده تغییر پیدا کرد؟ همه چیز از سال ۱۸۱۶ آغاز میشود
در سال ۱۸۱۶، چند نویسنده و شاعر برجستهٔ انگلیسی در سوئیس دور هم جمع شدند. آنها لرد بایرون، پرسی بیش شلی، ماری شلی، کلِیر کلِرمانت و جان پولیدوری بودند. محل اقامتشان ویلایی بود به نام دیوداتی (Villa Diodati)، در کنار دریاچهٔ ژنو. آن سال در تاریخ به «سال بدون تابستان» معروف شد. دلیلش فوران آتشفشان تامبورا در اندونزی بود که باعث شد خاکستر در جو پخش شود و هوای اروپا برای مدت طولانی سرد و ابری بماند. بارانهای پیدرپی و آسمان تیره باعث شده بود آنها بیشتر وقت خود را در داخل ویلا بگذرانند.
روزها را با خواندن شعر، گفتوگو و قدمزدنهای کوتاه در باغ میگذراندند، اما شبها دور شومینه جمع میشدند. یکی از شبها، لرد بایرون کتابی فرانسوی به نام Fantasmagoriana را برداشت و برای بقیه داستانهایی از آن خواند؛ داستانهایی دربارهٔ ارواح، مرگ و اتفاقات عجیب. پس از آن، او پیشنهادی داد که بعداً مشهور شد: «هرکس یک داستان ترسناک بنویسد.» پیشنهاد سادهای بود، اما نتیجهاش مهمترین آثار گوتیک قرن نوزدهم شد. ماری شلی از آن شب الهام گرفت و مدتی بعد فرانکشتاین را نوشت. جان پولیدوری هم از همانجا ایدهٔ داستان خونآشام را پیدا کرد.
خود بایرون همان شب طرح کوتاهی نوشت با عنوان A Fragment. در آن، شخصیتی اشرافزاده در سفر میمیرد و به شکلی مرموز بازمیگردد. داستان ناتمام ماند، اما در ذهن پولیدوری جرقهای روشن کرد. پولیدوری که پزشک جوان و همراه بایرون بود، از رفتار سرد و مغرور او دل خوشی نداشت. او در شخصیت بایرون، نوعی جذابیت تاریک و در عین حال بیرحم میدید. همین ویژگیها الهامبخش او شد تا موجودی خلق کند که در ظاهر فریبنده است اما درونش سرد و مرگبار...خونآشامی به نام لرد روتون (Lord Ruthven).
پولیدوری داستان خود را پس از بازگشت به انگلستان کامل کرد و در سال ۱۸۱۹ منتشر شد. ناشر بهاشتباه یا شاید عمداً، نام لرد بایرون را بهعنوان نویسنده روی جلد نوشت تا فروش بیشتری داشته باشد. همین باعث شد مردم تصور کنند خود بایرون نویسندهٔ آن است. مدتی طول کشید تا حقیقت روشن شود، اما شهرت داستان دیگر شکل گرفته بود.
خونآشام (The Vampyre) نخستین بار بود که تصویر خونآشام در ادبیات به شکل مردی اشرافزاده، مرموز و فریبنده ظاهر میشد. پیش از آن، خونآشامها بیشتر موجوداتی وحشی و ترسناک در افسانههای محلی بودند. اما پولیدوری با این اثر، چهرهای تازه و انسانیتر به آن بخشید...الگویی که بعدها الهامبخش نویسندگان زیادی شد و باعث خلق شدن کتاب هایی مثل دراکولا اثر برام استوکر شد.
تابوت کاغذین اولین خونآشام برخاست به لیست عالیی بودد🌚🤍 افزوده شد.
توسط Alison
خیلی ممنون واقعا ✨🐢
عالی بوددددد 🌟
ممنوننننن🐣🍓
خیلی باحال بووووودددددد🙆🏻♀🙆🏻♀🙆🏻♀🙆🏻♀
باحالی از خودتونهه🐢🌼
الان دیدم ویژه شدهععع
تبریککک میگممممم
خیلیییی قشنگ نوشتییی
میتونم ۶۰۰۰۰۰ باز بخونمشش
واااقعاا ممنونن از استقبال و شوقتونن
خواهشش میکنمم
زیبا بود، حقیقتا زیبا...
ممنونن 🐢✨
خیلی وقت بعد یه مرد ژاپنی در مورد یه پسره بلوند نوشت که خودشو از عمد خون آشام کرد و به قول خودش "انسانیت خودشو رد کرد"
اونم باحاله
میای پی برات تعریفش کنم؟
اوو چه باحالل، دوست دارم بخونمش
حتمااا
عالیییی بود این پست 👏🏻👏🏻🌷❤
ممنونننن
پستم هنوز منتظر تایید ویژه شدنه😭😭
امیدوارم زودتر تایید شه
🙏🏻🙏🏻🙏🏻🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌸🌸🌸
خیلی عالی بود🦇
ممنونمم
سبک نوشتنش🛐🛐🛐🛐🛐
محتواش🛐🛐🛐🛐🛐🛐
خوشحالم که دوست داشتینن🎉🎉🐣