دختری امگا به نام سوفی دوستی به نام بئاتریكس دارد که از پشت به او خن...ر میزند.او معتقد میشود که ادم ها غیر قابل اعتمادهستند تا اینکه......
سوفی و بئاتریکس پشت میز نشسته بودند و رز رفته بود برایشان کیک شکلاتی بیاورد اما گوشی اش را همان دور و برها گذاشته بود تا صدایشان را ضبط کند. سوفی پشت میز نشسته بود و با بیخیالی بئاتریکس را نگاه میکرد. بئاتریکس هم با ناخن روی میز میزد و عصبی بود.هر از گاهی هم گوشی اش را چک میکرد و دوباره به پشت روی میز میگذاشت. سوفی از اینکه بئاتریکس را عصبی کرده لذت میبرد و دلش میخواست این لذت تا ابد ادامه پیدا کند. همان موقع رز با دو بشقاب کیک شکلاتی برگشت.نگاه سوفی به طرف رز افتاد و لبخندی زد. -ممنونم رز! رز هم لبخندی زد و کنار آنها نشست.
بئاتریکس هم زیر لب تشکر کرد: -ممنون... سوفی به طرف بئاتریکس برگشت. -خب؟شروع کن... بئاتریکس به سوفی نگاهی انداخت و بعد چنگالش را برداشت و تکه ای از کیک را برید.خواست آن را به دهان بگذارد که ناگهان منصرف شد. -هی ی ی ! فکر کردی نقشه ات رو نمیدونم؟! میخوای ممسمومم کنی تا از شرم خلاص شی نه؟ سوفی با خونسردی و لبخندی که روی لبش بود گفت: -من؟هه هه هه! بئاتریکس تو خیلی با مزه ای! اگه کیکت رو سمی کردی بودم الان خودمم مرده بودم... بعد یک تکه از کیک را کند و در دهانش گذاشت و با لذت جوید.وقتی کیک را قورت داد با پوزخندی به بئاتریکس نگاه کرد.
-خب؟ هنوز زندم پس کیکت رو بخور... -از کجا معلوم بعدا اثر نکنه؟! -ببینم واقعا متوجه نمیشی یا خودتو زدی به نف...می؟! اگه بعدا اثر میکرد هم نمیخوردم و خودمو تو خطر نمینداختم! درسته؟ بعد تکه ای از کیک خودش را کند و با خونسردی جوید تا نشان دهد نظر بئاتریکس هم ارزش ندارد و به هرحال باید کیکش را بخورد. بئاتریکس نفس عمیقی کشید و یک تکه از کیک را کند و در دهان گذاشت.کیک خوش مزه ای بود اما به روی خود نیاورد. بعد از اینکه آنها کیکشان را در سکوت خوردند سوفی با دستمال دور دهانش را پاک کرد و از رز بابت کیک تشکر کرد.بعد رو به بئاتریکس گفت: -نمیخوای بابت کیک از رز تشکر کنی؟ بئاتریکس دندان هایش را بهم سایید و گفت: -بابت کیک ممنون رز...خب من دیگه میرم.فعلا!
بعد خواست برود که سوفی دستش را گرفت و در گوشش گفت: -ظاهرا دیگه دوربینی نداری که مارو دید بزنی درسته؟ فردا توی اداره پلیس میبینمت... بعد برگه ای که در آن بئاتریکس را احظار کرده بودند به بئاتریکس داد و لبخندی زد. -خب فعلا رز! در خروجی از اون طرفه! و با دست در خروجی را نشان داد. بئاتریکس داشت شاخ در می آورد.فکر نمیکرد سوفی پای پلیس را وسط بکشد.البته دورزدن پلیس کاری نداشت.تازه پدر و مادر او کلی پول داشتند و میتوانستند پشتش را بگیرد ولی بازهم احتمال خبر دادن سوفی به پلیس را پیشبینی نکرده بود.چپن سوفی خیلی اورا دوست داشت و نمیتوانست یک لحظه از او دور شود.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالییییی
عالی بود مثل همیشه😍😍
مثل شما مایه ی خوشحالی بود😉💛
سلام کی اماده میشع دلم میخواد پارت بعدیش هم بخونم😫😫😫
و اینکه بئاتریکس من تصویرشو دیدم و فکر نمیکردم دختر به این خوشکلی اینقدر بدجنش باشه
بلی متاسفانه زیبایان بدجنس میباشند.
البته نه همشون ولی خب...
پارت بعد رو الان مینویسم.😊
اولین کامنت جهت حمایت ✨❤️
ممنون از وقت گذاشتن برای پستم💕
خواهش می کنم ✨
تو واقعا استعداد داری!❤️