این پست فقط معرفی هست و پارت ۱ نیست:)
یه دختر با یه چمدون، یه شهر پر از نور، و یه گذشته که ولکن نیست... وقتی زندگی همهچیزو ازش میگیره، فقط یه چیز براش میمونه: رؤیای خوانندهشدن. اونم کجا؟ تو پاریس… شهری که هر کوچهش پر از صداست، پر از موسیقی، و پر از آدمایی که برای رسیدن به بالا، له میکنن... اون فکر میکرد اومده یه شروع تازه بسازه… اما چیزی که پیدا میکنه، خیلی بیشتر از یه شروعه: یه پسر با یه دنیا سکوت، یه رقابت نفسگیر برای ورود به آکادمی موسیقی، و یه عشق… که اصلاً تو برنامه نبود اگه بخوای صداتو به گوش دنیا برسونی، باید اول یاد بگیری چطوری صدای دلتو بشنوی....
اون فکر میکرد اومده یه شروع تازه بسازه… اما چیزی که پیدا میکنه، خیلی بیشتر از یه شروعه: یه پسر با یه دنیا سکوت، یه رقابت نفسگیر برای ورود به آکادمی موسیقی، و یه عشق… که اصلاً تو برنامه نبود اگه بخوای صداتو به گوش دنیا برسونی، باید اول یاد بگیری چطوری صدای دلتو بشنوی.... تو آدم بدنیا میای...راستش در واقع همه ی ما آدم بدنیا میام...زمانی که بدنیا اومدیم تصمیم ما نبوده....هنگامی که میریم هم تصمیم ما نیست اتفاقاتی ممکنه توی سرنوشت ما نوشته شده که دست ما نبوده اما اینکه چطور این سرنوشت رو از نو مثل یک رمان برای خودت بنویسی....دست توعه..
وقتی آرزو های آن دختر با یک تصادف پودر شد و او خودش را گم کرد....بله درسته آن دختر خانواده اش را از دست داد ولی به همراه خانواده اش انگار امیدش زیر آن ماشین رفت...آرزو ها و خوشی هایش...حالا او ماند و یک چمدان پر از خاطره...پر از تابلو عکس هایی از خانواده...و شهری غریب او ماند و سرپرستی آن نوجوان ۱۷ ساله را عمه پیرش به عهده گرفت عمه او مهربان بود ولی خب مریض بود و هیچ کس نمیدانست فردا او زنده است یا نه...سرنوشت آن دختر چه میشود و رویاهایش چه؟آیا او راه خودش را پیدا میکند؟
امیدوارم لذت برده باشید
پارت ۱ نوشته شده و در حال بررسیه:)
عالیی
مرسی:)))
Perfect:)
ممنونن
🦪🫶
عالیی حتما پارت ۱ رو بزار حمایت میکنم
(عاشق این سبک داستانی ام)
مرسییییس