
ببخشید دیر شد🌝✨
درو بستم و رفتم سمت کمدم انقدر برای بحث با پانسی عجله داشتم که یادم رفت لباسامو عوض کنم به محض باز کردم کرواتم کسی درو باز کرد...خودش بود...پانسی...راستش بعد یکم فکر کردن دیگه بیخیالش شدم...در هر صورت این راز تا اخرین سال تحصیلم پنهان نمیموند بالاخره یجوری برملا میشد...هوفف پانسی با قیافه ای اویزون خودشو رو تخت پرت کرد و منم پرده رو کشیدم تا لباسامو عوض کنم... بعد از انجام تکالیفم و مرور درسای فردا نگاهی به ساعت انداختم ۹ شب بود هنوز ۳ ساعت وقت داشتم موهامو از دو طرف و از کف سرم بافتم و بعد کمی کتاب خوندم و خودمو مشغول کردم و بالاخره نزدیکای ۱۲ شد یه بافت کرمی با شلوار مشکی مام پوشیدم و رفتم سمت دفتر سوروس..... بعد در زدن وارد دفترش شدم که یه طرف دریکو و طرف دیگه پاتر و دیدم و وسطشون هم سوروس ایستاده بود +خیله خب...حالا که همگی اینجایید...باید برید به جنگل و این گیاه رو برام پیدا کنید... و بعد عکسی از گیاه رو نشونمون داد یه برگ پنج پر بنفش بود با خالای سبز. عجیب بود ولی خب...! پاتر پرسید
_پروفسور تا کی وقت داریم؟ +تا طلوع افتاب...وگرنه ۲٠ امتیاز از هر دو گروه کم میشه +حالا برید سه نفری بدون هیچ حرفی رفتیم سمت جنگل ممنوعه... کاغذ توی دستم که عکس همون گیاه بود رو نگاه کردم و سعی کردم با چشمام دنبالش بگردم اما خبری ازش نبود پاتر گفت =بهتره جدا شیم طلبکارانه گفتم +که بعد پسر برگزیده تنهایی گیاه و پیدا کنه و ماهم گم بشیم نه؟ =نکنه از جنگل میترسی؟ +هه؟ من و ترس؟ عمراا پاترر دراکو گفت _پس بیاید جدا شیم دست به سینه واستادم و گفتم +باش _من از راست میرم اِما توعم از چپ برو +اوکی
کرم فراواننن😃✨
پاتر از وسط رفت و مام رفتیم پی رامون بالاخره اون گیاه عجیب بنفش و پیدا کردم داد زدم +پیداش کردم بیاید بیخیال از کجا میخوان بشنون اخههه؟ سعی کردم وردی به ذهنم بیارم تا بتونم بهشون خبر بدم... اها +لوموس و بعد چوبدستیمو بالا بردم تا بلکه نورشو ببینن که یهو حس کردم صدای غرش مانندی از دور میاد و هعی بهم نزدیک تر میشه چوبدستیمو گرفتم جلومو سعی کردم وردا رو به یاد بیارم که غرشی نزدیک صورتم شد یه گرگینه بود از ترس جیغی زدم و رفتم عقب...خیلی ترسیده بودم...چوبدستیم هنوز دستم بود جلوی خودم گرفتمش و سعی کردم چیزی بگم...ولی نمیتونستم...هر لحظه داشت نزدیک تر میشد با صدای غرش مانندش پرید جلوم جا خالی دادم ولی موفق شده بود چنگی به بازوم بزنه دوباره اومد حمله کنه که...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
هم تو ویسگون میگم هم اینجا
پارت 17 رو بدهههه
نوشتما ولی حسش نیست
😂😂
گذاشتماا
عه اومدم
اسمم آدرینا
منم تیمم آدرینا هست
دیگه واقعا اگه تا فردا منتشر نشه تو نظرسنجی چیزی میزارمش
آمدم تا عزرائیل تو و ناظر باشم😍
عیجان😭
نمیفهمم اخه هیچی نداشتتت
چقدر عالی
توی ۱۲_۱٠ روز دوبار رد شد😀
انتشار: 2 هفته پیش.....
چی بگم والا ؟! 😐💔
بزاررررررررررررررررررررررررررررررررتینیذتیاینیذنساطنطذطنژتینیذیهتینیذژنژتژپژذینیدنیدینینژذی.........دیگهههههههههههیتیتدژمژدیمینپزدژمینمیپی
گذاشتمممم
روز بعد از منتشر شدن این پارت گذاشتمش
بعد یه هفته صبر و شکیبایی رد شددددد
خدایااااا
دوباره رد شد
من دیگه نمیکشممممم
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
دوباره رد شد به به
فاز این ناظرا چیه ؟! 😐
نظرسنجیم
وادافاککککک
پارت هشت بعد از یه هفته بررسی رد شددد
واااایییی😭 بابا این ناظرا چرا اینجورین
هعییییی
چ ج:آرهههههههه اگه بکشی داستان جذاب میشه ولی الان نکش آخرا بکششششش
نظرسنجیمم