
+چی!؟ ولی من به هیچکس نگفتم _میدونستی دروغ گفتن کار خیلی بدیه اما؟ دیگه داشتم عصبانی میشدم حالا انگار چیشده +پدر من جدی میگم به هیچکس نگف... +ح...حتما وقتی توی دفترتون داشتیم حرف میزدیم یکی از بچه ها شنیده _و این تقصیر کیه؟... با بغض تو چشماش زل زدم و گفتم +پدر؟....راستشو بگو...تمامم این مدت چون من مایه سر افکندگیت بودم نذاشتی کسی بفهمه دخترتم؟...چون خجالت میکشیدی بگی این بی استعداد دختر منهه!! دیگه نتونستم جلوی بغضمو بگیرم و شروع کردم بی صدا اشک ریختن +همه ی سال های زندگیم حس بی ارزش بودن...حس بی اهمیت بودن و بهم دادی...کاری کردی از خودم...از وجودم متنفر شم و فکر کنم هیچکس...حتی پدرم هم منو دوست نداره صدای گریه هام بلند شده بود و نمیدونم..میتونم بگم اولین بار بود جلوی کسی گریه میکنم...
+حتی برای کسی که منو...منو بزرگ کرده ام مایه سر افکندگیم چشماش زل زده بودم و منتظر حرفی از طرفش بودم که گفت _اِما....دلیل اینکه نمیخواستم کسی بدونه تو دختر منی فقط و فقط حفاظت از خودت بود...اینکه کسی فکر نکنه اگه نمرات خوبی بگیری یا امتیاز کسب کنی بخاطر منه...تا کسی نتونه بهت اسیب بزنه و ناگهان دستای گرم و بزرگی رو دور خودم حس کردم...باورم نمیشه...اون بغلم کرده بود:) حالا لحنش کمی با همیشه فرق میکرد...دیگه بی حسی و بی تفاوت بودن توش موج نمیزد...مهربون بود...و پر از عشق...البته از نظر من _تو همیشه همون دختر کوچولوی بامزه و دوست داشتنی منی اِما... لبخند بزرگی روی لبام نقش بست و محکم تر بغلش کردم ولی با چیزی که یادم اومد سریع ازش جدا شدم و دستمو به پیشنویم زدم +لعنتی، کلاسمم با عجله از سوروس خداحافظی کردم و بعد برداشتن کتابام از کلاس خارج شدم و دویدم سمت کلاس بعدی... امروز ۳ تا کلاس بیشتر نداشتیم پس
جهت کرم ریختن🌝
امروز ۳ تا کلاس بیشتر نداشتیم پس زودتر از دیروز تموم شد تو طول کلاسا چندنفر درباره اینکه واقعا سوروس پدرمه (از جمله دریکو) ازم سوال کردن و برخلاف اول سال تایید میکردم خلاصه بعد کلاسا برگشتم خوابگاه میدونستم پانسی رفته همه جارو پر کرده پس منتظر بودم تا بیاد تو همینطور که دست به سینه ایستاده بودم و پامو روی زمین میکوبیدم کسی در زد با فکر اینکه پانسیه رفتم سمت در و با شتاب بازش کردم و داد زدم +ببینم توو... ولی با دیدن دریکو صدای بلندمو اروم کردم و گفتم +بله؟ کتابی رو داد دستم که با نگاه کردن به جلدش فهمیدم مال خودمه _اینو کنار دریاچه جا گذاشته بودی _موقع کلاس یادم رفت برات بیارمش لبخند خیلییی کوچیکی زدم در حدی که فقط خودم متوجهش میشدم و گفتم +ممنون دریکو _خواهش میکنم _خب من دیگه برم +باشه...خدافظ _خدافظ درو بستم و
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
یعنی من نگم پارت جدید پارت نمیدی؟
پارت بدههههه
بررسی...
به به پارت جدید!
در انتظار پارت جدید تستچی پیرمون میکنهههه🤧
فکر کنم ایندفعه یه هفته طول بده :((
#ستاد_خواهان_پارت_جدید
😂😂
خواهانم خواهانم 😂
بررسی واقعا رو مخمههه
برم کارنامه مو بگیرم اگه زنده موندم میزارم😃
ادمین زنده مونددد
خیلیییییی
چندمی؟
مرلین رو شکر میکننممم🙇♀️:))
😂😂
هفتم تموم شد سه ماه دیگه پیش به سوی هشتم😂
مبارکهههه:)
من سه ماه دیگه باید برم یازدهم😂
اوهو اهو (سرفه)
وادا...
🌝
😂😂😂
ادامههه
عالی بود 👍🙃❤️🩹🥺
مث تو☆
( ꈍᴗꈍ)
(✿^‿^)
(ㆁωㆁ)
بالاخره این روز رسید 😆😆😆😆😆😆
بالاخره منتشر شدددد
در انتظار پارت بعددددد
الان بزارم احتمالا مثل همین پارت ۴ روز دیگه منتشر میشه😅😃
درد و نفرين 🤕
درررد و نفریننن