کتاب خود نوشته
نفس نفس میزدم و با تمام سرعت میدویدم امکان نداشت از او سریع تر بدوم ولی باز هم تلاش میکردم با تمام قدرت پرید و پای من را گرفت و گفت :《باختی حالا تو باید من را بگیری》 هنوز قبول نداشتم که سرعتم به اندازه ی پسر عمویم نیست عمو ی من وارد حیاط پشتی شد و گفت:《خب دیگه بازی بسه بیاد ناهار》
انقدر گشنه و تشنه بودم که دیگر نمیتوانستم تا میز بروم و ناهار بخورم عمویم دوباره تکرار کرد:《نمیاید؟ واستا الان درستش میکنم》 خیلی راحت دوتایشان رو گذاشت رو شانه هایش و تا میز ناهارخوری مارا روی شونه هایش حمل کرد
انقدر گشنه و تشنه بودم که دیگر نمیتوانستم تا میز بروم و ناهار بخورم عمویم دوباره تکرار کرد:《نمیاید؟ واستا الان درستش میکنم》 خیلی راحت دوتایشان رو گذاشت رو شانه هایش و تا میز ناهارخوری مارا روی شونه هاش برد خنده کنان نشستیم غذا خوردیم بقیه ی خانواده خوابیدن ولی ما برگشتیم که بازی کنیم
در زدن ما رفتیم در رو باز کردیم مردی چاقی کچل بود و پرسید:《خانواده شما دوتا اینجان؟》 گفتیم اره وارد شد ما ترسیده بودیم یه نگاه به دور و بر انداخت و یه مشت تو صورت هردومون انداخت چشمانم خیلی کم باز بود وارد خانه شد چشمانم دیگر توان بای بودن نداشت صدا شلیک شنیدم
مرد قهقهه میزد و از در خارج شد هیچ چیز نمی دیدم و همه چیز را میشنیدم مرد سوار ماشین شد داد زد:《بهترین قاتل دنیا جمال لام همه رو بی نقص میکشه》 وقتی چشمانم را باز کرده بودم صدا گریه های پسرعمویم را شنیدم بدترین لحظه ی زندگیم را تجربه کرده بودم آشکارتر را به کلی خیس کرده بود
🎭از سیاره های مخفی کار خشت نمی آد؟ 😔
🍫چطوره یک سر به سیاره ماه بزنی! 🛸😃
🪅تو این سیاره هیچ کار مخفی انجام نمی شود! 🧸
🔮با عضو شدن در این سیاره به شما ۲۰۰ امتیاز داده می شود! 🪀
📊اگه شغلی داشته باشید امتیاز در یافت می کنید!🪁
🎯کلی هم شغل داریم!🎭
🪄اگه ایده هم بدی امتیاز در یافت می کنی! 🎊
🎉کلی جشن داریم که گفته می شود🥳
🐈برای عضو شدن به اکانت (🌚دختر ماه🌚) برو🍫
ادمین فرشته پین؟
هرروز ۱ پارت میسازم
سازنده ریپ بزن بتونم داستان بخونم
❤
عالی بوددددد
حتما ادامه بده😊
مرسی❤
جالب بود.
ادامه بده.
مرسی❤