
خواهشا زیر پست تبلیغ نکنین:)
بالاخره اون چند ساعت کسالت بار تموم شد و رسیدیم هاگوارتز زودتر از همه چمدونم و قفس فلسی و برداشتم و از کوپه و بعد از قطار زدم بیرون که با مرد گنده ای رو به رو شدم که بچه هارو راهنمایی میکرد منم با ذوقی که ته دلم نشسته بود پشت سرش راه افتادم و رسیدیم به کلی قایق کلیی قایق که رو اب شناور مونده بودن...و کمی دورتر قلعه هاگوارتز...جایی که کل این سه سال منتظرش بودم بالاخره بعد توضیحات فراوان اون مرده گنده بک که البته بامزه بود و اسمش هاگرید بود سوار قایقا شدیم و به سمت هاگوارتز راه افتادیم بعد پنج دقیقه رسیدیم و یکی یکی از قایقامون پیاده شدیم که هاگرید داد زد _سال اولی ها پشت سر من صف ببندید و بعد اشاره ای به من کرد و گفت _و البته شما کاری که گفت و انجام دادم و پشت سر سال اولیا راه افتادم و بالاخره وارد سرسرا شدیم تو نگاه اول چشمم خورد به شمعایی که از سقف اویزون بودن بعد به روح هایی که اینور اونور میرفتن و بعد به جایگاه پروفسورا و پدرم! زود نگاهم رو ازش گرفتم و به پروفسور مگ گونگال دوختم پروفسور مک گونگال یکی یکی اسم سال اولیا رو خوند و بعد از گروهبندی تا به من رسید گفت _و سال سومی جدیدمون اما اسنیپ بعد خونده شدن اسمم میتونستم نگاه سنگین و البته پچ پچ بچه هارو حس کنم و بشنوم ولی کی اهمیت میده؟ رفتم جلو و پروفسور کلاه گروهبندی و گذاشت رو سرم _اومم تو باهوشی اما...مثل ریونکلاو اَما تو حیله گر و جاه طلب هم هستی...تو درست شبیه مادرتی اما...تو متعلق هستی به.... و بعد داد زد...
_اسلیتریننن میدونستم! بچه های اسلیترین برام دست زدند و من با غرور به سمت میز اسلیترینی ها رفتم و تنها جایی که خالی بود...کنار پسر مو بلوندی که با نگاهش میشد فهمید به اینجور مراسما اهمیت نمیده شستم بلافاصله پسر مو مشکی و قد بلندی که رو بروم نشسته بود ازم پرسید _ببینم درست میگن که تو ممکنه بچه پروفسور اسنیپ باشی؟ بعد جوری که انگار حرف خودش و رد می کنه گفت _بیخیال اون چجوری میتونه بچه داشته باشه پسر کنارش زد به بازوش و گفت ☆بیخیال دیگه حتما تشابه اسمیه بعدم برگشت سمت من و ادامه داد ☆مگه ن؟ درحالی که دست به سینه به صندلی تکیه داده بودم با همون لحن تقریبا سردی که به پدرم شباهت داشت گفتم +اره...تشابه اسمیه...خودمم وقتی فهمیدم یکی از پروفسورا فامیلش بامن یکیه تعجب کردم پسر مو مشکیه زد به بازوی دوستش و گفت _دیدی بهت نگفتم تشابه اسمیه؟ ☆بامزه اونو که من گفتم _هه هه هه به بحث اون دوتا گوش ندادم و...
اس اضافه...
همچنان اس اضافه؟
_اسلیتریننن میدونستم! بچه های اسلیترین برام دست زدند و من با غرور به سمت میز اسلیترینی ها رفتم و تنها جایی که خالی بود...کنار پسر مو بلوندی که با نگاهش میشد فهمید به اینجور مراسما اهمیت نمیده شستم بلافاصله پسر مو مشکی و قد بلندی که رو بروم نشسته بود ازم پرسید _ببینم درست میگن که تو ممکنه بچه پروفسور اسنیپ باشی؟ بعد جوری که انگار حرف خودش و رد می کنه گفت _بیخیال اون چجوری میتونه بچه داشته باشه پسر کنارش زد به بازوش و گفت ☆بیخیال دیگه حتما تشابه اسمیه بعدم برگشت سمت من و ادامه داد ☆مگه ن؟ درحالی که دست به سینه به صندلی تکیه داده بودم با همون لحن تقریبا سردی که به پدرم شباهت داشت گفتم +اره...تشابه اسمیه...خودمم وقتی فهمیدم یکی از پروفسورا فامیلش بامن یکیه تعجب کردم پسر مو مشکیه زد به بازوی دوستش و گفت _دیدی بهت نگفتم تشابه اسمیه؟ ☆بامزه اونو که من گفتم _هه هه هه به بحث اون دوتا گوش ندادم و...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دوست داری وایب اکانتت رو بذارم ✨
برو توی نظرسنجی«وایب اکانت هاتون»🌟🌓
توضیحات رو بخون🦄💞
ادامه اش رو خودتون می فهمید🌷🎉
پین؟
به به
به بهههههههههههه
🌝❤
تخته گاز ادامه بده
الان رفتم خوندم و واقعا عالی بود 👍👍🍏
یه چی می دونستم که زود تر گفتم محشر دیگه 😎
البته از یه چیزی ناراحت شدم اونم این بود که اسلاید پارت ها کمن 😢
۵ تا اسلاید بود و ۲ تاش اضافه بود 🥺😭
لطفا اسلاید های بیشتری از داستان بزار 😘🫰🖤💖🍏
بهش فکر میکنم😂
🤣🤣
محشرررررررر
( قبل از اینکه برم داستان رو بخونم کامنت گذاشتم چون می دونم عالیه ) 🍏
عیجانن🌝
یسسسسسسسسسسسس
🛐🛐🛐🛐🛐