این داستان در یک دنیای موازی رخ میدهد و تفاوت هایی با داستان اصلی هری پاتر دارد.
رادوین:چشمام داره سیاهی میره. در راهرو،هاگرید را میبینند. هاگرید:چیشده؟ رز: قفسه کتاب ها افتاد رو پای رادوین و درضمن،یه گرگینه توی کتابخونه است. هاگرید:یا ریش مرلین،خیلی شانس آوردید پس،من رادوین رو میبرم پیش خانم پامفری و شما هم به خوابگاهتون میرید.من استادارو خبر میکنم.
ناگهان رادوین از حال میرود و بیهوش میشود. روز بعد:(ظهر)«۵ دسامبر» رادوین چشم هایش را کم کم باز میکند،اول کمی تار میبیند.کم کم چهره اسکورپیوس را میبیند. اسکورپیوس: بلاخره بهوش اومدی؟(سپس با داد)خانم پامفری،بهوش اومد.
پامفری: الان میام. رادوین:چه خبره؟چرا من بیهوش بودم؟ اسکورپیوس: دیشب یهو از حال رفتی،هاگرید تورو تا اینجا آورد. رادوین:گرگینه ها چیشدن؟رز و آلبوس خوبن؟ اسکورپیوس:هاگرید استادارو خبر کرد.اوناهم گرگینه هارو گیر انداختن.آلبوس تو تالار اصلیه،رز هم تو دفتر پروفسور مک گانگال.
دفتر مک گانگال: مک گانگال:خانم ویزلی،درسته که برای دفاع،از طلسم نابخشودنی استفاده کردی.اما این چیزی از خطرناک بودنش کم نمیکنه. رز: رادوین گیر کرده بود و اگه این کارو نمیکردم،ممکن بود بمیره. مک گانگال: ممکن بود،طلسم رو اشتباه اجرا کنی و جفتتون رو به کشتن بدی.در ضمن یک نامه برای مادرت هم نوشتم.۵۰ امتیاز برای استفاده از طلسم نابخشودنی از گریفندور کم میشود و جریمه هایی بخصوص برای شما،خانم ویزلی. رز: پروفسور اما...
مک گانگال:و همینطور ۱۰۰ امتیاز به گریفیندور به دلیل شهامت نجات جان یک دوست اضافه میشود. لبخند تلخی روی چهره ناراحت،رز میشیند. تالار اصلی: رز،اسکورپیوس را میبیند. اسکورپیوس: سلام. رز به او محل نمیدهد. اسکورپیوس:به هر حال،رادوین به هوش آمده.
چند دقیقه بعد،رز وارد درمانگاه میشود. رز رادوین را در حال کتاب خواندن میبیند. رز:چی میخونی؟ رادوین: یک کتاب درباره اشیاء جادویی. رز: هنوز پیگیر اون گوی هستی؟ رادوین: فکر کنم آره. رز: دیروز چه کمکی راجع به گوی میخواستی؟ رادوین:یه معما.
داستانت عالیه (:
مطمئنم میتونی یکی از
بهترین نویسنده ها بشی !🌷
همینجوری به کارت ادامه بده و
از خودت بهترین نویسنده رو بساز .🔮
با آرزوی موفقیت:لونا 🌷
به کتابچه ی لونا نیز سر بزنید 🎍
اسم کتاب های کتابخانه ی لونا : دخترک گمشده 🌹
👍👍👍👍
فالویی بفالو