در این پست قصد دارم یکی از مشهور ترین جنبش های سینمایی تاریخ رو که بر پایهٔ نظریه مؤلف شکل گرفته معرفی کنم: هالیوود جدید
هالیوود نو، موج نوین آمریکایی، سینمای جدید آمریکا، رنسانس هالیوود و سینمای پساکلاسیک، عناوینی برای دوره ای درخشان از تاریخ سینما است که از اواسط دهه ۶۰ تا اوایل دهه ۸۰ میلادی در آمریکا پا به عرصه وجود گذاشت. هر چند که جنبش هایی مثل موج نوی فرانسه ، سینمای ایتالیا ، سینمای ژاپن و فیلم های مستقل و هنری از لحاظ تاریخی بر این جنبش تقدم دارند و بر روی آن تأثیر گذاشتند، اما بهتر دیدم که معرفی سینمای مؤلف رو با هالیوود نو آغاز کنم و در سری های بعدی به جنبش های سینمایی اروپا و آسیا بپردازم تا روند علّی آن ها بهتر مشخص شود. البته دلیل دیگری هم دارد، اکران شدن چند فیلم که متعلق به کارگردانان با سابقه هالیوود نو است، یعنی «قاتلان ماه کامل» از مارتین اسکورسیزی و «ناپلئون» از ریدلی اسکات...
تا سال ۱۹۵۴ میلادی در آمریکا، تنها راه تولید و فروش فیلم، نظام استودیویی بود. استودیو های بزرگ فیلمسازی با در اختیار داشتن گروه بزرگی از کارگردانان ، طراحان، نویسندگان، بازیگران و... فیلم های خود را تولید میکردند و در سالن های سینمایی که تحت مالکیت خودشان بود آن ها را به فروش میرساندند. این دوره از سینمای آمریکا به «هالیوود قدیم» یا «عصر طلایی هالیوود» معروف است. البته عصر طلایی هالیوود، فارغ از نظام استودیویی ، به سبک استانداردی گفته میشود که از پایان سینمای صامت، یعنی دهه ۲۰ تا دهه ۶۰ امتداد داشت. در این حالت، استودیو بر تمام مراحل ساخته و پرداخته شدن فیلم نظارت دارد. و فیلم هم به عنوان یک محصول تجاری در نظر گرفته میشود که یا باید خوب فروش کند یا ذره ای ارزش ندارد. همچنین سبک روایی این دوره، که متأثر از ایده های انسان گرایانه عصر رنسانس است، بر انگیزه های روانی شخصیت ها و مبارزه آن ها با اتفاقات داستان برای نیل به هدف ابتنا دارد. از این جهت، پی رنگ داستان های این دوره، شفاف و علّی و معلولی است.
اما یک سری از دلایل مثل رأی منفی دیوان عالی آمریکا بر علیه استودیو بزرگ پارامونت پیکچرز در سال ۱۹۴۸، که منجر به فروپاشی نظام استودیویی شد، رکود اقتصادی استودیو ها، و تأثیر پذیرفتن کارگردانان جوان از سبک های هنری سینمای اروپا، راه را برای یک دگرگونی عظیم در سینمای آمریکا هموار کرد. به طور مشخص، فیلم «بانی و کلاید» ۱۹۶۷ اثر «آرتور پن» ضربه کاری را به پیکر سینمای کلاسیک هالیوود وارد آورد. میزان خشونت این فیلم، شیوهٔ روایت، شخصیت پردازی و یک سری از عوامل دیگر، نمایانگر ضدیتی هیجان انگیز با سینمای کلاسیک هالیوود است.
طولی نکشید که موج نو آغاز شد. کارگردانان جوانی وارد عرصه شدند و با ایده هایی که گاه متأثر از سینمای هنری اروپا و آسیا بود، و گاه با ایده هایی که سراسر بدیع و بی مانند بود، در فرم، تکنیک، روایت و محتوای فیلم ها، انقلابی شگفت آور ایجاد کردند. به دلیل روح هنجار شکن این جنبش، نمیتوان اصول مشخصی را به عنوان خطوط کلی آن عنوان کرد. مخصوصاً با توجه به این موضوع که این دوره، تولد دوره مؤلف در سینمای آمریکا است و هر کارگردانی در این زمان، سبک و امضای هنری ویژهٔ خود را دارد. اما شکی نیست که کنترل کارگردان بر روند تولید فیلم، محتوای غنی از تفکرات فلسفی و نقد اجتماعی ، انحراف از هنجار های روایی کلاسیک و به طور کلی شورش بر علیه سبک کلاسیک، و نوآوری های متعدد در زمینه های مختلف ساخت فیلم، از جمله مشخصات و البته دستاورد های سینمای نوین هالیوود است.
برخی از کارگردانان مشهور سینمای پساکلاسیک هالیوود: «آرتور پن»، «وودی آلن»، «دنیس هاپر»، «برایان دی پالما»، «مارتین اسکورسیزی»، «استنلی کوبریک» ( کارگردان مورد علاقه ام)، «فرانسیس فورد کوپولا»، «استیون اسپیلبرگ»، «ویلیام فریدکین»، «جرج لوکاس»، «پل شریدر»، «ترنس مالیک» و ... ( لازم به ذکر است که این افراد فقط بخشی از کارگردانان سبک نوین هالیوود هستند، علاوه بر این، کارگردانان معاصری هم وجود دارند که از کارگردانان هالیوود نوین تأثیر پذیرفته اند.)