لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (7)
  • بعد میفهمن بلاتریکس و ولدرموت غیرقانونی اهم اهم و اون بچه ولدرموته نه نوه ش، بعد. خب می‌ره و با هری اینا مار ولدرموت رو بکشه و باهاش بجنگه و دراکو رو نمی‌برده تا دعوا نشه.
    بعد اونا قایم شده بودن یهو ولدرموت امی رو میبینه و با مهربانی میگه که سلام نوه خوشگل من کجا بودی و اینا، بعد هری می‌فهمه بهشون دروغ گفته و ازش جدا میشن ولی بعد براشون قضیه رو تعریف می‌کنه و اوکی میشن

    • خب داداش تو با یه سناریویی که نوشتی پاشو برو داستان بنویسسسسس

    • جدی خوب بود 😭؟ هر شب به خاطر این سناریو های مسخره خوابم نمیبرهههه

    • پس بیا که کلی کار باهات دارم😂😂😂

  • یه شخصیت به اسم امی ریدل میشدم که نوه ولدرموت بود و با دراکو صمیمی بود چون هردو مرگخوار بودن بعد ولدرمورت نمیذاشته بره هاگوارتز تا درس بخونه اونم یواشکی می‌ره و میگه که اسمم امی فلتونه تا با هری و رون و هرماینی آشنا شه توی گروه اسلیتیرین میفته و بعد یه مدت طولانی به دراکو میگه که چیکار کرده دراکو هم میگه که کار خوبی کردی و اینا و هردو غم و غصه مشترک ازینکه مرگخوارن و بد دیده شدن دارن
    بعد یه روز برای امی سوال میشه چشکلی ولدرموت که زن و بچه نداره صاحب نوه شده بعد با دراکو روش فکر میکنن

  • میرفتم تو تیم کوییدچ ریونکلا و مدافع میشدم بعدا جوان ترین کاراگاه وزارتخونه میشدم بعدا با دستام بدون چوبدستی جادو میکردم بعدم سر آمبریج رو میکردم زیر آب

  • تو جوابم درست تایپ نشده
    منظورم کتک بود😅

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.