
سلام سلام 👋از امتحانا چه خبر؟! میخوای وقتی امتحانات تموم شد کتاب بخونی اما نمیدونی چی؟بیا تو تست تا بهت بگم🍯

مشت های افسانه ای💪🥊 تریستان استرانگ بعد از تصادف اتوبوس مدرسه همیشه خودش را ضعیف و شکستخورده تصور میکند، چون نتوانسته بهترین دوستش، اِدی، را از مرگ نجات دهد. او بههمراه تنها یادگار اِدی، دفترچهای که قصههای کودکیاش را در آن جمعآوری کرده، به مزرعهی پدربزرگ و مادربزرگش در ایالت آلاباما میرود تا شاید غم از دست دادن دوستش را فراموش کند، اما در اولین شب حضورش در خانهی پدربزرگ، عروسکی عجیب و چسبناک دفترچهی اِدی را میدزدد و فرار میکند. تریستان برای پس گرفتن تنها یادگار دوستش، به دنبال عروسک به دل جنگل درختان بطری میرود، درختان کهنسال عجیبی که برای کم کردن شر ارواح شرور از آفریقا آورده شدهاند...

شهر ایزد طاعون☠ اسکندر نوجوان عراقیالاصلی است که خانوادهاش در زمان کودکی او به آمریکا مهاجرت کردهاند و رستورانی کوچک با غذاهای خاورمیانهای راه انداختهاند. اسکندر برادر بزرگترش، مو، را از دست داده و حالا باید بهتنهایی مغازه را بگرداند، اما شبی زندگی او، که هدفی جز کمک به والدینش و کاستن از غم آنها ندارد، با یک اتفاق عجیبوغریب زیرورو میشود. اتفاقی که پای قهرمانان اسطورهای بینالنهرین را به نیویورک باز میکند و شهر به صحنهی نبرد خیر و شر بدل میشود. ایزدی به دنبال جاودانگی، بیماری ناشناختهای را به جان ساکنین شهر ازجمله پدر و مادر اسکندر میاندازد و ایزدی دیگر سعی میکند جلوی نابودی دنیا را بگیرد...

آنجا که ماه خانه دارد🌙🏠 سال ۱۹۴۰ است و آنای نُهساله، ادموند یازدهساله و ویلیام دوازدهساله که بعد از مرگ پدر و مادرشان با مادربزرگ در لندن زندگی میکردند، حالا مادربزرگشان را نیز از دست دادهاند و پای جنگ جهانی دوم هم به پایتخت انگلستان باز شده است. از بد روزگار مادربزرگ هیچ وصیتی برای بچهها به جای نگذاشته و این سه خواهر و برادر باید به اجبار از شهر و دیار جنگزدهشان خارج شوند و سرپناهی برای خود بیابند. آنا، ادموند و ویلیام با دانشآموزان یک مدرسه همراه میشوند و به یک روستا میروند تا جای امنی در خانهی ساکنانش برای خود پیدا کنند، اما آیا خانوادهای حاضر میشود هر سهتای آنها را باهم بپذیرد و خواهر و برادرها از هم جدا نشوند؟ آنهم در شرایط جنگی و کمبود غذا و...؟

بسیار بسیار بسیار وحشتناک:پاندمی آنفلوانزای ۱۹۱۸💀 در بهار سال 1918، در جریان جنگ جهانی اول، سربازان آمریکایی در کانزاس به آنفلوآنزا مبتلا شدند. تا تابستان همان سال، دومین موج این بیماری در قالب اپیدمیای بینهایت مسری و مهلک از راه رسید و ظرف چند هفته به پاندمی بدل شد. شمار سربازانی که در اثر این بیماری جان باختند چندین میلیون بیشتر از تعداد سربازانی بود که در اثر مهمات جنگی کشته شدند. این پاندمی تاکنون بدترین مرضی بوده که گریبان نوع بشر را گرفته است. حتی طاعون سیاه قرونوسطی نیز، از نظر تعداد قربانیان، به گرد پای این پاندمی نمیرسد. هیچ جنگی، هیچ قحطی و سیل و زلزلهای اینهمه قربانی نداشته است. ظرف هجده ماه، حدود پانصد میلیون نفر، یعنی یکسوم جمعیت جهان در آن زمان، به آنفلوآنزا مبتلا شدند. شمار دقیق قربانیان هرگز مشخص نشد، اما طبق دقیقترین تخمین، بین پنجاه تا صد میلیون نفر جان باختند.

ویلودین🐼☘ ویلودین عاشق طبیعت است. او به همراه پدرش در جنگل میچرخد و همه چیز را در دفتر یادداشت میکند. او عاشق حیوانات و عاشق یادداشتبرداری از حرکات آنهاست. ویلودین، حتی حیواناتی را که طرفدار ندارند دوست دارد. در واقع هر چیزی که زشتتر باشد، برای او عزیزتر میشود. دنیای ویلودین قرار است تغییر کند. آتشی در روستا به راه میافتد. خانوادهی آنها اسیر آتش میشود. همهچیز میسوزد. ویلودین نجات پیدا میکند. اما حیوانات روستا کم و ناپدید میشوند. زندگی پیش میرود تا اینکه با ورود پسری به نام کانر زندگی ویلودین تغییر میکند. آیا آنها میتواند قبل از اینکه خیلی دیر بشود چارهای برای مشکلات روستا پیدا کنند؟
کتابهای هری پاتر هم پرتقال ترجمه کرده🧙🏻♂️🧙♀️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام تستت خیلی خوب بود ، اگه به کتاب و مطالعه خصوصا کتاب نوجوان مثل انتشارات پرتقال و.. علاقه داری به صفحه منم سر بزن ✨️ ! تستت لایک شد لطفا پیت بشم :>
سلام مرسیی حتماا💜
مدرسه ی افسانه ای