بعد همگی رفتیم خونه من...
فیلم دیدیم.شام خوردیم و...
ساعت دو شب تصمیم گرفتن که برن...
∆تهیونگ خونتو فروختم از این به بعد تو هم اینجا زندگی میکنی...
_پس وسایلام...
+اینجان
_عرررررررر مرسی
πبرید بخوابید شبتون بخیر...رفتیم خوابیدیم...
*فردا صبح*
تهیونگ ویو:
بیدار شدم و آ.ت نبود...
رو میز آینه نامه گذاشته بود...
*به. ترینم من بهت نگفته بودم ولی من یه م. ریضی داشتم که غیر قابل درمان بود و دکتر گفت من امروز میم. یرم و مرسی که آخرین روزمو به به. ترین شکل برام گذروندی ممنونم:)خواستم باهات خداحافظی کنم ولی خواب بودی د.لم نیومد بیدارت کنم گفتم این نامه رو بنویسم...
برای اولین و آخرین عش. قم
آ.ت*
نهههه این نمیتونه واقعی باشه نههههههه
آخه چرا اینقدر استرس داشتم آخرش داشت گزیه میگرفت😭 از اینکه ا.ت میمیره😭😭
خیلی خیلی خوب بود
الهیییی:)گریه کن خالی شی:)
++++
"سرنوشتبداینگروهکیپاپ؟!"
تست :⩩..لیدیسکد 𝟥›🌷شخصیشده!
ممنونمیشمبهشسربزنید:))