از زبان کت نوار:رفتیم وسایل جمع کردیم رفتیم دم در خونه آگرست ها لرز و ترس ورم. داشت بانیکس سنگ انداخت و حواس نگهبانان درو جمع کرد. وارد شدیم یه صندوق بزرگ طبقه بالا بود رفتیم بالا با پنجه برنده در صندوق رو پودر کردم و رفتیم تو. تو صندوق بزرگ یه عالمه طلا بود و یه قلب سنگی رو یه میز. بود.خواستم ورش دارم که بانیکس گفت: صبر کن کت نوار.اما دیر شده بود.
یه هیولای کوچولو ظاهر شد و قلب رفت تو سینه اش. همه باهم گفتیم: اوخی گوگولی. یهو هیولا بزرگ و بزرگتر. شد طوری که ساختمان داشت میریخت.لیدی باگ ازمون جدا شد. من نگران به بانیکس گفتم: لیدی باگ رو بفرست به یه زمان امن. پشت لیدی باگ لونه ی بانیکس ظاهر شد و غیب شد. بعد نجات از ریزش ساختمان،هیولا به درون آب ساحل کنار ساختمان رفت و غیب شد.
یه هیولای کوچولو طاهر شد و قلب رفت تو سینه اش. همه باهم گفتیم: اوخی گوگولی. یهو هیولا بزرگ و بزرگتر. شد طوری که ساختمان داشت میریخت.لیدی باگ آزمون جدا شد. من نگران به بانیکس گفتم: لیدی باگ رو بفرست به یه زمان امن. پشت لیدی باگ لونه ی بانیکس ظاهر شد و غیب شد. بعد نجات از ریزش ساختمان هیولای به درون آب ساحل کنار ساختمان رفت و غیب شد.
از بانیکس پرسیدم: کجا فرستادیش. یکم فکر کرد و گفت:نمیدونم یهو یی اتفاق افتاد یادم رفت. کلا کل زندگیم رو سرم خراب شد
فدات بشم خوشگلم ناظر عزیز لطفا منتشر کن😁