صبح ساعت ۶ بود که با زنگ گوشی ویولت هردوتاشون از خواب پریدن +اه بمیریییی چه زنگش زیاده -تو بمیری زنگ گوشی توعه + اوه میدونم -پاشو پاشو بریم حاضر شیم . ویولت و بورام حاضر شدن و شیرکاکائو و صبحونه رو برداشتن و جمع کردن +خب همه چی حاضره؟- آره گمونم +پس بریم
سوار ماشین شدن و به سمت مقصد (جنگل)حرکت کردن . بعد از نیم ساعت رسیدن +اینجا چقدر قشنگه -اره واقعا +همینجا سفره رو پهن کنیم . سفره و زیرانداز رو پهن کردن و شروع به خوردن صبحونه کردن -بعدش بریم توی جنگل بگردیم +موافقم.....جیغغغغغغغ -چی شدددددد.......؟؟ (عکس لباساشون👆)
+آهههه اخ زنبور لعنتی . لعنت بهت دستمو گزید-اوه ببینم .... چقدر افتضاح . خوبه چسب زخم اوردم -آی آروم بزن میسوزه +خوب شد -خب صبحونه رو خوردیم دوربین عکاسی رو بردار بریم تو جنگل +باش
دوتاشون رفتن سمت جنگل ... +هی بورام بیا ازم عکس بگیر -چی شد تو که تا چند لحظه پیش داشتی عر میزدی +ببند فقط بگیر -باشه بابا (عکسو گرفت)-حالا تو بیا ازم عکس بگیر (عکساشون رو گرفتن) یه کم که جلو رفتن جلوشون با کلی سنگ و شاخه پوشیده شده بود +ای..اینجا که بستهست-ار...وایسا اونور یه راهیه بیا بریم اونور
راه کوتاهی بود وقتی رفتن دوتا درخت بزرگ جلوشون بود وقتی شاخه هاشون رو کنار زدن با یه دریاچه بزرگ مواجه شدن و.....
ببخشید کم بود پارت بعد که پارت آخر هست رو به زودی میذارم🤌🏻💜
عالی بود:)
فالو:فالوو
مرسی♡فالوت کردم
زود بزار زود زود زود😃😃😃😃😃😃😃😃
چشم چشم چشم 😆😆